دومين اشکال به روش شاخت در تعيين حلقة مشترک برميگردد. روشن است که بنابر ديدگاه شاخت، حلقة مشترک [تحريرهاي مختلف اين روايت] ابنلهيعة (م ۱۷۴ق) است. امّا از تاريخگذاري آگوئاده برميآيد که عامل رواج روايت، نميتواند ابنلهيعة يا يکي از معاصران وي باشد. جعل اين روايت يکي دو نسل پس از زمان
ابنلهيعة روي داده است. اين امر را البته نبايد به معناي ابطال نظريّة شاخت گرفت، چراکه ميتوان به همان تبصرة مهم سابقالذکر استناد کرد (هرچند ممکن است بهکارگيري اين تبصره را در چنين زمان متأخّري روا ندانيم)،۱ و ميتوان اين وضع را با توسّل به پديدة «تکثير اسانيد» تفسير و تبيين کرد. بااين همه، با توجه به تاريخگذاري قديمياي که بر اساس مباني شاختگرايان از اِسناد روايت بهدست آمد، روشن است که ما تنها و تنها از آن رو به اين تبصره متوسل ميشويم که از تاريخگذاري متفاوت آگوئاده اطّلاع داريم؛ يعني ميدانيم که تاريخِ مشخص اين روايت از نظر شاختگرايان چندين دهه قديمتر است.
به اينجا که ميرسيم، حس ميکنيم ديني به شاخت بر دوشمان سنگيني ميکند. بايد به عقب بازگرديم و متن و محتواي روايت را دوباره بررسي کنيم. آيا ممکن است آگوئاده اشتباه کرده باشد و روايت برخلاف تصور وي، همانقدر که از اِسنادش برميآيد، قديمي باشد؟
اصلاً و ابداً لازم نيست احتمال بدهيم اين روايت واقعاً و بهدرستي حملة اندلسيان به اسکندريه را پيشگويي کرده است، زيرا وقوع چنين حادثهاي فينفسه بسيار بعيد بوده است. (اين مسئله در تمام روايات آخرالزماني عموميّت ندارد. سقوط قسطنطنيه به دست مسلمانان در سال ۸۵۷ ق/ ۱۴۵۳م، از نظر مسلمانان قرون نخست اسلامي چندان بعيد الاحتمال نبود؛ لذا مجبور نيستيم تمام رواياتي را که به اين حادثه اشاره ميکنند، متأخّر از سال ۸۵۷ ق بدانيم.)۲ به همين سان، اين احتمال را نيز جدّي نميگيريم که پيشگويي فوق سبب وقوع آن حادثه شده است. (گواينکه اين امر در پارهاي از ديگر روايات، احتمالي جدّي بهشمار ميآيد؛ پس از انقلاب روسيه در اکتبر ۱۹۱۷ و ماجراي اِشغال بيتالحرام در مکّه به سال ۱۴۰۰ق/ ۱۹۷۹م، مقولة حادثه و پيشگويي eventus e vaticinio در ادبيّات سياسي قرن بيستم آشناي همگان شده است.)۳
اما چارهاي نداريم از اينکه در اين روايت احتمال دهيم پيوند ظاهري ميان اين پيشگويي و آن حادثه تصادفي بوده است. دو دليل اين امر را تقويت ميکنند. نخست آنکه موضوع تجاوز اندلسيان به شرق و عليالخصوص شامات، مدّتها قبل از سال ۱۹۹ هجري ـ در ساية حضور امويّان در تبعيد در اندلس ـ بر سر زبانها بوده است. فيالمثل نقل است که عبدالرحمن اوّل (حک: ۱۳۸ ـ ۱۷۲ در اندلس) در سال ۱۶۳ هجري در تدارک حمله به شامات براي بيرون راندن دولت تازهکار عباسي از آنجا بود.۴ وقتي چنين ايدهاي در ميان مردم مطرح بوده است، راه يافتن آن به روايتي ملاحمي،۵ و انتقال آن به مصر ممکن مينمايد. دليل دوم اينکه اين پيشگويي آنچنانکه انتظار ميرود عيناً بر آن حادثه تطبيق نميکند. بنابراين،
تحريرهاي مختلف گو اينکه به تصرّف مصر تصريح ميکنند، سخني از اسکندريه نميگويند.۶ بهعکس، تنها رويداد اساسي که همگي شرح ميدهند، نبردي غيرتاريخي در «وَسيم»، در نزديکي قاهره است.۷ اين نکته احتمالاً بخشي از اميد و آرزوهاي جاعل بوده، نه بازتاب اطّلاعات گذشتة او. از اين مشکلتر، آن است که اندلسيان ـ در دو تحرير از اين روايت که به دينشان تصريح شده است ـ مسلمان نيستند، کافرند.۸
براي اين هر دو اين مشکل، راه خلاصي هست. اگر چارهاي نباشد، ميتوانيم روايت را از ماجراي تاريخي هجوم اندلسيان جدا کنيم و بپذيريم که براساس آرا و نظريّة شاخت، تاريخ شکلگيري آن بسيار زودتر از اين زمان بوده است. راه ديگري هم داريم. نظريّة شاخت را بهکلي از حضور در اين عرصه [روايات ملاحم و آخرالزمان] معاف کنيم و بگوييم يافتههاي او تنها درباب روايات فقهي صادقاند. امّا اگر چنين ميکنيم، بايد از لوازم کار خود نيک آگاه باشيم. ملاحم يا آخرالزمان يکي از معدود حوزههايي است که در آنجا، ميتوان رواياتي براي تاريخگذاري قطعي بر پاية شواهد و ادلّة مستقل و بيروني يافت. اگر نتوان روايت آخرالزمانياي يافت که تاريخگذاري آن مقبول و متقاعدکننده باشد، در آن صورت هرگز نميتوان مدّعي تاريخگذاري هيچ روايتي بود. از سوي ديگر، نظريّة شاخت يا نسخههاي جديدترِ آن، تنها رقيب روشمند در برابر رهيافتهاي فراگير سزگين و ونزبرو است که امروز در محافل علمي متداولند. پس اگر نخستين تلاشمان براي رويايي به شکست انجاميده، بد نيست سعي ديگري هموار کنيم.
