ـ کنيهها در ترتيب الفبايي پس از فهرست همة اسامي ميآيند؛ دقيقاًً نظير کتابهايي چون تهذيب ابنحجر؛
ـ أبوعثمان ـ چنانکه بايد ـ در ميان کنيهها فهرست شده است؛ اما نه با روايت بلکه با ارجاع به اسم آن فرد يعني عبدالرحمن بن مُلّ؛
ـ شمارة ۶ که پس از نام او آمده مشخص ميکند که روايت فتنه مورد نظر ما بايد يکي از شش روايت باشد، چنانکه پس از بررسي نيز به بيش از آن دست نمييابيم.
سپس با وارسي ص ۴۷، نخست متوجه ميشويم که صفحهي ارجاعي در فهرست بايد ۴۸ باشد ـ يک اشتباه چاپي جزئي که خوشبختانه در اين چاپ چندان رخ نميدهد. در ادامه، با مطالعة اولين طرف (ش ۹۸، براي اين اصطلاح پانويس بعدي را ببينيد)، ميفهميم که اين مورد شباهتي به روايت فتنه مورد نظر ما ندارد، بنابراين جلوتر ميرويم و ظاهراً خيلي زود به پايان تحقيق خود رسيدهايم! ش ۹۹ در ص ۴۹، ج ۱ مزّي، عبارت کامل روايت۱ را چنانکه در C يافته بوديم، آورده است.
ذيل شمارة ۹۹ به اختصارات منابعي که مزّي آن روايت را در آنها يافته، برميخوريم و نخستين چيزي که نظر ما را به خود جلب ميکند اين است که مزّي، نسائي را نيز با حرف س به عنوان يکي از منابع نام ميبرد؛ در حاليکه نسائي در H و C ذکر نشده است۲ . در نمونة حاضر، نبود حتي يک ارجاع در H و C به نسائي کاستي اين کتابها محسوب نميشود ـ هرچند متأسفانه غالباً اين گونه موارد وقتي آشکار ميشود که به اين کتابها زياد مراجعه شود ـ بلکه اين امر ناشي از آن است که روايت مذکور فقط در السنن الکبري نسائي آمده که هنوز در دسترس نيست۳ و نه در مجتبي ـ نام کاملتر کتابي که معمولاً با عنوان سنن از آن ياد ميکنيم.
اينک به مرحلهاي رسيديم که بايد بياموزيم چگونه با متن مزّي کلنجار رويم؛ متني که در بادي امر فهرستي خسته کننده و ظاهراً بيمعنا از اسامي به نظر ميرسد که بينابين آنها ارجاعاتي مشخص و گاه نه چندان مشخص به کتابهاي جوامع حديثي آمده و جايجاي آن خطوطي افقي است که چنانکه خواهيم ديد از اهميت زيادي برخوردارند. من عمداً از اصطلاح «کلنجار رفتن» استفاده کردم: زيرا بهرغم اهميت کلي کار مزّي (که در ادامه روشنتر خواهد شد)، فرد ديگري را سراغ ندارم که اين شيوه را (در هر قياسي) بهکار برده باشد يا حتي گهگاه به آن ارجاع داده باشد. به ياد دارم وقتي خودم هم براي نخستين بار تحفة را ديدم، ميانديشيدم: چه کسي ممکن است تاکنون از يک فهرست محض اسانيد بهرهاي برده باشد؟ حتي يوزف فاناس که پس از انتشار جلد اول [تحفة]، آن را در مجلة Oriens (ش ۲۰، ۱۹۶۷، ص ۳۱۸ به بعد) معرفي کرد، بهروشني ارزش آن را درک نکرده بود. به نظر او، تحليل اسناد غالباً «تکليفي آزاردهنده»۴ است.
در متن مزّي منابع بهاختصار با يک يا دو حرف با حروف سياه چاپي تکرار ميشوند. بدين صورت که براي بخاري حرف خاء و به دنبال آن نکاح ۱۸ آمده است که تقريباً با آنچه در C يافته بوديم، مطابقت دارد. در آنجا ارجاع به باب ۱۷ بود که ج ۳ (کرل) ص ۴۱۸ است. البته اين بار تقصير از کرل است که به هنگام شمارهگذاري بابها، سهواً عدد ۱۲ را دوبار بهکار برده است (رجوع کنيد به: ص ۴۱۵). مقايسة عناوين بابهاي کتاب النکاح چاپِ کرل با عناوين بابها در کشّاف۵ مؤيد اين موضوع است.
بخاري روايت فتنه را با تک رديفي (single row) از نام روات (آدم عن شُعبَة) آورده که به خط تيره (ـ) ختم ميشود. از اين پس اين نوع اسناد را «طريق منفرد» (single strand) ميناميم.
