367
دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد هفتم

۱۳۸۹. بحار الأنوار - به نقل از سرور أهل الايمان با سندش به نقل از جابر - : امام صادق عليه السلام‏۱ فرمود : «به زمين بچسب و دست و پا مزن تا نشانه‏هايى را كه برايت مى‏گويم، دريابى و نمى‏بينم كه تو آنها را دريابى: اختلاف ميان بندگان خدا، نداى منادى آسمانى، فرو رفتن به زمين در روستايى از روستاهاى شام در منطقه جابيه، فرود آمدن تُركان به جزيره، فرود آمدن روميان به رمله، و اختلاف فراوان در آن هنگام در هر سرزمين تا اين كه شام، ويران شود و سبب آن، گرد آمدن سه پرچم در آن است: پرچم اصهب،۲ پرچم ابقع‏۳ و پرچم سفيانى».۴

۱۳۹۰. الغيبة ، نعمانى‏ - با سندش به نقل از جابر بن يزيد جعفى - : امام باقر عليه السلام فرمود: «اى جابر! به زمين بچسب و حركت مكن تا نشانه‏هايى را كه برايت ذكر مى‏كنم، ببينى ، اگر آنها را بيابى: نخستين نشانه، اختلاف بنى عبّاس است - و نمى‏بينم كه به آن برسى؛ امّا آن را پس از من، از قول من نقل كن - ، و منادى ندادهنده از آسمان، و صداى فتح، كه از سمت دمشق به سوى شما مى‏آيد، و به زمين فرو رفتن آبادى‏اى از آبادى‏هاى دمشق به نام جابيه، و فرو ريختن بخشى از جانب راست مسجد دمشق، و خروج كننده‏اى كه از سمت تُرك بيرون مى‏آيد و هرج و مرج روم را در پى دارد، و پيشروى برادران ترك كه در جزيره فرود مى‏آيند، و جلو آمدن خروج كنندگان روم كه در رمله‏۵ فرود مى‏آيند، و آن سال - اى جابر - در هر ناحيه از مغرب‏زمين، اختلاف‏هاى فراوانى هست. نخستين منطقه‏اى كه خراب مى‏شود، سرزمين شام است. سپس به سه پرچم و دسته تقسيم مى‏شوند: پرچم اصهب، پرچم ابقع و پرچم سفيانى؛ سفيانى با ابقع رودرو مى‏شود و با هم مى‏جنگند و سفيانى او و پيروانش را مى‏كشد. سپس اصهب را مى‏كشد و آن گاه جز به روى آوردن به عراق نمى‏انديشد و لشكرش از قرقيسا مى‏گذرند و در آن جا مى‏جنگند و صد هزار نفر از جبّاران، در آن جا كشته مى‏شوند و سفيانى، لشكرى به كوفه روانه مى‏كند كه شمارشان به هفتاد هزار تن مى‏رسد و از كوفيان مى‏كُشند و به دار مى‏كِشند و اسير مى‏گيرند و در اين ميان، پرچم‏هايى از سمت خراسان مى‏آيند كه به سرعت مى‏تازند و تنى چند از ياران قائم با آنها هستند. سپس مردى از ايرانيان مقيم كوفه همراه محرومان، خروج مى‏كند كه فرمانده سپاه سفيانى، او را ميان حيره و كوفه مى‏كشد.
سفيانى، گروهى را روانه مدينه مى‏كند؛ ولى مهدى از آن جا به مكّه كوچ مى‏كند و چون خبر خروج مهدى به سمت مكّه به فرمانده اعزامى سفيانى مى‏رسد، لشكرى را در پى او روانه مى‏كند؛ ولى به او نمى‏رسند و مهدى همچون موسى بن عمران، بيمناك و مراقب، وارد مكّه مى‏شود.
سپس فرمانده لشكر اعزامى سفيانى، وارد بيداء (بيابان ميان مدينه و مكّه) مى‏شود و منادى‏اى از آسمان، ندا مى‏دهد: "اى بيداء! اين قوم را هلاك كن" و همگى در زمين فرو مى‏روند و جز سه تن از آنها نمى‏توانند بگريزند. خداوند، سر و صورت اين سه تن را - كه از قبيله كلب هستند - ، وارونه مى‏كند و اين آيه در حقّ [امثال‏] اينها نازل شده است: «اى اهل كتاب! به آنچه فرو فرستاده‏ايم كه كتاب شما را تصديق مى‏كند، ايمان بياوريد، پيش از آن كه چهره‏هايى را دگرگون كنيم و آنها را به پشت سرشان بگردانيم» .
