او را واداشت. آنگاه او براي پسرانش نوشت و اکنون مردم حديث مينويسند».۱ امّا فشار حاکمان تنها علتي نيست که زهري براي توجيه تدوين رسمي مکتوب و انتشار حديث مطرح کرده است؛ همان عملي که از نظر او، تا مدّتها وقيح و ملامتبار بود. ديگر دلايلي که وي مطرح ميکند اينهاست: «اگر نبود احاديثي که از شرق به دست ما رسيده و ما آنها را نميشناختيم و ردّشان کردهايم، من هرگز حديث را به نگارش درنميآوردم و اجازة نگارش آن را نميدادم».۲ در اينجا تقابل «شرق» و [۲۳۱] «غرب» عراق و شامات، خود را آشکار ميسازد. در بخش بعد به اين موضوع نظر داريم.
چهارم
هرچند زُهري دوست و حامي امويان بود، در آغاز با طرح تدوين رسمي حديث مخالفت کرد. نتيجتاً انتظار داريم که خارج از مرزهاي حکومت امويان در شام، به ويژه در عراقِ ضداموي، حتي با مخالفتهايي بيشتر روبرو شويم. هرچند ظاهراً هيچ حملة مستقيم و آشکاري به چشم نميآيد، مخالفتهاي غير مستقيم به صورتي گسترده و به دو شکل خاص ظهور و بروز يافته است. نخست، انتشار احاديث بيشتري حاکي از مخالفت با حفظ حديث از طريق کتابت بود. در قرن نخست هجري بحث کمتري راجع به اين موضوع در ميان بوده است.۳ امّا تجزيه و تحليل أسانيد بنابر روش شاخت / يُنبُل۴ که قصد داشتند آخرين «حلقة مشترک»ي را بيابند که حديث را منتشر ساخته است (به نظر من اين لزوماً به اين معنا نيست که اين فرد حديث را وضع کرده است)، به روشني مبين اين است که بحث اصلي صرفاً از اوايل سدة دوم هجري (سال وفات عُمَر بن عبدالعزيز) شروع شده و چند دهه تداوم داشته است. همچنين درمييابيم که متأخّرترين راويان مشترک که عليه نگارش
1.. ابونُعيم، حلية الأولياء، ج ۳، ص ۳۶۳.
2.. خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۱۰۸.
3.. نک. همين مقاله، ادامه، ص [۲۳۴]، [۲۳۶ ـ ۲۳۷].
4.. نک. همين مقاله، ادامه، ص [۲۴۴].