امّا مُسلم اينطور نيست! مزّي هشت طريق از آن ذکر کرده که هر يک از آنها به يک خط تيره منتهي ميشود. به وقت خود خواهيم ديد که روي اين خط تيره بايد نام يک راوي درج شود که مزّي بعداً نام او را ميآورد؛ يعني پس از اينکه همة طرقي را که اين شخص خاص در آن مشترک است، ذکر ميکند. عبدالصمد شرفالدين، محقّق مزّي، خوانندگانش را با اين خط تيره از وجود اين «حلقة مشترک» (common link) يا «حلقة مشترک فرعي» (partial common link) آگاه ميسازد. در ادامه، پس از اينکه اسانيد موجود را در بهاصطلاح يک شبکه با هم ادغام کرديم و خواستيم تحليلي از اين اسانيد ارائه کنيم، به اين دو اصطلاح تخصصي مهم نيز با جزئيات کامل خواهيم پرداخت.
با مطالعة طرق مسلم به هشتمين طريق ميرسيم: با اسناد اسحاق عن جرير که مجدداً به خط تيره (ـ) منتهي شده است؛ پس از آن راهنمايي مزّي توجه ما را به حلقة مشترک (فرعي) جلب ميکند: او يک عدد که به يک ضمير اضافه شده ـ در مورد حاضر ستَّتهم۶ ـ ذکر ميکند. همة طرق بخاري و مسلم در نمودار ۱ گنجانده شدهاند. نامي که به دنبال ستَّتهم آمده سليمان التَّيمي است (در ادامه به او خواهيم پرداخت) که ظاهراً اين روايت را با اسناد به أبوعثمان نقل کرده است.۷
مزّي در ادامه پارهاي اطلاعات سندي ديگر نيز بهدست ميدهد: جملهاي که با «و في حديث المعتمر...» آغاز ميشود، به اين مطلب توجه ميدهد که علاوه بر أسامة بن زيد بن حارثة، طريق ديگري هم از أبوعثمان به پيامبر وجود دارد که در آن صحابي مشهور سعيد بن زيد بن عمرو ذکر شده است؛ بنابر اخبار رسيده، او يکي از ده نفري است که پيامبر صلي الله عليه و آله ، ايشان را در زمان حياتشان به بهشت بشارت داده است. در نمودار ۱، اين ويژگي با علامت + روي خط شبکة روايت نشان داده شده است.
1.. در مورد حاضر، روايت به «طرف» تقليل نيافته است؛ زيرا بهقدر کافي کوتاه بوده است. «طرف» اصطلاحي تخصصي است که به عبارت نخست يا بريدهاي از حديث يا سخن مهم يا شعاري که در يک روايت آمده، اطلاق ميشود که بوسيلة آن روايت بهراحتي شناخته ميشود؛ گاهي اوقات از نام يک شخص که در روايت نقش اصلي را داشته براي شناسايي آن استفاده ميشود، نظير روايت مشهور أنجَشَة که پژوهشي جداگانه ميطلبد.
2.. براي اطلاع از اختصارات مختلفي که مزّي بهکاربرده، نگاه کنيد به: خط انتهايي هر صفحه.
3.. محقّق کتاب مزّي تحقيق کبري را آغاز کرده است ولي تاجاييکه من اطلاع دارم فقط جلد نخست آن شامل کتاب الطهارة منتشر شده است (بمبئي، ۱۹۷۲).
4.. “eine ?rgeliche Zumutung”; Josef van Ess, Zwischen ?ad?× und Theologie, Berlin / New York, ۱۹۷۵, p. VIII.
5.. محقق مزّي، عبدالصمد شرفالدين، همچنين براي کمک به خوانندگان تحفة براي اينکه مطلب مورد نظر خود را در آن و سپس در جوامع حديثي سادهتر بيابند، فهرستي کامل از عناوين فصول کتب سته و در هر فصل فهرست کاملي از عناوين بابها تهيه کرده است که همگي بهگونهاي شايسته شمارهگذاري شدهاند؛ او اين اثر را، الکشّاف عن أبواب مراجع تحفة الأشراف بمعرفة الأطراف نام نهاده است که براي استفادة همزمان تحفة و جوامع حديثي کاملاً ضروري مينمايد، رجوع کنيد به: EI۲، ذيل «مزّي».
6.. اين اعداد عبارتند از: کلاهما، ثلاثتهم، أربعتهم، ... تا تستعتهم، عشرتهم ... تا کلّهم.
7.. اينجا بازهم خطايي چاپي رخ داده است؛ محقّق به جاي «عن أبيعثمان به»، «عن عثمان به» خوانده است. حتي اگر تعداد خطاهاي چاپي که تاکنون برشمردهايم کمي نگران کننده جلوه کند، اما اطلاع از نوع خطاها و قلت نسبي آنها در چنين متن پيچيده و دشواري مفيد است.