و قائم، آن روز در مكّه است. پشتش را به كعبه تكيه داده و به آن پناه آورده، ندا مى‏دهد: "اى مردم! ما از خدا يارى مى‏جوييم. هر كس از مردم كه به ما پاسخ گويد، [بداند كه‏] ما اهل بيت پيامبرتان، محمّد، و سزاوارترينِ مردم به خداوند و به محمّد صلى اللّه عليه و آله هستيم و هر كس با من در باره آدم عليه السلام احتجاج كند، من سزاوارترينِ مردم به آدم عليه السلام هستم و هر كس با من در باره نوح عليه السلام احتجاج كند، من سزاوارترينِ مردم به نوح هستم، و هر كس با من در باره ابراهيم عليه السلام احتجاج كند، من سزاوارترين مردم به ابراهيم هستم و هر كس با من در باره محمّد صلى اللّه عليه و آله احتجاج كند، من سزاوارترينِ مردم به محمّد صلى اللّه عليه و آله هستم، و هر كس با من در باره پيامبران احتجاج كند، من سزاوارترين مردم به پيامبران هستم. آيا خداوند در آيه‏هاى استوار كتابش نمى‏فرمايد: «خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان، برترى داد؛ فرزندانى از يكديگر [و در پاكى همسان‏]، و خداوند، شنوا و داناست»؟
و من، [امام‏] بر جاى مانده از [نسل‏] آدم، ذخيره از [نسل‏] نوح، برگزيده از [نسل‏] ابراهيم و گزيده [نسل‏] محمّد - كه خداوند بر همه آنان درود فرستد - هستم. هان! هر كس با من در باره كتاب خدا احتجاج كند، من سزاوارترينِ مردم به كتاب خدا هستم. هشيار باشيد كه هر كس با من در باره سنّت پيامبر خدا احتجاج كند، من سزاوارترينِ مردم به سنّت پيامبر خدا هستم. امروز، هر كس را كه سخن مرا مى‏شنود و در اين جا حاضر است ، به خدا سوگند مى‏دهم كه پيامم را به غايبان برساند، و به حقّ خداوند و نيز حقّ پيامبرش و به حقّ خودم - كه بر شما حقّ خويشاوندى با پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله را دارم - ، از شما مى‏خواهم كه ما را يارى دهيد و ما را در برابر كسانى كه به ما ستم مى‏كنند، حمايت كنيد؛ چرا كه ما را هراسان كرده و به ما ستم نموده‏اند و از شهر و ديار و فرزندانمان رانده‏اند و بر ما ظلم شده و از حقّمان باز داشته‏ايم و اهل باطل بر ما دروغ بسته‏اند، پس خدا را، خدا را در حقّ ما! ما را وا نگذاريد و ما را يارى دهيد تا خداوند متعال، يارى‏تان دهد».
امام باقر عليه السلام فرمود: «خداوند، يارانش را كه سيصد و سيزده مرد هستند، به گِرد او فراهم مى‏آورد، بى آن كه قرارى با هم گذاشته باشند؛ بلكه آنها را مانند ابرهاى پاييزى از هر سو گرد مى‏آورد و آن - اى جابر - ، همان آيه‏اى است كه خداوند در كتابش ذكر كرده است: «هر كجا باشيد، خداوند، همه شما را مى‏آورد، خداوند بر هر كارى تواناست». آن گاه با او ميان ركن [حجر الأسود] و مقام [ابراهيم‏] بيعت مى‏كنند و با او عهدى از پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله است كه از پدران به پسران تا به او ارث رسيده است، و - اى جابر - قائم، مردى از نسل حسين عليه السلام است كه خداوند، كارش را در يك شب برايش به‏سامان مى‏كند. پس هر چه از اين امور بر مردم مشكل بنمايد، - اى جابر - [اثباتِ ]اين كه او از نسل پيامبر خداست و نيز وراثت او از عالمان ، عالمى از پى عالمى، براى آنها مشكل نخواهد بود ، و اگر همه اينها برايشان مشكل بنمايد، [شنيدنِ ]صداى آسمانى بر آنان مشكل نخواهد بود، هنگامى كه نامش و نام پدر و مادرش را ندا داده مى‏شوند».۶

1.به نظر مى‏رسد اين حديث به خاطر راوى آن ، از امام باقر عليه السلام است، چنان كه در نسخه ديگر از سرور أهل الإيمان، اين گونه آمده است. همچنين از جهت مضمون نيز همانند حديث قبل از آن در بحار الأنوار است. بنا بر اين، احتمال قوى داده مى‏شود كه با حديث قبلى يكى بوده و از امام باقر عليه السلام باشد .

2.اصهب، يعنى سرخ و سفيد و بور و احتمالاً در اين جا مقصود، فردى از تبار روميان است كه بور و سرخ و سفيد است.

3.ابقع، يعنى دورنگ، مانند زاغ سياه و سفيد و احتمالاً اين جا مقصود مردى است كه پيسى گرفته است. ظاهر سياق حديث، اين است كه اصهب و ابقع نام دو تن باشند مثل سفيانى.

4.بحار الأنوار : ج ۵۲ ص ۲۶۹ ح ۱۵۹ (به نقل از سرور أهل الإيمان: ص ۱۲۹ ح ۱) .

5.رمله، شهر ى در فلسطين و در دوازده ميلى بيت المقدّس است.

6.الغيبة، نعمانى : ص ۲۷۹ ح ۶۷ (با سندهاى متعدّد كه سه تاى آنها معتبر است) ، الاختصاص : ص ۲۵۵ ، بحار الأنوار : ج ۵۲ ص ۲۳۷ ح ۱۰۵ .


دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد هفتم
366

۱۳۸۹. بحار الأنوار : رُوِيَ في كِتابِ «سُرورُ أهلِ الإِيمانِ» عَنِ السَّيِّدِ عَلِيِّ بنِ عَبدِ الحَميدِ بِإِسنادِهِ ، عَن جابِرٍ ، عَن أبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام‏۱قالَ :
اِلزَمِ الأَرضَ ولا تُحَرِّك يَد عزّ و جلّ ولا رِجلاً حَتّى‏ تَرى‏ عَلاماتٍ أذكُرُها لَكَ ، وما أراكَ تُدرِكُ ذلِكَ : اِختِلافٌ بَينَ العِبادِ ، ومُنادٍ يُنادي مِنَ السَّماءِ ، وخَسفٌ في قَريَةٍ مِن قُرَى الشّامِ بِالجابِيَةِ ، ونُزولُ التُّركِ الجَزيرَةَ ، ونُزولُ الرّومِ الرَّملَةَ ، وَاختِلافٌ كَثيرٌ عِندَ ذلِكَ في كُلِّ أرضٍ حَتّى‏ تَخرَبَ الشّامُ ، ويَكونُ سَبَبُ ذلِكَ اجتِماعُ ثَلاثِ راياتٍ فيهِ : رايَةِ الأَصهَبِ‏۲ ، ورايَةِ الأَبقَعِ‏۳ ، ورايَةِ السُّفيانِيِّ .

