167
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

نمونه‏هاي نظير هم را در جنبه‏هاي فردي سراغ گرفت، [۲۱۶] بلکه بالاتر از آن درباره روش‏هاي نقل تورات شفاهي آگاهي‏هاي بيشتري خواهيم يافت که براي تحقيق در جنبه‏هاي متناظر آن در حديث سودمند است.۱ صد البته روشن است که به رغم اين تشابه و تناظرها، مواضع و سير تکوين کاملاً متفاوتي در هر دو حيطه وجود دارد.
نخست به تبيين اين امر مي‏پردازيم که ابزارهاي «شفاهي»۲ روايت تلمود و حديث مشکلاتي مشابه را براي هر دو طرف در پي داشت، حوادثي نظير را سبب شد و به شکل نهايي (topoi) مشابهي انجاميد. في‌المثل در هر دو سنّت اين بحث درگرفت که آيا «فرد نابينا» مي‏تواند راوي موثّق روايات باشد؛ و البته يک دليل محتمل براي موثّق ندانستن آنها اين بوده که نابينايان نمي‏توانند اطّلاعات خود را با گزارش‏هاي مکتوب بسنجند.۳
دانش‏آموختگان در هر دو سنّت، هر آنچه طي دروس فرا مي‏گرفتند مي‌نگاشتند. در سنّت يهودي از دو چيز استفاده مي‏کردند. يکي لوح يا دفترچه (به شکل دست‏نويس) (در عبري pinaqsiyoth مشتق از pinakes يوناني) و ديگري طومارهاي به اصطلاح «سري» (محرمانه) megil½th setArim که به مثابة «کتب تذکار» sifr? zikkAr½n بودند.۴ در سنّت اسلامي الواح (سَبّورات) نيز به کار مي‏رفت. نوشته‏هاي روي اين الواح به سادگي در مراحل بعدي مي‏توانست پاک شود.۵ آنان از دفتر يادداشت‏هايي (= کراريس، مفرد آن. کُرّاسة) نيز استفاده مي‏کردند، امّا استفاده از

1.. به نظر من کاملاً محتمل است که به طريق عکس نيز اين روش را به کار گرفت؛ نک. ادامة همين مقاله، به ويژه ص [۲۲۵].

2.. چنان‏که مي‏دانيم واژه oral بايست از cum grano salis مشتق شده باشد.

3.. Jewish Encyclopedia (New York and London, ۱۹۰۷; hereafter, JE) XII, ۱۹-۲۰, s.v. Talmud; نيز در خطيب بغدادي، الکفاية في علم الدراية، چاپ دوم (حيدرآباد، ۱۹۷۰)، ص ۳۰۳، ۳۴۴ ـ ۳۴۵.

4.. Lieberman, Hellenism in Jewish Palestine, ۸۷, ۲۰۴; Gerhardsson, Memory and Manuscript, ۱۶۰-۶۱.

5.. خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۱۰۹.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
166

را به وضعيتي تشبيه مي‏کند که در ادبيات يوناني مآبي رايج بوده است. در آنجا ميان ekdosis يا syngramma (سينگراما = نسخة منقّح و چاپ‏شده، يا «کتاب» به معناي دقيق کلمه) و hypomn?mata (هيپومِنماتا = يادداشت‏هايي صرفاً براي استفاده شخصي) تفاوت مي‏گذارند.۱ تنها کتاب مقدس سينگراما (يعني کتاب) بود؛ اين بدان معنا بود که بايد آن را از روي صفحات موجود در کنيسه قرائت کرد، و نبايد آن را از بَر خواند. تعاليم شفاهي، تا آنجا که به صورت مکتوب وجود داشته، مدت‏هاي مديد به صورت هيپومِنماتا (يادداشت‏هاي شخصي) در دسترس بوده است. البته کسي نمي‏توانست در کنيسه‏ها يا در مباحثات عمومي، از اين نوشته‏ها استفاده کند. قطعي است که طي تمام دورة آموريان (حدود ۲۰۰ تا ۵۰۰ ميلادي) آموزه‏هاي شفاهي بدون هيچ يادداشت مکتوبي هم آموزش داده مي‏شد و هم روايت و نقل مي‏شده است.۲
با توجه به واقعياتي که ذکر شد، به نظر مي‏رسد اين مقايسه که «حديث با قرآن همان نحوه ارتباطي را دارد که تعاليم شفاهي يهود با تعاليم مکتوب‏شان»، يعني همان نکته‏اي که گلدتسيهر مردود مي‏شناخت، موضوعي شايستة توجه و بحث بيشتر است.۳
باري به بحث از روش نقل و روايت «تعاليم شفاهي» يهوديان و مسلمانان بازمي‏گرديم. در ادامه بحث روشن خواهد شد که با وارسي بيشتر نه تنها مي‏توان

1.. Strack, Einleitung, ۱۴.

2.. Lieberman, Hellenism, ۸۷-۸۷.

3.. بايد متذکر شد قياسي مشابة اين در مسيحيت متقدم به کار مي‏رفته است. براي مدت زماني، همراه با «عهد قديم» (Writ) هيچ نسخة منقّحي از انجيل يا «عهد جديد» وجود نداشت، بلکه فقط اقوال شفاهي کلمات «خداوند عيسي مسيح» بود و بس، که بلافاصله بر «عهد قديم» (Writ) پيشي گرفت. نگاه کنيد به: Die Religion in Geschichte und Gegenwart, ۳rd ed., ed. Kurt Galling, I (Tubingen, ۱۹۵۷), ۱۱۳-۱۴, article "Bible", IIB: Sammlung und Kanonisierung des NT. Gerhardsson, Memory and Manuscript. گرهاردسن در اين کتاب [حافظه و متن]، به ويژه صفحات ۲۰۲ و ۲۳۵ نشان داده که محتمل است مردم «هيپومنِماتا» را همچون وسيله‏اي ياري رسان حافظه به هنگام نقل سخنان عيسي به کار مي‏برده‏اند.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7776
صفحه از 534
پرینت  ارسال به