365
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
364

۲. تجاوز اندلسيان به مصر

روايتي هست داير بر اينکه در آخرالزمان مردم اندلس به مصر حمله مي‌کنند. تحرير رايج روايت اين‌گونه است:۱قومي از اندلس در «وَسيم» با شما مي‌جنگند.۲ مردم شام به ياري شما مي‌آيند و خداوند آنان را شکست مي‌دهد.
اين روايت را خورگه آگوئاده بر اساس هفت تحرير مختلفي تحليل کرده که در کتاب الفتن، اثرِ نُعَيم بن حَمّاد (م ۲۲۸ ق)۳ آمده، امّا روايات مشابه آن در ديگر منابع نادر است.۴ اختلاف در تحريرهاي مختلف اين روايت بسيار زياد است که در بحث حاضر تنها بخشي از اين اختلافات مطرح مي‌شوند.
آگوئاده معتقد است که روايات وي به رويداد تاريخي معيني اشاره دارند.۵ چندان دشوار نيست که بپذيريم تحريرهاي مختلف اين روايات احتمالاً برآمده از تحريک ذهنيّت آخرالزماني در پي اين رويداد بوده است. رويداد مورد نظر اشغال اسکندريه در فاصلة ۱۹۹ تا ۲۱۲ هجري به دست گروهي از اندلسيان ـ مسلّماً مسلمان ـ بود که متعاقباً به اقريطس/ اَقريطِش (= جزيرة کرت، Crete) عقب رانده شدند.۶ پيوند اين رويداد با روايت مورد بحث کاملاً معقول است.۷ با نبود سابقه براي چنين حادثه‌اي و نيز بُعد ذاتي اصل ماجرا،۸ دشوار مي‌توان پذيرفت که روايت مذکور مستقل از آن رويداد پديد آمده باشد.
حُسن اين استنتاج آن است که قديم‌ترين زمان احتمالي براي شکل‌گيري (terminus a quo) روايت را به دست مي‌دهد: سال ۱۹۹ هجري قمري؛۹ و از آنجا که نُعيم خود در ۲۲۸ هجري درگذشته ـ به فرض وثاقت کتاب الفتن۱۰ ـ با روايتي مواجهيم که در اوايل سدة سوم پديد آمده است.
صرف اينکه روايتي اينقدر ديرهنگام جعل شده باشد، چندان تعجب انگيز نيست. نمونه‌هاي مشابه اين روايت در جاهاي ديگر در باب اخبار آخرالزمان نيز يافت مي‌شوند.۱۱ يک مثال شسته رفتة آن، پيشگويي منسوب به ابوقَبيل (متوفاي ۱۲۸ق) است که مي‌گويد مهدي در سال ۲۰۴ ظهور خواهد کرد.۱۲ در اينجا ابن‌لَهيعَة (متوفاي ۱۷۴ ق)، راوي ابوقَبيل اضافه مي‌کند که اشارة روايت به سال عجم‌هاست، نه اعراب.۱۳ چنانچه سال ۲۰۴ را شمسي بدانيم و آن را به قمري تبديل کنيم، ظهور مهدي مصادف با سال ۲۰۹ [/ ۲۱۰] قمري مي‌شود.۱۴ اين نشان مي‌دهد که جملة منسوب به ابن‌لهيعة را بايست در فاصلة ۲۰۴ تا ۲۰۹ قمري ساخته باشند، امّا اصل روايت احتمالاً اندکي پيش از سال ۲۰۴ پديد آمده است.
اهميت اصلي روايتي که آگوئاده بررسي کرده در اين است که تحريرهاي مختلف آن هم قابل تاريخ‌گذاري‌اند و هم إسنادهاي فراوان دارند.۱۵ شبکة اسانيد هفت تحرير مختلف اين روايت (به همراه روايات مشابه از ديگر کتب) در نمودار شمارة ۱، در صفحة بعد ترسيم شده است.۱۶ حال از اين درخت پرتيغ و خار چه مي‌توان به دست آورد؟ نخست آنکه بايد گفت روايت آگوئاده به‌وضوح نگرش شکاکانة طرفداران شاخت نسبت به إسناد را تقويت مي‌کند. نکتة جالب توجه در اين روايت آن است که تمام راويان مافوق نُعَيم را بايد مجعول قلمداد کرد؛ چه همچنان‌که آگوئاده خود اشاره کرده است،۱۷ هيچ‌يک از استادان نُعيم تا زمان اشغال اسکندريه به دست اندلسيان زنده نبوده‌اند.۱۸ دوم آنکه نبودِ نسبي اِرسال در نسخه‌هاي مختلف اين روايت با تأخّر زماني آن تناسب کامل دارد.۱۹
با تمام اين احوال، دو ويژگي خاص در روايت آگوئاده هست که با نظريات شاخت جور درنمي‌آيد. يکي مربوط است به آخرين فردي که سلسلة راويان بدو مي‌رسد: سلسلة راويان تماماً به صحابه يا تابعين ختم مي‌شود و در هيچ موردي
ـ چنان‌که آگوئاده خاطر نشان کرده است ـ روايت را به پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت نمي‌دهند.۲۰ بنابر ملاک‌هاي شاخت، اين امر نشانة قدمت روايت است؛ امّا ديديم که روايت بسيار متأخّر است.۲۱

