295
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

برخي گروه‏ها که نظريات خود را به منابع و مراجع اوّليّه مستند مي‏کردند، تطوّر و تکامل يافتند.۱
انتقادي که بر أسانيد وارد شده، کامل و تمام عيار است و برخي از اين دلائل مطرح شده نشان مي‏دهند که استفاده از اسانيد تحوّلي متأخّر است. با اين همه، آدمي در قبول دربست و کامل اين مطلب ترديد مي‏کند. شکي نيست که بسياري از أسانيد برساخته‏اند؛ همچنان‏که رواياتي فراوان با أسانيدي کامل در اختيار داريم که مطمئناً نمي‏توان آن‏ها را به پيامبر نسبت داد. امّا اين همه، توجيه‏گر نظريه‏اي نيست که انتساب همة أسانيد به پيامبر را نادرست مي‏پندارد. شاخت اولاً و اساساً به روايات فقهي مي‏پردازد، يعني حوزه‏اي که استدلال او بيش از هر جاي ديگر ممکن است به کار آيد، چراکه تغيير شرايط و تحوّل انديشة فقهي، قوانين تازه‏اي مي‏طلبد؛ امّا آيا اين دليل خيلي کلي نيست؟
حتي اگر احتجاج شاخت در باب جعلي بودن روايات فقهي و أسانيد آن‏ها را قوي بدانيم، دشوار مي‏توان باور کرد که تمام منقولات مربوط به زندگي پيامبر صلي الله عليه و آله در يک سطح باشند. به نظر شاخت، ما اطّلاعاتي قابل اعتماد در دست نداريم که به وسيلة شاهدان عيني و از مجاري رسمي نقل شده باشند. وي به شک و ترديد گلدتسيهر نسبت به کل موضوع، به ديدة تأييد نگريسته، مي‏گويد. انديشة وجود هسته‏اي اصيل از روايات، امري توجيه‏ناپذير است.۲ امّا به نظر دکتر [ويليام مُونتگُمري] وات، «اين هستة اصيل گسترده‏تر از آن حدّي است که معمولاً تصور مي‏شود.» او مي‏گويد: «اين مشخصه در روايات تاريخي مربوط به زندگي پيامبر صلي الله عليه و آله ، در مقايسه با منقولات فقهي، بارزتر است.»۳
من شخصاً به اين رأي تمايل دارم، گرچه اثبات آن دشوار است. شخصيت پيامبر صلي الله عليه و آله چنان تأثيري بر پيروانش گذاشته که نمي‏توان باور کرد تصوير ترسيم يافته از او در روايات، صرفاً تحوّلي متأخّر بوده باشد.

1.. pp. ۱۶۳. ff.

2.. p. ۴.

3.. Muslim World, vol xlii (۱۹۵۰), p. ۱۷۱.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
294

إسنادهاي مختلط و متصل به حديثي واحد دارد، يعني مشخصه‏اي که معمولاً در کتاب ابن‌اسحاق هم عيب و نقص تلقي مي‏شود. وي استدلال مي‏کند که إسناد نزد زُهري (م ۱۲۴ ق) شناخته شده بود و اين‏که ما مي‏توانيم بگوييم زمان إسناد جلوتر از اوست، ولي اين را که چقدر جلوتر است نمي‏دانيم. هوروويتس با اشاره به توجه گلدتسيهر نسبت به شناخت زُهري از اسانيد مختلط، استدلال مي‏کند اگر إسناد واحد پيشتر وجود داشت، زُهري از آن استفاده مي‏کرد. او با کساني که منکر شناخت عُروة از إسنادند، مخالفت مي‏کند، ولي با اين حال اين موضوع را محل بحث و تأمل مي‏شمارد. کايتاني معتقد است که انتساب إسناد به زُهري تنها و تنها از جانب نويسندگان متأخّر صورت پذيرفته است. اشپرنگر نيز خيلي پيشتر گفته بود أسانيدي که به عُروة نسبت داده شده، اصيل نيستند، ولي هوروويتس مي‏گويد که اشپرنگر به همة أسانيد عُروة توجه نکرده است، چه اين‏که تنها به نامه‏اي از عُروة خطاب به خليفه عبدالملک استدلال نموده، در حالي‏که فرق است ميان آنچه فرد در پاسخ به سؤالي مي‌نويسد با آنچه در محافل علمي انجام مي‏دهد.
نتيجه‏گيري هوروويتس اين است که نخستين ورود إسناد به نوشته‏هاي حديثي در ثلث آخر قرن اول بوده است. گفتني است پيش از او لوت هم بر اين باور بود که إسناد در نسل سوم مسلمانان اهمّيّت يافته است. هوروويتس سپس پيشتر مي‏رود تا انديشة إسناد را به عمل مدارس تلمودي بازگرداند، امّا در عين حال مي‏گويد: عالمان مسلمان به نظم زمان أسانيد، تکامل بخشيدند تا آن‏جا که حتي يهوديان به نوبة خود از آنان تقليد کردند.
پروفسور شاخت، به گونه‏اي بسيار ويژه به بررسي روايات فقهي و تحول آنها پرداخته است.۱ به نظر او در نسل قبل از شافعي، قاعده اين بود که ارجاع تنها به رواياتي از صحابه يا تابعين باشد و تنها استثنائاً گاهي از طريق آنان ارجاع به پيامبر صلي الله عليه و آله صورت گيرد. بدين‏سان مي‏توان گفت روايات صحابه و تابعين قديمي‏ترند.۲ وي أسانيد را دل‏بخواهي‏ترين بخش روايات مي‏داند. به نظر شاخت، أسانيد در ميان

1.. The Origins of Muhammadan Jurisprudence (Oxford, ۱۹۵۰).

2.. P. ۳.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5774
صفحه از 534
پرینت  ارسال به