(مانند ابورشيد عن عبداللّه بن عمرو) يا به راوي واحدي متکياند (مانند مورد ليث عن طاووس عن عبداللّه بن عمرو. طاووس را فقط ليث ديده و سماع کرده، و او نيز روايت را به طريقي موثّق از مجاهد دريافت کرده است.
در خاتمه و نتيجهگيري کلام بايد گفت که مطمئناً در اواخر قرن نخست هجري و اوايل قرن دوم هجري، رواياتِ مؤيد و حامي کتابت حديث به أبوهريرة و عبداللّه بن عمرو صحابي (د ـ ۱؛ د ـ ۲) منسوب بودهاند. محتمل است که اين روايات از نظر تاريخي واقعاً به زمان اين صحابيان برسد، که در اين صورت بايست در قرن نخست هجري منتشر شده باشند، احتمالاً احاديث نبوي راجع به جواز کتابت حديث متأخّرتر از روايات صحابه در اين بارهاند (فقط عمرو بن شعيب متوفاي ۱۱۸ ق ظاهراً حلقة مشترک قطعي در روايات ج ـ ۱ و ۲ است)، امّا مسلماً اين احاديث قديميتر از آن حديث نبوياند که کتابت حديث را ممنوع دانسته و در آن، زيد بن أسلم (متوفاي ۱۳۶ ق) حلقة مشترک است). با اين همه، نميتوان اين امر را منتفي دانست که احاديث نبوي در حمايت از کتابت حديث از همان قرن نخست شايع بودهاند (عبداللّه بن عمرو احتمالاً حلقه مشترک در روايات ج ـ ۱ و ۲ است).
نتايج مفروض حاصل از اين گزارش با نظر به ترتيب تاريخي به قرار زير است (ما قرن نخست هجري را در نظر نگرفتهايم، هرچند که در اين موضوع ميتواند مباحثي را نيز در برداشته باشد).
۱. تابعين روايات موافق با کتابت حديث را به صحابه منسوب ميکنند (در اوايل قرن نخست هجري و اواخر قرن دوم هجري، به ويژه در مکّه و يمن). در آغاز احتمالاً اين واکنشي بوده است نسبت به اجماع (نظري) گسترده درباب اين که حديث نبايد (براي کاربرد عمومي) کتابت شود. خيلي زود بحث مربوط به بند ۲ مطرح شد.
۲. در همين موقع، تابعين مختلف، رواياتي در مخالفت با کتابت حديث را به صحابه نسبت ميدهند (در بصره، کوفه و نيز مکّه). در آغاز احتمالاً اين واکنشي بوده است عليه نگارش احاديث در پشتيباني از حافظة افراد. اين امر بعدها در رقابت