1.. Jorge Aguadé, "Algunos hadices sobre la ocupaci?n de Alejandr?a por un grupo de hispano musulmanes", Bolet?n de la Asociati?n Espa?ola de Orientalistas, ۱۲ (۱۹۷۶), ۱۷۰. تحرير «د»، از عبدالله بن عَمرو. از آقاي ماريبل فييرو بسيار سپاسگزارم که توجه مرا به اين مقاله جلب کرد.

2.. در نزديکي‌هاي قاهره (نگاه کنيد به: Jorge Aguadé, "Algunos hadices"، ص ۱۷۲)

3.. اين تحريرهاي متفاوت همگي در همان اثر آورده (ص ۱۶۸ ـ ۱۷۵)، و با نام «الف» تا «ح‌» [به ترتيب ابجدي] نشان داده شده‌اند. از اين ميان، نامة «ب‌»‌ (همان، ۱۶۸بب‌) را بايد استثنا کرد؛ چرا که اشاره‌اي به فعاليتهاي اندلسيان در مصر ندارد. از اشاره‌اش به «اعماق» واضح مي‌شود که بيشتر به محيط سوريه متعلق است (براي اين اسم مکان، نگاه کنيد به مقالة من در زير: M. Cook, The Heraclian dynesty in Muslim eschatology, forthcoming in Al Qantara, note ۵۶. براي ارجاع‌هاي ديگر به فعاليتهاي اندلسيان در سوريه، نک: کتاب الفتن نعيم بن حماد در کتابخانة موزة بريتانيا به شمارة ۹۴۴۹ از بخش شرق‌شناسي (از اين پس: فِتَن)، برگة ۱۲۲ ب سطر ۱۴، تا برگة ۲۰۰ الف سطر ۸. در مورد عمدة ارجاعات آگوئاده به اين نسخه براي اختلاف تحريرها، تا حدود زيادي لازم است پس و پيش صفحات را هم ببينند (در مورد «الف»، «ج‌»، «د»، و «و»، لازم است شمارة صفحه را يکي کم کنند. تحرير «ح‌» هم در سطر ۱۶ از صفحه آغاز مي‌شود).

