اگر احياناً معلوم ميشد حديثي در جانبداري از کتابت حديث در زماني متأخّر صادر شده است، براي رفع تعارض ميگفتند که سنّتي، سنّت ديگر را نسخ کرده است.۱ ديگر استدلال رايج [در ميان اين عالمان] اين است که پيامبر اکرم به معدودي از صحابه، مانند عبداللّه بن عمرو بن العاص که در کتابت خبره بودند، اجازه نگارش داده بود،۲ امّا ديگران را که در کتابت کمتر توانا بودند، مجاز ندانسته بود.۳ ديگر راه سازش ميان اين دو دسته از احاديث آن بود که منع نگارش (فقط) ناظر به کساني بوده که در خطر اعتماد بيش از حد به کلمات مکتوب بودهاند؛ امّا اجازه کتابت براي کساني بوده که از اين خطر در امان بودهاند.۴ و سرانجام به اين استدلال برميخوريم که محدّثان طبقة نخست (چون ابنعباس، شَعبي، زُهري، قتادة و ديگران) همگي اعراب خالص و برخوردار از حافظهاي بسيار قوي بودهاند. در دورههاي بعد اوضاع چنين نبود؛ لذا کتابت حديث امري ضروري مينمود. افزون بر اين حجم فراوانِ روايات ضرورت ثبت و نگارش آن را دو چنان ميساخت. بدون کتابت، چه بسا بخش بزرگي از روايات از دست ميرفت.۵
اکنون به بررسي عللي باز ميگرديم که براي تغيير مخالفت با نگارش احاديث ارايه شده است. در باب تبيينها و تفاسيري که برخي از محقّقان جديد مصري در اين باره بيان کردهاند ـ و در آنها افزون بر ديدگاههاي قدما، چندان مطلب قابل توجهي نميتوان يافت ـ ترجيح ميدهم خوانندگان را به فصلي اختصاصي [۲۲۴] از کتاب خوتير ينبُل با عنوان وثاقت متون حديثي۶ ارجاع دهم. تلاشهاي نَبيّة عبّود۷ و فؤاد سزگين۸ نيز براي تبيين اين مسئله در همين راستا بوده است.
1.. ابنقتيبة، تأويل، ص ۳۶۵ ـ ۳۶۶؛ ابنحجر، فتح الباري، ج ۱، ص ۳۱۵.
2.. نک. ادامة مقاله، ص [۲۳۴ ـ ۲۳۵].
3.. ابنقتيبة، تأويل، ص ۳۶۶.
4.. ابنحجر، فتح الباري، ج ۱، ص ۳۱۵.
5.. ابنعبدالبر، جامع، ج ۱، ص ۶۹ ـ ۷۰؛ خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۶۴ ـ ۶۵.
6.. G. H. A. JuynboIl. The Authenticity of the Tradition Literature: Discussions in Modern Egypt (Leiden, ۱۹۶۹), ۴۷-۶۱.
7.. Abbott, Studies in Arabic Literary Papyri, II, ۷.
8.. GAS, I, ۶۲.