برخي گروهها که نظريات خود را به منابع و مراجع اوّليّه مستند ميکردند، تطوّر و تکامل يافتند.۱
انتقادي که بر أسانيد وارد شده، کامل و تمام عيار است و برخي از اين دلائل مطرح شده نشان ميدهند که استفاده از اسانيد تحوّلي متأخّر است. با اين همه، آدمي در قبول دربست و کامل اين مطلب ترديد ميکند. شکي نيست که بسياري از أسانيد برساختهاند؛ همچنانکه رواياتي فراوان با أسانيدي کامل در اختيار داريم که مطمئناً نميتوان آنها را به پيامبر نسبت داد. امّا اين همه، توجيهگر نظريهاي نيست که انتساب همة أسانيد به پيامبر را نادرست ميپندارد. شاخت اولاً و اساساً به روايات فقهي ميپردازد، يعني حوزهاي که استدلال او بيش از هر جاي ديگر ممکن است به کار آيد، چراکه تغيير شرايط و تحوّل انديشة فقهي، قوانين تازهاي ميطلبد؛ امّا آيا اين دليل خيلي کلي نيست؟
حتي اگر احتجاج شاخت در باب جعلي بودن روايات فقهي و أسانيد آنها را قوي بدانيم، دشوار ميتوان باور کرد که تمام منقولات مربوط به زندگي پيامبر صلي الله عليه و آله در يک سطح باشند. به نظر شاخت، ما اطّلاعاتي قابل اعتماد در دست نداريم که به وسيلة شاهدان عيني و از مجاري رسمي نقل شده باشند. وي به شک و ترديد گلدتسيهر نسبت به کل موضوع، به ديدة تأييد نگريسته، ميگويد. انديشة وجود هستهاي اصيل از روايات، امري توجيهناپذير است.۲ امّا به نظر دکتر [ويليام مُونتگُمري] وات، «اين هستة اصيل گستردهتر از آن حدّي است که معمولاً تصور ميشود.» او ميگويد: «اين مشخصه در روايات تاريخي مربوط به زندگي پيامبر صلي الله عليه و آله ، در مقايسه با منقولات فقهي، بارزتر است.»۳
من شخصاً به اين رأي تمايل دارم، گرچه اثبات آن دشوار است. شخصيت پيامبر صلي الله عليه و آله چنان تأثيري بر پيروانش گذاشته که نميتوان باور کرد تصوير ترسيم يافته از او در روايات، صرفاً تحوّلي متأخّر بوده باشد.