4.. آگوئاده در مقالة خويش دو روايت موازي را نقل مي‌کند. اولي، روايتي است موازي با تحرير «ج‌«، يا به بياني دقيق‌تر، موازي با دومين تحرير مذکور در آن، که در سطر دهم از صفحة ۳۱۷ فتوح مصر و اخبارهاي ابن‌عبدالحکم (ed. C. C. Torrey, New Haven, ۱۹۲۲) آورده شده است. دومي، موازي تحرير «ح‌« است که در المستدرک علي الصحيحين حاکم نيشابوري (حيدرآباد، ۱۳۳۴ ـ ۱۳۴۲ ق، ج ۴ ص ۴۶۱ سطر ۱) آمده است (نقل قولهاي متأخّر از اين منابع را که آگوئاده بدانها نيز اشاره دارد، کنار نهاده‌ام). در سال ۱۹۸۷، آگوئاده به من خاطرنشان کرد که يک تحرير موازي روايت «و» در پاپيروس ابن‌لهيعة يافت شده است: R. G. Khoury, ?Abd All?h ibn Lah??ah (۹۷ ۱۷۴/ ۷۱۵ ۷۹۰), Wiesbaden ۱۹۸۶. ص ۳۰۳، خطهاي ۳۹۴ ـ ۳۹۸، که البته در آن از معرفي نخستين دشمن به عنوان اهل اندلس خبري نيست. در هر دو متن اسانيد تخليط شده‌اند (نک: سطور بعدي، شم۳۸). نويسندة پاپيروس يک شاگرد ناشناس عثمان بن صالح است (متوفاي ۲۱۹ ق) که باواسطه از ابن‌لهيعة نقل مي‌کند. يک تحرير نسبتا موازي تحرير «و» و البته خالي از اسناد، در متني ديده مي‌شود که به‌تازگي منتشر شده است: M. I. Feirro and S. Faghia, “Un nuevo texto de tradiciones escatol?gicas sobre Al Andalus”, Revista Sharq Al Andalus, ۷ (۱۹۹۰), ۱۰۵, no. ۱۶. نيز نک: همان، ص ۱۰۸، ۱۱۰ به بعد.

5.. Jorge Aguadé, "Algunos hadices", ۱۵۹.

6.. به سبب اين اِشغال. نک: همان، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۶.

7.. البته تحريرهاي «ز» و «ح‌« (همان، ص ۱۷۴ به بعد‌) و بويژه دومي داراي ريزه‌کاريهاي فراواني هستند بکلي غير تاريخي، که بيشتر به نظر مي‌رسد بازنويسي‌هاي ماهرانه‌اي از همان مضمون باشند.

8.. در قياس با نگراني معقولِ تاريخي و جغرافيايي از حملة بيزانسي‌ها به اسکندريه. در اين باره نگاه کنيد به اين مقالة من: M. Cook, “The Heraclian dynasty in Muslim escatology”, note ۲۰.

9.. اعتماد کامل نداشتن ما به تاريخ دقيق ياد شده براي رسيدن اندلسيان به اسکندريه، تأثيري در نتايج ما نمي‌گذارد (see: Aguadé, “Algunos Hadices”, ۱۶۲). نيز اصلا ضرورتي ندارد که خود را درگير مباحث پيچيده‌اي کنيم که آگوئاده براي معين کردن يک حد بالا براي برخي اختلاف نقلها پي گرفته است (همان، ۱۷۸).

10.. اين که شکل کنوني اثر موجود در موزة بريتانيا مطالبي را متأثر از بازنويسيهاي بعدي نيز در خود جاي داده، از ملاحظات و نوشتارهاي بازمانده از ويراستاران در لابه لاي اثر قابل فهم است (فتن، برگ ۱۸۸ ب سطر ۲۰)؛ بدين ترتيب که روايتي که تنها آغاز آن نقل شده «روايتي طولاني است که من آن را در فصل مربوط به يونانيان نوشته‌ام (قد کتبته في الروم)». در اينجا نويسنده [يا بازنويس] به تحرير «ز» از تحريرهاي آگوئاده ارجاع داده است. نويسندة اين ملاحظه نمي‌تواند خود نعيم باشد؛ چراکه روايت با تعبير «حدثنا نعيم» آغاز مي‌شود.

11.. See W. Madelung, "New documents concerning al Ma’m?n, al Fa?l b. Sahl and ?Al? al Ri?", in W. al Q?d? (ed.), Studia Arabica et Islamica: Festschrift for Ihs?n ?Abb?s, Beirut ۱۹۸۱, ۳۴۵f, and ibid., "The Sufy?n? between tradition and history", Studia Islamica ۶۳ (۱۹۸۴) ۴۳ ۶. مادلونگ در اين دو مقاله به بررسي رواياتي از اواخر قرن دوم يا متأخّرتر مي‌پردازد.

