نمونههاي نظير هم را در جنبههاي فردي سراغ گرفت، [۲۱۶] بلکه بالاتر از آن درباره روشهاي نقل تورات شفاهي آگاهيهاي بيشتري خواهيم يافت که براي تحقيق در جنبههاي متناظر آن در حديث سودمند است.۱ صد البته روشن است که به رغم اين تشابه و تناظرها، مواضع و سير تکوين کاملاً متفاوتي در هر دو حيطه وجود دارد.
نخست به تبيين اين امر ميپردازيم که ابزارهاي «شفاهي»۲ روايت تلمود و حديث مشکلاتي مشابه را براي هر دو طرف در پي داشت، حوادثي نظير را سبب شد و به شکل نهايي (topoi) مشابهي انجاميد. فيالمثل در هر دو سنّت اين بحث درگرفت که آيا «فرد نابينا» ميتواند راوي موثّق روايات باشد؛ و البته يک دليل محتمل براي موثّق ندانستن آنها اين بوده که نابينايان نميتوانند اطّلاعات خود را با گزارشهاي مکتوب بسنجند.۳
دانشآموختگان در هر دو سنّت، هر آنچه طي دروس فرا ميگرفتند مينگاشتند. در سنّت يهودي از دو چيز استفاده ميکردند. يکي لوح يا دفترچه (به شکل دستنويس) (در عبري pinaqsiyoth مشتق از pinakes يوناني) و ديگري طومارهاي به اصطلاح «سري» (محرمانه) megil½th setArim که به مثابة «کتب تذکار» sifr? zikkAr½n بودند.۴ در سنّت اسلامي الواح (سَبّورات) نيز به کار ميرفت. نوشتههاي روي اين الواح به سادگي در مراحل بعدي ميتوانست پاک شود.۵ آنان از دفتر يادداشتهايي (= کراريس، مفرد آن. کُرّاسة) نيز استفاده ميکردند، امّا استفاده از
1.. به نظر من کاملاً محتمل است که به طريق عکس نيز اين روش را به کار گرفت؛ نک. ادامة همين مقاله، به ويژه ص [۲۲۵].
2.. چنانکه ميدانيم واژه oral بايست از cum grano salis مشتق شده باشد.
3.. Jewish Encyclopedia (New York and London, ۱۹۰۷; hereafter, JE) XII, ۱۹-۲۰, s.v. Talmud;
نيز در خطيب بغدادي، الکفاية في علم الدراية، چاپ دوم (حيدرآباد، ۱۹۷۰)، ص ۳۰۳، ۳۴۴ ـ ۳۴۵.
4.. Lieberman, Hellenism in Jewish Palestine, ۸۷, ۲۰۴; Gerhardsson, Memory and Manuscript, ۱۶۰-۶۱.
5.. خطيب بغدادي، تقييد العلم، ص ۱۰۹.