در مکّه يکي از حاميان نگارش حديث مجاهد۱ (م ۱۰۴ ق) بود؛ نقل است که وي يکي از کتب (هيپومنماتاي) خود را به يکي از شاگردانش براي نسخهنويسي داده بوده است.۲ يک نسل بعد، ابنجُريج مکي۳ (م ۱۵۲ ق)، [همراه با] سعيد بن أبيعروبة،۴ يکي از متقدمترين مؤلّفان اثر [به سبک] مصنف۵ ميباليد که: «هيچ کس همچون من مجموعه حديثي مکتوب گردآوري نکرده است «مَا دَوَّنَ العِلمَ تَدوِيني أحَدٌ».۶ تقريباً در همين زمان است که بصريان سعيد بن ابيعروبة را به سبب نداشتن حتي يک کتاب ميستودند.
البته در مکّه مخالفاني با حديث مکتوب وجود داشتند، و حاميان حديث مکتوب در اين شهر هيچ جبهة متحدي را تشکيل نميدادند، همانگونه که حاميان روايت شفاهي در بصره براي مدتي طولاني چنين بودند. مشهورترين حاميان مکي حديث شفاهي عمرو بن دينار۷ (م ۱۲۵ ق) بود. علي بن المديني خود را جزو «حفاظ» مهم ششگانه در ميان جماعت پيامبر ميدانست (و در ميان پنج تن ديگر، دو تن بصري، دو نفر کوفي و زُهري هم مدني! بود).۸ امّا نقل شده که عمرو بن دينار به شاگردش سفيان بن عُيَنية اجازه داده که «اطراف» را بنگارد.۹
کمترين مخالفت با نگارش حديث در يمن به چشم ميخورد. همّام بن [۲۳۶] مُنَبِّه يمني۱۰ (م حدود ۱۰۱ ق) مؤلّف صحيفهاي است که (در قالب روايتهاي
1.. سزگين، GAS، ج ۱، ص ۲۹.
2.. خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۱۰۵.
3.. سزگين، GAS، ج ۱، ص ۹۱.
4.. نک. همين مقاله، پيشتر، ص [۲۱۹].
5.. ابنحنبل، علل، ص ۳۴۸.
6.. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ۶، ص ۳۵۸.
7.. نک. همين مقاله، ص [۲۲۶]، شماره ۳.
8.. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ۴، ص ۱۹۵، ذيل سليمان بن مهران أعمش.
9.. ابنسعد، ج ۵، ص ۳۵۳. درباره «أطراف»، نک. همين مقاله، ص [۲۱۶].
10.. سزگين، GAS، ج ۱، ص ۸۶.