12.. کتاب الفتن، برگ ۹۱ ب سطر ۱؛ براي ديدگاه ديگري درباب اين پيشگويي نگاه کنيد به مقالة مادلونگ با عنوان «سفياني در ميان روايت و تاريخ»، ص ۳۴ (که مشخصات آن در پانويس بالا آمده است). از قضا حفظ و نقل رواياتي از اين دست نشان مي‌دهد محدّثان بعدي روايات و پيشگويي‌هايي را که نادرست از آب درمي‌آمدند دور نمي‌ريخته‌اند.

13.. فتن، برگ ۹۱ ب سطر ۲: «بحساب العجم ليس بحساب العرب».

14.. بارها به من پيشنهاد کرده‌اند که تعبير «بحساب العجم» را ناظر به عصر يزدگرد بدانم. اين امر تاريخ احتمالي جعل را تا بعد از ۲۲۰ ق خواهد کشاند. cf. V. Grumel, La chronologie (= P. Lemerle et al., Traité d'Etudes byzantines, vol. ۱ Paris ۱۹۵۸, ۳۰۹).

15.. آگوئاده در پانوشتهاي خود ناقلان را شناسايي، و اسانيد را بازتوليد مي‌کند.

16.. براي مأخذ، نک: سطور پيشين، ش۲۵. توجه شود که سلسلة روات از ابوزرعة تا ابن‌لهيعة (براي تحرير متفاوت «و» از آگوئاده و تحرير موازي آن که در شمارة ۲۶ ياد شد) که در نمودار نشان داده شده، توسط خود من بازسازي شده‌اند. اينها دو اسنادند گويا تخليط شده‌اند و محتواي وارد شونده ظاهراً از تحريري مشابه تحرير «د» ناشي شده است. دربارة اين ابوزرعة (م بعد از ۱۲۰ق)، رواي مشهور ابن‌لهيعة، نک: Khoury, ?Abd All?h ibn Lah??a, ۱۰۷f.). نيز توجه شود که ابن‌لهيعة و ليث بن سعد هر دو افزون بر روايت از منابع متقدم‌تر، خود نيز چونان نويسندة يک تحرير ظاهر شده‌اند.

17.. Aguadé, "Algunos hadices", ۱۷۹.

18.. وليد بن موسي در ۱۹۵ هجري، رشدين بن سعد در ۱۸۸، ليث بن سعد در ۱۷۵، و ابن‌لهيعة در ۱۷۴ هجري درگذشته‌اند. اين امر ـ چنان‌که آگوئاده هم به‌درستي اشاره مي‌کند ـ ضرورتاً بدان معنا نيست که خود نُعيم اين روايت را جعل کرده است، چه وجود ديگر سلسله‌هاي نقل در منابع ديگر به‌روشني نادرستي اين استنتاج را هويدا مي‌کنند (نک: همان منبع، ص ۱۷۹).

19.. تنها نسخة ه مُرسَل است؛ چراکه عمرو بن حارث (متوفاي ۱۴۷) نمي‌توانسته است از عمر بن خطّاب (متوفاي ۲۳ ق) روايت کند.

20.. همان، ص ۱۷۲.

21.. انتساب روايات متأخّر آخرالزمان به مآخذي جز پيامبر صلي الله عليه و آله ، در جاهاي ديگر نيز ديده شده است. براي نمونه، محمد بن حنفية (۱۷۳ ق) ظهور مهدي را در ۲۰۰ ق پيش‌بيني مي‌کند (فتن، برگة ۱۹۳، صفحة رو، سطر ۱۰)؛ حال آن که کعب‌الأحبار (م ۳۲ ق) طول دورة حکومت عباسيان را ۹۰۰ ماه ـ يعني تا حدود ۲۰۷ م مي‌داند (همان، برگة ۱۹۳، صفحة رو، سطر ۱۱).

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6089
صفحه از 534
پرینت  ارسال به