تحليل
طبق اين شبکه، أبورجاء روايت را براي شش نفر نقل کرده است که از ميان آنان فقط دو نفر، سَلم بن زَرير و عوف بن عبدجميلة ميتوانند pcl تلقي شوند. فعلاً تنها بر اساس اين شبکه، ميتوانيم بگوييم تاريخيبودن انتساب روايت فوقالذکر به أبورجاء ظاهراً صحيح است. البته به جاي خود خواهيم ديد که شبکة دومي متشکل از طرق منفرد و pcl دار که دقيقاً سند همين متن قرار گرفتهاند، اين بار نه از أبورجاء از عمران بن حُصَين بلکه از طريق صحابي ديگر، عبدالله بن عباس، ظهور اين روايت در جوامع حديثي را به تصوير ميکشد. اين باور که طريق ابنعباس (در نمودار۵) متعلق به زماني متأخر از طريق عمران است، از ايدهاي کلي حاصل شده است که در گذشته ضمن بررسي موارد متعددي از شبکههاي اسناد بدان رسيدهام. اين مطلب به کرات ديده شده که طرق جايگزيني با انتساب به يکي از صحابه ـ که از صحابي موجود در طريق فعلي جوانتر است ـ رواج يافتهاند. اين موضوع مستند به مقايسة دقيقي است که ميان متون روايات با طرق مرتبط به هم صورت گرفته است: متوني که ذيل نام صحابي جوانتر ميآيند، غالباً اندکي مفصلتر، و همراه با آب و تاب بيشتر، اضافات، توضيحات مندرج در متن و چيزهايي از اين قبيلاند درحاليکه متوني که به صحابي مسنتر اسناد داده ميشوند، اکثراً مجمل، مختصر و چنان فشردهاند که به آن توضيحات و اضافات نياز دارند. نتيجه واضح است: هرچه متن مفصلتر باشد، احتمالاً متأخرتر رواج يافته است. بيترديد در مورد کنوني، متوني که به عمران و ابنعباس نسبت داده شده، تقريباً يکساناند ولي از آنجا که عمران ـ يقيناً چهرهاي تاريخي و از جملهي صحابهاي است که براي آموزش سلوک اسلامي به ساکنان بصره به آنجا فرستاده شد۱ ـ در ۵۹ هجري يا يکسال بعد در گذشته است و چون ابنعباس بين ۶۸ و ۷۰ هجري از دنيا رفته، به گمان من طرقي که در نمودار ۵ ترسيم شده، مربوط به دورههاي بعد است؛ اين محتملترين روش پديدآمدن اين طرق است،۲ گرچه من قادر به اثبات آن نيستم. با مقايسة نمودار ۴ و ۵ (رجوع کنيد به: مزّي، ج ۵، ش ۶۳۱۷) نتايج مهم زير بهدست ميآيد: