۱۳۹۱. تفسير العيّاشى - به نقل از جابر جعفى - : امام باقر عليه السلام فرمود : «به زمين بچسب و هيچ حركتى مكن تا علامتهايى را كه برايت مىگويم و [همه] در يك سال اتّفاق مىافتند، ببينى: جارچى ندا دهنده در دمشق ، و به زمين فرو رفتن يكى از آبادىهاى آن و فرو ريختن بخشى از مسجد آن، و هنگامى كه ديدى تُركان از آن گذشته ، پيش آمده و در جزيره فرود مىآيند ، و روم پيشروى كرده و در رمله فرود مىآيند ، و آن، سالى است كه در همه سرزمينهاى عربى، اختلاف [و درگيرى ]است و اين هنگام، شاميان به سه دسته مختلف تقسيم مىشوند: [پيروان ]اصهب، ابقع و سفيانى . با تيره ذنب الحمار (دم درازگوش) ، قبيله مُضَر هستند ، و همراه سفيانى، خويشان مادرىاش از قبيله كلب، و سفيانى و همراهانش بر تيره ذنب الحمار پيروز مىشوند و چنان كشتارى مىكنند كه كسى پيش از آن نكرده است.
و مردى در دمشق حضور مىيابد كه او و همراهانش را به گونهاى مىكُشند كه مانند آن ديده نشده است و از تيره ذنب الحمار است و اين، همان آيهاى كه خداوند متعال در آن مىفرمايد: «آن گاه از ميان ايشان، چند دسته اختلاف ورزيدند. واى بر كافران، از حضور در روزى بزرگ!» .
و سفيانى و همراهانش پيروز مىشوند و انديشناكِ چيزى جز خاندان محمّد و شيعه آنان نيستند. از اين رو، گروهى را روانه كوفه مىكند و دستهاى از پيروان خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله را در كوفه مىكُشد و به دار مىكِشد و پرچمى از خراسان مىآيد تا به كناره دجله مىرسد. مردى ضعيف با پيروانش خروج مىكند و در پشت كوفه گرفتار مىشود، و سفيانى، لشكرى را روانه مدينه مىكند و در آن جا مردى را مىكُشد و مهدى و منصور از مدينه مىگريزند و كوچك و بزرگ خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله را دستگير مىكنند و هيچ يك را وا نمىنهند، جز آن كه بازداشتش مىكنند و لشكر اعزامى، در پى آن دو (مهدى و منصور) روان مىشوند و مهدى از آن جا مانند موسى عليه السلام بيمناك و مراقب بيرون مىآيد تا به مكّه وارد مىشود و لشكر هم پيش مىآيد تا در بيداء فرود آيند و آن، همان لشكر هَمَلات (رها شده و لجامگسيخته) است كه در زمين فرو مىروند و جز يك تن، از آنان نمىماند كه خبر مىآورد.
و قائم، ميان ركن [حجر الأسود] و مقام [ابراهيم] مىايستد و نماز مىخواند و آن را به پايان مىبرد و در حالى كه وزيرش همراه اوست، مىگويد : "اى مردم! ما از خدا بر ضدّ كسانى كه بر ما ستم كردهاند و حقّ ما را ربودند، يارى مىطلبيم. هر كس با ما در باره خدا احتجاج كند، [بداند كه ]ما به خدا سزاوارتريم، و هر كس با ما در باره آدم عليه السلام احتجاج كند، ما سزاوارترينِ مردم به آدم عليه السلام هستيم، و هر كس با ما در باره نوح عليه السلام احتجاج كند، ما سزاوارترينِ مردم به نوح هستيم، و هر كس با ما در باره ابراهيم عليه السلام احتجاج كند، ما سزاوارترينِ مردم به ابراهيم هستيم، و هر كس با ما در باره محمّد صلى اللّه عليه و آله احتجاج كند، ما سزاوارترينِ مردم به محمّد صلى اللّه عليه و آله هستيم، و هر كس با ما در باره پيامبران احتجاج كند، ما سزاوارترينِ مردم به پيامبران هستيم، و هر كس با ما در باره كتاب خدا احتجاج كند، ما سزاوارترينِ مردم به كتاب خدا هستيم. ما و هر مسلمانى، امروز گواهى مىدهيم كه به ما ستم شد و ما رانده شديم و بر ما ظلم شد و از شهر و ديار و مال و اهلمان بيرونمان راندند و به ما زور گفتند. هان! ما امروز از خدا و هر مسلمانى، يارى مىجوييم.
و به خدا سوگند، سيصد و ده و اندى نفر مىآيند كه پنجاه زن ميان آنان هستند و همه آنان، بى آن كه وعدهاى در ميان باشد، مانند ابرهاى پراكنده پاييزى، از هر سو، گرد مىآيند و پشت سر هم مىرسند و اين، همان آيه الهى است: «هر جا كه باشيد، خداوند، همه شما را گرد مىآورد. خداوند بر هركارى تواناست» و مردى از خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله مىگويد: و آن، آبادىاى است كه اهلش ستمكارند.
سپس با سيصد و ده و اندى نفر كه با او ميان ركن [حجر الأسود] و مقام [ابراهيم] بيعت كردهاند، از مكّه بيرون مىآيد، در حالى كه عهد ايشان خدا صلى اللّه عليه و آله و پرچم و سلاح ايشان را به همراه دارد و وزيرش هم با اوست و جارچى در مكّه، نام و كار او را از آسمان ندا مىدهد، تا آن كه همه زمينيان، نام او را مىشنوند. [بدانيد كه] نام او، نام پيامبر صلى اللّه عليه و آله است و هر چه بر شما مشتبه شود، عهد پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و پرچم و سلاحش و نفْس زكيّه - كه از اولاد حسين عليه السلام است - ، بر شما مشتبه نمىشوند و اگر اينها هم بر شما مشتبه شوند، نداى آسمانى به نام او و كارش بر شما مشتبه نمىشود. مبادا كه پرچمهاى افراد پراكنده از خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله ، شما را بفريبد كه خاندان محمّد و على عليهم السلام يك پرچم دارند و غير ايشان چند پرچم دارد.
[در اين زمان] به زمين بچسب و دنبال هيچ يك از آنان به راه نيفت، تا اين كه مردى از نسل حسين عليه السلام را ببينى - كه عهد و پرچم و سلاح پيامبر خدا را به همراه دارد كه عهد پيامبر خدا به على بن الحسين (زين العابدين) عليه السلام و سپس به محمّد بن على (باقر) رسيد و خدا هر چه بخواهد، مىكند - . و هميشه با اينها باش و مبادا همراه كسانى شوى كه برايت گفتم. در اين هنگام، مردى از نسل حسين خروج مىكند كه سيصد و ده نفر و اندى مرد همراهش هستند و پرچم پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله را همراه خود و آهنگ مدينه دارد و چون از بيداء مىگذرد، مىفرمايد: اين جا مكان كسانى است كه به زمين فرو برده شدند و آن، همان سخن خداى متعال است كه: «پس آيا آنان كه به نيرنگ بدىها كردند، ايمن از اين هستند كه خداوند، آنان را به زمين فرو برد، يا از جايى كه نمىدانند، عذاب به ايشان رسد، يا آنها را ميان رفت و آمدشان بگيرد؟ پس آنها ناتوان كنندهاى [خدا] نيستند». چون وارد مدينه شود، محمّد بن شجرى را مطابق سنّت يوسف بيرون مىآورد و سپس به كوفه مىآيد و در آن جا مدّتى دراز و هر اندازه كه خدا بخواهد، مىماند، تا اين كه بر آن چيره مىشود .
سپس با همراهانش حركت مىكند تا به عذراء۱ برسد و گروه فراوانى از مردم، به او ملحق مىشوند و سفيانى در آن زمان در رمله است، تا اين كه با هم رو به رو مىشوند و آن روز، تبديل و جاىگزينى است. برخى از پيروان خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله ، از همراهان سفيانى، بيرون مىآيند و به خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله مىپيوندند و برخى از پيروان سفيانى، از همراهان خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله بيرون مىآيند و به سفيانى ملحق مىشوند و هر دسته، زير پرچم خود، جاى مىگيرند و آن، روز تبديل است .
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: "در اين روز، سفيانى و همراهانش همه كشته مىشوند و حتّى كسى نمىماند كه خبرى از آنها بياورد و محروم در آن روز، كسى است كه از غنيمت قبيله كلب [كه همراه سفيانى اند]، بىنصيب بماند. سپس [مهدى عليه السلام] به كوفه روى مىآورد و در آن جا منزل مىكند و برده مسلمانى را نمىگذارد، جز آن كه او را مىخَرَد و آزاد مىكند، و بدهكارى را [نمىگذارد]، جز آن كه بدهىاش را مىپردازد، و [نيز] چيز به ستم بُرده شدهاى را، جز آن كه به صاحبش باز مىگرداند و از سپاهش بندهاى كشته نمىشود، جز آن كه خونبهاى او را به صاحبانش تسليم مىكند، و كسى كشته نمىشود، جز آن كه بدهىاش را ادا مىكند و نانخوران او را به حقوقبگيران از بيت المال ملحق مىكند، تا آن كه زمين را از عدل و داد پر مىكند، همان گونه كه از جور و تجاوز پر شده است. او و خاندانش در رُحبه ساكن مىشوند و رُحبه، همان سراى نوح و سرزمين پاك است و [سنّت، اين است كه] هيچ مردى از خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله جز در جايى پاك و پاكيزه سكنا نمىگزيند و كشته نمىشوند و ايشان، وصيّانى پاك اند"».۲