۱۳۹۰. الغيبة للنعماني : أخبَرَنا أحمَدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ سَعيدٍ ، عَن هؤُلاءِ الرِّجالِ الأَربَعَةِ۴ عَنِ ابنِ مَحبوبٍ . وأَخبَرَنا مُحَمَّدُ بنُ يَعقوبَ الكُلَينِيُّ أبو جَعفَرٍ ، قالَ : حَدَّثَني عَلِيُّ بنُ إبراهيمَ بنِ هاشِمٍ ، عَن أبيهِ؛ قالَ : وحَدَّثَني مُحَمَّدُ بنُ عِمرانَ ، قالَ : حَدَّثَنا أحمَدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عيسى‏ ، قالَ : وحَدَّثَني عَلِيُّ بنُ مُحَمَّدٍ وغَيرُهُ ، عَن سَهلِ بنِ زِيادٍ جَميعاً ، عَنِ الحَسَنِ بنِ مَحبوبٍ ، (قالَ :) وحَدَّثَنا عَبدُ الواحِدِ بنُ عَبدِ اللَّهِ المَوصِلِيُّ ، عَن أبي عَلِيٍّ أحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أبي ناشِرٍ ، عَن أحمَدَ بنِ هِلالٍ ، عَنِ الحَسَنِ بنِ مَحبوبٍ ، عَن عَمرِو بنِ أبِي المِقدامِ ، عَن جابِرِ بنِ يَزيدَ الجُعفِيِّ ، قالَ : قالَ أبو جَعفَرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍّ الباقِرُ عليهما السلام :
يا جابِرُ ، الزَمِ الأَرضَ ولا تُحَرِّك يَد عزّ و جلّ ولا رِجلاً حَتّى‏ تَرى‏ عَلاماتٍ أذكُرُها لَكَ إن أدرَكتَها : أوَّلُهَا اختِلافُ بَنِي العَبّاسِ وما أراكَ تُدرِكُ ذلِكَ ، ولكِن حَدِّث بِهِ مِن بَعدي عَنّي ؛ ومُنادٍ يُنادي مِنَ السَّماءِ ، ويَجيئُكُمُ الصَّوتُ مِن ناحِيَةِ دِمَشقَ بِالفَتحِ ، وتُخسَفُ قَريَةٌ مِن قُرَى الشّامِ تُسَمَّى الجابِيَةَ ، وتَسقُطُ طائِفَةٌ مِن مَسجِدِ دِمَشقَ الأَيمَنِ ، ومارِقَةٌ تَمرُقُ مِن ناحِيَةِ التُّركِ ، ويَعقِبُها هَرجُ الرّومِ ، وسَيُقبِلُ إخوانُ التُّركِ حَتّى‏ يَنزِلُوا الجَزيرَةَ ، وسَيُقبِلُ مارِقَةُ الرّومِ حَتّى‏ يَنزِلُوا الرَّملَةَ۵ ، فَتِلكَ السَّنَةُ يا جابِرُ فيهَا اختِلافٌ كَثيرٌ في كُلِّ أرضٍ مِن ناحِيَةِ المَغرِبِ .
فَأَوَّلُ أرضٍ تَخرَبُ أرضُ الشّامِ ، ثُمَّ يَختَلِفونَ عِندَ ذلِكَ عَلى‏ ثَلاثِ راياتٍ : رايَةِ الأَصهَبِ ، ورايَةِ الأَبقَعِ ، ورايَةِ السُّفيانِيِّ ، فَيَلتَقِي السُّفيانِيُّ بِالأَبقَعِ فَيَقتَتِلونَ ، فَيَقتُلُهُ السُّفيانِيُّ ومَن تَبِعَهُ ، ثُمَّ يَقتُلُ الأَصهَبَ ، ثُمَّ لا يَكونُ لَهُ هِمَّةٌ إلَّا الإِقبالَ نَحوَ العِراقِ ، ويَمُرُّ جَيشُهُ بِقَرقيسِياءَ ، فَيَقتَتِلونَ بِها ، فَيَقتُلُ بِها مِنَ الجَبّارينَ مِئَةَ ألفٍ ، ويَبعَثُ السُّفيانِيُّ جَيشاً إلَى الكوفَةِ ، وعِدَّتُهُم سَبعونَ ألفاً ، فَيُصيبونَ مِن أهلِ الكوفَةِ قَتلاً وصَلباً وسَبياً .
فَبَينا هُم كَذلِكَ إذ أقبَلَت راياتٌ مِن قِبَلِ خُراسانَ ، وتَطوِي المَنازِلَ طَيّاً حَثيثاً ، ومَعَهُم نَفَرٌ مِن أصحابِ القائِمِ ، ثُمَّ يَخرُجُ رَجُلٌ مِن مَوالي أهلِ الكوفَةِ في ضُعَفاءَ ، فَيَقتُلُهُ أميرُ جَيشِ السُّفيانِيِّ بَينَ الحِيرَةِ وَالكوفَةِ ، ويَبعَثُ السُّفيانِيُّ بَعثاً إلَى المَدينَةِ فَيَنفِرُ المَهدِيُّ مِنها إلى‏ مَكَّةَ ، فَيَبلُغُ أميرَ جَيشِ السُّفيانِيِّ أنَّ المَهدِيَّ قَد خَرَجَ إلى‏ مَكَّةَ ، فَيَبعَثُ جَيشاً عَلى‏ أثَرِهِ فَلا يُدرِكُهُ حَتّى‏ يَدخُلَ مَكَّةَ خائِفاً يَتَرَقَّبُ عَلى‏ سُنَّةِ موسَى بنِ عِمرانَ عليه السلام .
قالَ : فَيَنزِلُ أميرُ جَيشِ السُّفيانِيِّ البَيداءَ ، فَيُنادي مُنادٍ مِنَ السَّماءِ : «يا بَيداءُ أبيدِي القَومَ» فَيُخسَفُ بِهِم ، فَلا يُفلِتُ مِنهُم إلّا ثَلاثَةُ نَفَرٍ يُحَوِّلُ اللَّهُ وُجوهَهُم إلى‏ أقفِيَتِهِم وهُم مِن كَلبٍ ، وفيهِم نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ : «يَأَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَبَ ءَامِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى‏ أَدْبَارِهَآ»۶ الآيَةُ .
