مالک۱ و حتي به عُمر۲ نسبت دادهاند. آن حديث در واقع سرانجام بر روي کاغذ آمد و اين از سير تکوين حديث در قرن سوم هجري (نهم ميلادي) آشکار ميشود. همچنان که پيش از اين در يهوديت اتفاق افتاده بود، اکنون در اسلام نيز آموزهاي شفاهي دومين آموزة مکتوب شد که به جدّ از آن دفاع ميشد و به هيچ وجه از آموزة مکتوب اصيل (و اصلي) درجة پايينتري نداشت.۳
اما نميتوان گفت که حاميان سنّت مکتوب کاملاً بر مخالفانشان غلبه يافته و پيروز شدند. يکي از مؤلّفههاي اساسي روايت شفاهي که طيّ سدة سوم، و حتي پس از آن، از ميان نرفت، اين بود که کمال مطلوب در نقل سنّت تنها با «سماع» يا شنيدن از زبان استاد حاصل ميشد. روايتِ «صرفاً نسخهنويسي شده» (: کتابة) را همچنان ضعيف ميانگاشتند و همواره از آن پرهيز ميکردند.۴ شايستة توجه است که حتي مجموعههاي مدوّن احاديث که بخاري و مسلم و جز آنها گرد آوردند، ميبايست از طريق سماع۵ گردآوري شده باشد، البته، در عمل فقط تعداد قليلي از افراد موفّق به شنيدن اين مجموعههاي عظيم، به طور کمال و تمام، در سخنرانيهاي مؤلّفان آنها يا سماع از طريق راوياني موثّق شدهاند.۶
1.. همان، ص ۹۶ ـ ۹۷.
2.. همان، ص ۸۸؛ ابنأبيشيبة، ج ۹، ص ۴۹، شماره ۶۴۷۸.
3.. See Goldziher, “Kampfe”, ۸۶۹ff.
4.. نک. بحث مربوط به صحيفة عمرو بن شعيب که در آن يحيي بن معين و علي بن المديني با ديگران مشارکت داشتهاند، در ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ۸، ص ۴۷ ـ ۴۸، ذيل عمرو بن شعيب؛ ذهبي، ميزان الإعتدال، ج ۳، ص ۲۶۴ ـ ۲۶۵؛ ابنقتيبة، تأويل، ص ۹۳؛ نيز همين مقاله، ص [۲۳۵].
5.. Cf. Johann Fuck, “Beitrage zur uberlieferungsgeschichte von BubAris Traditionssammlung”, ZDMG ۹۲ (۱۹۳۸), ۶۰-۸۷, esp. ۶۲.
6.. Cf. Goldziher, “Neue Materialien zur Literatur des uberlieferungswesens bei den Mohammedanern”, ZDMG ۵۰ (۱۸۹۶), ۴۶۵-۵۰۶ esp. ۴۶۶-۶۷; Fuck, “Beitrage”, ۶۲ff.