نقل حديث به شدت هراسان ميشد و روايت کردن چون باري گران بر دوشش سنگيني ميکرد.۱ اين قبيل گزارشها در تضاد آشکار با احاديث فراواني است که به نام اين صحابه در مجموعههاي مسانيد فراهم آمده است.
در نقد حديث، شناخت عللِ ترس فراوان از انتشار عمومي برخي روايات بسيار مهم است. تنها دليل، بيم از تحريف متن حديث نبوده، بلکه در آغاز مسئله تمايلات فرقهاي نيز دخالت داشته است. فيالمثل، عمَر مايل نبود پارهاي احاديث که با اقدامات مهمش ناسازگار است، در ميان مردم بيان شود.۲
بيم از انتشار عمومي سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله که در گزارشهاي فوق هويداست، با احتياط فزايندة مستمعان ارتباط دارد. مثلاً در مراحل دعوا و قضاء، مردم خواهان دليلي چون سوگند ياد کردن يا گواهي شاهداني بر وثاقت حديث بودند. هنگامي که مغيرة بن شعبة حکم پيامبر صلي الله عليه و آله راجع به دية سقط جنين را براي عُمَر بازگو ميکند، وي اصرار ميورزد که مغيرة بايد حتما شاهد ديگري بياورد که اين سخن را از پيامبر شنيده باشد (: آتِ مَن يشهَدُ مَعَک). و مغيرة البته توانست محمد بن مَسلمة را به عنوان شاهد دوم حاضر کند.۳ اين امر براي ما روشن ميکند که چرا عباراتي مانند صيغههاي سوگند يا ديگر قيود اطمينان بخش در آغاز منقولات حديثي اوّليّه آمده است.۴ ابوموسي اشعري نيز به منظور تأييد صحت يکي از روايات، دست شککننده را ميفشارد.۵
1.. همان، ج ۳، جزء اول، ص ۵۰۴، سطر ۲. شديد الهيبة للحديث وکان يثقل عليه جداً.
2.. ابنسعد، ج ۴، جزء اول، ص ۱۴، سطر ۷. ابنسعد از اواخر دورة بنياميه رواياتي ذکر ميکند که نبايد عمومي ميشدند (همان، ج ۵، ص ۳۰۸، ص ۱۰ به بعد).
3.. بخاري، الجامع الصحيح، تصحيح Th. W. Juynboll , Ludolf Krehl (لايدن، ۱۸۶۲ ـ ۱۹۰۸)، ديات، شماره ۲۵. براي موردي مشابه نک. اين اثر از آلويس اشپرنگر در زير:
Aloys Sprenger, Das Leben und die Lehre des Mohammad (Berlin, ۱۸۶۱-۶۵), III, ۸۱.
4.. نمونهاي از اينگونه اظهارات رسمي را ميتوان در طبري، تاريخ الرسول و الملوک، تحقيق م. خ. دخويه (لايدن، ۱۸۷۹ ـ ۱۹۰۱)، ج ۱، ص ۱۰۹ يافت. هر حلقه از سلسله سند با عبارت «أشهَدُ عَلَيهِ» آغاز ميشود. نک. ابوعاصم النبيل (م ۲۸۷ ق)، کتاب الديات (قاهره، ۱۳۲۳ ق)، ص ۱۸. ابناسحاق در سيرة رسول اللّه، تأليف ابنهشام، تصحيح فرديناند وُستِنفِلد (گوتينگِن، ۱۸۵۸ ـ ۱۸۶۰)، ج ۱، جزء اول، ص ۳۴۰، سطر ۴ و ص ۳۴۴، سطر ۸ اظهار ميکند «به خدا پناه ميبريم که سخني را به دروغ به پيامبر خدا نسبت دهيم؛ نعوذ بِالله أن نَقُولَ عَلي رَسُول الله ما لَم يقُل.» نيز نگاه کنيد به نمونههاي ذکر شده در مقالة پيش گفتة من (Neue Materialien...)، ص ۴۸۷ ـ ۴۸۸ و همين مقاله، پيشتر، پانويس۲. نيز نک. ابنسعد، ج ۴، جزء اول، ص ۱۵۹ سطر ۱۶ به بعد. وي شيوه جالبي را مطرح ميکند که از آن طريق، دغدغة مربوط به يک حديث مشکوک رفع ميشود.
5.. طبري، ج ۱، ص ۳۱۵۳، سطر ۱۸.