قالَ : وَالقائِمُ يَومَئِذٍ بِمَكَّةَ ، قَد أسنَدَ ظَهرَهُ إلَى البَيتِ الحَرامِ مُستَجير عزّ و جلّ بِهِ ، فَيُنادي : يا أيُّهَا النّاسُ إنّا نَستَنصِرُ اللَّهَ ، فَمَن أجابَنا مِنَ النّاسِ فَإِنّا أهلُ بَيتِ نَبِيِّكُم مُحَمَّدٍ ، ونَحنُ أولَى النّاسِ بِاللَّهِ وبِمُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله ، فَمَن حاجَّني في آدَمَ فَأَنَا أولَى النّاسِ بِآدَمَ ، ومَن حاجَّني في نوحٍ فَأَنَا أولَى النّاسِ بِنوحٍ ، ومَن حاجَّني في إبراهيمَ فَأَنَا أولَى النّاسِ بِإِبراهيمَ ، ومَن حاجَّني في مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله فَأَنَا أولَى النّاسِ بِمُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله ، ومَن حاجَّني فِي النَّبِيّينَ فَأَنَا أولَى النّاسِ بِالنَّبِيّينَ ، ألَيسَ اللَّهُ يَقولُ في مُحكَمِ كِتابِهِ : «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ ءَادَمَ وَنُوحًا وَءَالَ إِبْرَ هِيمَ وَءَالَ عِمْرَ نَ عَلَى الْعَلَمِينَ * ذُرِّيَّةَم بَعْضُهَا مِن‏م بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»۷ .
فَأَنَا بَقِيَّةٌ مِن آدَمَ وذَخيرَةٌ مِن نوحٍ ، ومُصطَفىً مِن إبراهيمَ ، وصَفوَةٌ مِن مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِم أجمَعينَ ، ألا فَمَن حاجَّني في كِتابِ اللَّهِ فَأَنَا أولَى النّاسِ بِكِتابِ اللَّهِ ، ألا ومَن حاجَّني في سُنَّةِ رَسولِ اللَّهِ فَأَنَا أولَى النّاسِ بِسُنَّةِ رَسولِ اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله ، فَأَنشُدُ اللَّهَ مَن سَمِعَ كَلامِيَ اليَومَ لَمّا بَلَّغَ الشّاهِدُ مِنكُمُ الغائِبَ ، وأَسأَ لُكُم بِحَقِّ اللَّهِ ، وحَقِّ رَسولِهِ صلى اللّه عليه و آله وبِحَقّي ، فَإِنَّ لي عَلَيكُم حَقَّ القُربى‏ مِن رَسولِ اللَّهِ ، إلّا أعَنتُمونا ومَنَعتُمونا مِمَّن يَظِلمُنا ، فَقَد اُخِفنا وظُلِمنا ، وطُرِدنا مِن دِيارِنا وأَبنائِنا ، وبُغِيَ عَلَينا ، ودُفِعنا عَن حَقِّنا ، وَافتَرى‏ أهلُ الباطِلِ عَلَينا ، فَاللَّهَ اللَّهَ فينا ، لا تَخذُلونا ، وَانصُرونا يَنصُركُمُ اللَّهُ تَعالى‏ .
قالَ : فَيَجمَعُ اللَّهُ عَلَيهِ أصحابَهُ ثَلاثَمِئَةٍ وثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً ، ويَجمَعُهُمُ اللَّهُ لَهُ عَلى‏ غَيرِ ميعادٍ قَزَعاً كَقَزَعِ الخَريفِ‏۸ ، وهِيَ يا جابِرُ الآيَةُ الَّتي ذَكَرَهَا اللَّهُ في كِتابِهِ : «أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَى‏ كُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ»۹ ، فَيُبايِعونَهُ بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ ، ومَعَهُ عَهدٌ مِن رَسولِ اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله قَد تَوارَثَتهُ الأَبناءُ عَنِ الآباءِ ، وَالقائِمُ - يا جابِرُ - رَجُلٌ مِن وُلدِ الحُسَينِ يُصلِحُ اللَّهُ لَهُ أمرَهُ في لَيلَةٍ ، فَما أشكَلَ عَلَى النّاسِ مِن ذلِكَ يا جابِرُ فَلا يُشكِلَنَّ عَلَيهِم وِلادَتُهُ مِن رَسولِ اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله ، ووِراثَتُهُ العُلَماءَ عالِماً بَعدَ عالِمٍ ، فَإِن أشكَلَ هذا كُلُّهُ عَلَيهِم ، فَإِنَّ الصَّوتَ مِنَ السَّماءِ لا يُشكِلُ عَلَيهِم إذا نودِيَ بِاسمِهِ وَاسمِ أبيهِ واُمِّهِ .