1.. قس: يادداشت شم۱۲ در سطور پيشين.
2.. نسخة خطي کتاب الفتن در کتابخانة بريتانيا (British Library)، که اين رويداد بهروشني در آن پيشبيني شده (برگ ۲۰۱ الف، سطر ۲۰)، در سال ۷۰۶ ق کتابت شده است.
3.. کليد پيشگويي اين ماجراي اخير، سومين روايتي است که در مقالة حاضر بدان پرداختهام. بظاهر خطوط اصلي آن با محتواي يک روايت آخرالزماني ديگر خلط شده است. آن روايت ديگر را ميتوان در اين اثر مشاهده کرد: جهيمان بن محمد بن سيف عُتَيبي (متوفاي ۱۴۰۰ق/ ۱۹۸۰م)، الفتن و اخبار المهدي و نزول عيسي عليه السلام و اشراط الساعة، ضمن رسائل جهيمان العتيبي قائد المقتحمين للمسجد الحرام بمکّة، به کوشش ر. س. احمد، قاهره، ۱۹۸۸م، ص ۲۱۸ سطر ۱. براي ارسال نسخهاي از کهنترين چاپ اين اثر به عزيز العظمة مديونم. جهيمان، برادرخواندة محمد بن عبدالله قحطاني ـ که گويا در ۱۴۰۰ق/ ۱۹۷۹م در حرم مکّه ادعاي مهدويت کرد ـ و هم، رهبر معنوي جنبش او بود (نک: همان، ۱۱؛ نيز:
G. Salamé, “Islam and politics in Saudi Arabia”, Arab Studies Quarterly, ۹ (۱۹۸۷), ۳۱۳ ۱۶; J. A. Kechichian, "Islamic rivivalism and change in Saudi Arabia: Juhaym?n al ?tayb?'s "letters" to Saudi people", The Muslim World, ۸۰ (۱۹۹۰), ۶f, ۱۵).
4.. E. Lévi Provençal, Histoire de l’Espagne musulmane, Paris and Leiden, ۱۹۵۰ ۳, ۱:۱۳۱.
آگوئاده اين گزارش را در جايي ديگر هم ميآورد:
J Aguadé, "La importancia del "Kit?b al Fitan" de Nu?aym b. Ham?d para el studio del mesianismo musulm?n", in Instituto Hispano Arabe de Cultura, Actas de las Jornadas de Cultura Arabe e Islamica (۱۹۷۸), Madrid, ۱۹۸۱, ۳۵۲.
5.. مثلا ميتواند به تحرير «ب» از تحريرهاي آگوئاده (نک: يادداشت ش۲۵ در سطور پيشين) راه يابد.
6.. نزديکترين ارتباطي که من يافتهام، اشاره به حضور متجاوزان در فاصلة ميان ماريوت و اهرام است (در تحرير «ح« در مقالة آگوئاده، ص ۱۷۵، سطر ۵).
7.. همان مقاله، ص ۱۷۲، که آگوئاده در اين باب توضيح ميدهد. در تحريرهاي «ج»، «د»، «ه«، و «و»، به «وَسيم» اشاره شده است (همان، ص ۱۷۰ به بعد، ۱۷۳).
8.. بنا بر تحرير «ز»، پادشاه اندلس (چهرهاي که در تاريخ هيچ مابإزائي ندارد) مسلمانان را از اندلس و مغرب بيرون ميراند، امّا پس از هزيمت به دست مصريان، اسلام ميآورد (همان،
ص ۱۷۴).