217
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

(مانند ابورشيد عن عبد‌اللّه‏ بن عمرو) يا به راوي واحدي متکي‏اند (مانند مورد ليث عن طاووس عن عبد‌اللّه‏ بن عمرو. طاووس را فقط ليث ديده و سماع کرده، و او نيز روايت را به طريقي موثّق از مجاهد دريافت کرده است.
در خاتمه و نتيجه‏گيري کلام بايد گفت که مطمئناً در اواخر قرن نخست هجري و اوايل قرن دوم هجري، رواياتِ مؤيد و حامي کتابت حديث به أبوهريرة و عبد‌اللّه‏ بن عمرو صحابي (د ـ ۱؛ د ـ ۲) منسوب بوده‏اند. محتمل است که اين روايات از نظر تاريخي واقعاً به زمان اين صحابيان برسد، که در اين صورت بايست در قرن نخست هجري منتشر شده باشند، احتمالاً احاديث نبوي راجع به جواز کتابت حديث متأخّرتر از روايات صحابه در اين باره‏اند (فقط عمرو بن شعيب متوفاي ۱۱۸ ق ظاهراً حلقة مشترک قطعي در روايات ج ـ ۱ و ۲ است)، امّا مسلماً اين احاديث قديمي‏تر از آن حديث نبوي‏اند که کتابت حديث را ممنوع دانسته و در آن، زيد بن أسلم (متوفاي ۱۳۶ ق) حلقة مشترک است). با اين همه، نمي‏توان اين امر را منتفي دانست که احاديث نبوي در حمايت از کتابت حديث از همان قرن نخست شايع بوده‏اند (عبد‌اللّه‏ بن عمرو احتمالاً حلقه مشترک در روايات ج ـ ۱ و ۲ است).
نتايج مفروض حاصل از اين گزارش با نظر به ترتيب تاريخي به قرار زير است (ما قرن نخست هجري را در نظر نگرفته‏ايم، هرچند که در اين موضوع مي‏تواند مباحثي را نيز در برداشته باشد).
۱. تابعين روايات موافق با کتابت حديث را به صحابه منسوب مي‏کنند (در اوايل قرن نخست هجري و اواخر قرن دوم هجري، به ويژه در مکّه و يمن). در آغاز احتمالاً اين واکنشي بوده است نسبت به اجماع (نظري) گسترده درباب اين که حديث نبايد (براي کاربرد عمومي) کتابت شود. خيلي زود بحث مربوط به بند ۲ مطرح شد.
۲. در همين موقع، تابعين مختلف، رواياتي در مخالفت با کتابت حديث را به صحابه نسبت مي‏دهند (در بصره، کوفه و نيز مکّه). در آغاز احتمالاً اين واکنشي بوده است عليه نگارش احاديث در پشتيباني از حافظة افراد. اين امر بعدها در رقابت


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
216

انجام داده، عبارت است از جايگزين کردن تکيه کلام۱ «قَيِّدوا العلمَ» (علم را حفظ کنيد) به جاي شکل قديم‏تر «آري کتابت کنيد»؛ بنابراين، اين حديثي مجعول نيست، بلکه نوع خاصي است از روايت بالمعني. دو زنجيره‏اي که بدون ذکر نامِ عمرو بن شعيب به عبداللّه‏ بن عمرو مي‏رسند مشکوک‏اند. براي بحث از زنجيرة ابن‌جُرَيج عن عطاء بن أبي‌رباح عن عبد‌اللّه‏ بن عمرو به شرح حديث ج ـ ۱ در بالا مراجعه کنيد. زنجيرة روايت ابن‌أبي‌مُلَيکة عن عبد‌اللّه‏ بن عمرو منحصراً به نقل از ابن‌مُؤَمَّل است و به احتمال زياد اصيل و موثّق نيست. احتمالاً ابن‌مُؤَمَّل قصد داشته با اين إسناد الحاقي، سنديت روايت جديد خود را وثاقت بخشد. اگر درستي ملاحظات ما اثبات شود که در مورد اخير احتمال آن بسيار است، در آن صورت به نمودار درختي معمول براي احاديث دست يافته‏ايم (عمرو بن شعيب حلقة مشترک و عبداللّه‏ بن مُؤَمَّل حلقة مشترک فرعي است).
از دو روايت صحابه در موافقت با کتابت حديث که در اينجا مورد بحث است، مورد د‌ ـ ۱ قطعاً قديمي‏تر است، زيرا در جامع مَعمَر وجود دارد.۲ مَعمَر آن را مستقيماً از استادش همّام بن مُنَبِّه دريافت کرده است. اگر منشأ پيدايش اين روايت أبوهريرة نباشد، آن را فقط بايد به يک نسل بعد نسبت داد. همان گونه که در نمودار آمده، اين روايت دو حلقة مشترک دارد. از منظري ديگر، اگر أبوهريرة را راوي اصلي ادعا شده بدانيم، او حلقة مشترک است، و حلقه‏هاي مشترک فرعي عبارتند از عمرو بن شعيب و همّام بن مُنَبِّه. عمرو بن شعيب آن را از أبوهريرة براي دو زنجيره روايت کرده است. يکي از طريق مجاهد و ديگري از طريق مغيرة بن حکيم.
در حديث د ـ ۲، مجاهد حلقة مشترک (همراه با حلقه‏هاي مشترک فرعي) است؛ از اين رو، بايد وي اين حديث را در اواخر قرن اوّل و اوايل قرن دوم هجري، چه بسا زودتر از آن، منتشر کرده باشد. ديگر زنجيره‏هاي إسناد که با [۲۴۹[ راوي (ادعا شده) اصلي، يعني عبداللّه‏ بن عمرو شروع مي‏شوند، يا به ندرت تصديق شده‏اند

1.. نک. همين مقاله، پيشتر، ص [۲۳۷].

2.. در عبدالرزاق، ج ۹، ص ۲۵۹، شمارة ۲۰۴۸۹.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5894
صفحه از 534
پرینت  ارسال به