1.الظاهر أنّ هذه الرواية بلحاظ راويها تكون عن الإمام الباقر عليه السلام ، كما في كتاب سرور أهل الإيمان وكما أنّ مضمونها نفس مضمون الرواية السابقة عليها التي نقلت عن الإمام الباقر عليه السلام و المحتمل قويّاً اتّحادهما .

2.الصُّهبَة : الشُّقرَة في شعر الرأس ، فالذَّكَر : أصهب ، والاُنثى‏ : صهباء (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۱۰۵۵ «صهب») ولعلّ المراد من الأصهب هنا شخصٌ من أصل رومي .

3.الأبقع : ما خالط بياضه لون آخر (النهاية : ج ۱ ص ۱۴۵ «بقع») .

4.أي محمّد بن المفضّل وسعدان بن إسحاق بن سعيد وأحمد بن الحسين بن عبد الملك ومحمّد بن أحمد بن الحسن .

5.الرَّملة : مدينة تقع وسط فلسطين ، إلى الجنوب الشرقي من تل أبيب .

6.النساء : ۴۷ .

7.آل عمران : ۳۳ و ۳۴ .

8.قزع الخريف : أي قطع السحاب المتفرّقة ، وإنّما خصّ الخريف لأنّه أوّل الشتاء والسحاب يكون فيه متفرّقاً غير متراكم ولا مطبق ثمّ يجتمع بعضه إلى بعض بعد ذلك (النهاية : ج ۴ ص ۵۹ «قزع») .

9.البقرة : ۱۴۸ .

  • نام منبع :
    دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد هفتم
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدی ری‌شهری، با همکاری محمّد کاظم طباطبایی و جمعی از پژوهشگران، ترجمه: عبدالهادی مسعودی
    تعداد جلد :
    10
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1393
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 30715
صفحه از 466
پرینت  ارسال به