199
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

معقول و محتمل نيست که حاميان سنّت مکتوب را در شمار فرق خاص «کلامي» در قرن دوم جاي دهيم. اينان ظاهراً افرادي عمل‏گرا (پراگماتيست) بوده‏اند که چون «صحيفه‏هاي» ارزشمندي در اختيار داشتند، يا آنکه حافظه‏اي ضعيف داشتند، يا به هر دليل ديگري، حاضر نبودند در بازي نقل روايت از حفظ شرکت کنند. در اين موضع، آنان اسلاف کساني مانند احمد بن حنبل بودند. وي بارها به بيان ماهيت مشکوک اين روش پرداخت.۱ از اواسط قرن سوم هجري به بعد، ما عراقيان را نيز در ميان ايشان مي‏يابيم، آنها به انتشار احاديث موافق با حديث مکتوب به نقل از راويان مشترک بسيار متأخّر مي‏پردازند، بدين ترتيب الخصيب بن جحدر بصري۲ (م ۱۴۵ ق) ابتدا به انتشار اين حديث نبوي مي‏پردازد که حضرت به مردي که از حافظة ضعيف خود شکايت مي‏کرد، فرموده است، [۲۷۳] «حافظة خود را با دست راستت ياري ده».۳ پيش از اين، ناقدان مسلمان به اين حديث به ديده ترديد نگريسته، آن را جعلِ الخصيب دانسته بودند.۴ ناقدان حديث وي را کاذب معرفي کرده بودند.۵ کاملاً محتمل است که حمايت وي از سنّت مکتوب، با اتکا و استناد به حديث نبوي، براي او در بصره قرن دوم بسي نام و شهرت به ارمغان آورده، چراکه با اين همه، بصره همچنان به شدت با نگارش حديث مخالفت مي‏کرد.
پنج حديث وجود دارد که در متن آن آمده است. «قَيِّدوا العلمَ؛ حديث را بنگاريد». اين قول را به پيامبر صلي الله عليه و آله ،۶ به امام علي عليه السلام ،۷ عبد‌اللّه‏ بن عباس،۸ أنس بن

1.. نک. همين مقاله، ص [۲۲۰ ـ ۲۳۳].

2.. ذهبي، ميزان الإعتدال، ج ۱، ص ۶۵۳؛ ابن‌حبان بُستي، کتاب المجروحين من المحدثين والضعفاء والمتروکين، تحقيق محمود ابراهيم زائد (حلب، ۱۴۰۲ق)، ج ۱، ص ۲۳۸.

3.. خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۶۵ ـ ۶۸، نيز همين مقاله، پيشتر، ص [۲۲۲].

4.. ذهبي، ميزان الإعتدال، ج ۱، ص ۶۵۳.

5.. همان.

6.. خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۶۸ ـ ۷۰، نمودار ج ـ ۲.

7.. همان، ص ۸۹ ـ ۹۰.

8.. همان، ص ۹۲.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
198

متأخّر آن) برجا مانده و نسخه‏نويسي (و تنقيح) شده است. نقل است که او «کتاب‏هايي» براي برادرش وهب۱ مي‏خريده است و اين امر نشان دهنده اين امر است که هر دوي آنها براي حديث «مسموع» ارزش چنداني قائل نبوده‏اند. چنانکه مشاهده کرديم،۲ در موردي منقول از شاگرد همّام بن مُنَبِّه، روايت [حديث] از حفظ، در يمن مرسوم نبود.

حال اين يافته‏ها چگونه با تصويري که تاکنون مشاهده کرده‏ايم همخواني مي‏يابد؟ در آغاز درمي‏يابيم که مخالفت عليه تدوين حديث در مکّه و صنعا ـ مراکز علمي که دور از دمشق بودند ـ بسيار کمتر از عراق و مدينه بود. در مکّه و يمن، ظاهراً استفاده از «صحيفه» در پي سنّتي خاص بوده است. احتمال دارد که عبد‌اللّه‏ بن عمرو بن العاص واقعاً در حديث مورد بحث در بالا (نمودار ج ـ ۱) را منتشر ساخته باشد. در اين صورت مي‏توانيم براي توجيه مسئله، ديدگاه او را اين گونه تفسير کنيم که يکي از مواضع خاص (و نادر) قرن اوّل بوده که در مخالفت با اجماع همگاني قرار داشته است مبني بر اين که حديث بايد آموزة شفاهي باشد، و اين که حديث تنها بايد در دفترهاي يادداشت (هيپومنماتاي) شخصي و به صورت کاملاً محرمانه نگاشته شود.
چنين مي‌نمايد که دفاع از سنّت مکتوب در احاديث قرن دوم، چندان که بايد در جهت تمهيد براي مساعي امويان در تدوين حديث نبوده است، بلکه بيشتر ـ دست‏کم در بخش‏هايي ـ عبارت از واکنشي بوده عليه مخالفت عراقيان و اهل مدينه با سنّت مکتوب. در ميان پيشگامان، کساني مانند عمرو بن شعيب را شاهديم که «صحيفه‏هاي» خود را به منزله ميراث گران‏بهاي خانوادگي مي‏دانند و به همين دليل مدافع سنّت مکتوب‏اند. اين خود مي‏توانست منجر به ايجاد واکنش منفي از سوي بصريان شود، چنان که در مورد ابن‌عليّة ديديم.۳

1.. ابن‌حجر، تهذيب التهذيب، ج ۱۱، ص ۵۹.

2.. نک. همين مقاله، ص [۲۱۹].

3.. نک. همين مقاله، ص [۲۳۲ ـ ۲۳۳].

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6274
صفحه از 534
پرینت  ارسال به