347
دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد هفتم

۱۳۸۲. مختصر بصائر الدرجات: خطبه‏اى از آنِ مولايمان، امير مؤمنان عليه السلام كه «مخزون» ناميده مى‏شود و بخشى از آن چنين است: «اى مردم! از من بپرسيد، پيش از آن كه مرا نيابيد، كه من به راه‏هاى آسمان، آگاه‏تر از راه‏هاى زمين هستم. من، بزرگِ مؤمنان هستم و مقصدِ مسابقه دهندگان و زبان متّقيان و خاتم وصيّان و وارث پيامبران و جانشين خداى جهانيان. من، قسمت كننده دوزخ، خازن بهشت ، صاحب حوض و صاحب اعراف هستم. هيچ امامى از ما اهل بيت نيست، جز آن كه همه ولايتمندان خود را مى‏شناسد و اين، همان سخن خداى - تبارك و تعالى - است كه مى‏فرمايد: «تو تنها، هشدار دهنده‏اى و هر قومى، هدايتگرى دارد».
اى مردم! از من بپرسيد، پيش از آن كه فتنه‏اى شرقى بالا بگيرد و پس از مرگ و زندگى، به هر سو براند و يا آتشى از مغرب در هيزم [فتنه‏] افتد و دامنش را برچيند و فرياد انتقام و خونخواهى سر دهد ، و چون روزگار بچرخد و بگويى : مرده يا هلاك شده است و معلوم نيست به كجا رفته است ، در آن روز ، تأويل اين آيه : «سپس پيروزى بر آنها را دوباره بهره شما مى‏كنيم و با دارايى‏ها و پسران به شما يارى مى‏رسانيم و شمار شما را افزون‏تر مى‏گردانيم» محقق مى‏شود و اين، نشانه‏ها و علامت‏هايى دارد : نخستين آنها ، محاصره كوفه با نگهبان و خندق كندن است و سپس سوزاندن پايه خانه‏ها۱ در كوچه‏هاى كوفه ، و تعطيل كردن مسجدها به مدّت چهل شب ، و فرود آمدن سه پرچم، گرداگرد مسجد بزرگ كه مشابه پرچم [و سپاه‏] هدايت اند - [ ؛ ولى بر هدايت نيستند و ]قاتل و مقتول در آتش اند - ، و كشتارى فراوان ، و مرگ سخت و كشته شدن نفْس زكيّه در پشت كوفه به همراه هفتاد نفر ، و [فردى‏] سربريده ميان ركن [حجر الأسود ]و مقام [ابراهيم‏]، و بازداشت و كشته شدن اسبغ مظفّر به خاطر بيعت با بت‏ها ، به همراه بسيارى از آدميان شيطان‏صفت، و خروج سفيانى با پرچمى سبز و نشان صليب طلايى - كه فرمانده‏اش مردى از قبيله كلب است - و دوازده هزار اسب كه سفيانى [و سربازانش‏] را به سوى مكّه و مدينه مى‏برند و فرمانده‏شان، يكى از امويان به نام خزيمه است، كه چشم چپش محو شده و بر چشم او لخته خونى رو به پايين است و پرچمى از او باز گردانده [و شكست خورده‏] نمى‏شود تا در مدينه فرود مى‏آيد و مردان و زنانى را از خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله در خانه‏اى در مدينه به نام خانه ابو الحسن اموى گرد مى‏آورد و سوارانى را در پى مردى از خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله مى‏فرستد كه برخى از مستضعفان مكّه به گرد او جمع شده‏اند و فرمانده‏شان مردى از قبيله غطفان است، تا آن گاه كه چون سفيانيان از سنگ‏هاى پهن و سفيد بيداء مى‏گذرند، در زمين فرو مى‏روند و هيچ كس از آنان جز يك مرد نجات نمى‏يابد كه خداوند، صورت او را به پشتش مى‏چرخاند تا آنها را هشدار دهد و نشانه‏اى براى پس از آنها باشد و آن روز، تأويل اين آيه: «كاش آنان را مى‏ديدى كه چه سان هراسان اند و گريزى ندارند و از جايى نزديك، گرفته شده‏اند!» محقّق مى‏شود.
و سفيانى، صد و سى هزار نفر به سوى كوفه روانه مى‏كند و آنان در روحاء، فاروق و جايگاه مريم و عيسى عليه السلام در قادسيّه، فرود مى‏آيند و هشتاد هزار نفر از آنان حركت مى‏كنند و در كوفه در جايگاه قبر هود عليه السلام در نُخَيله‏۲ فرود مى‏آيند و در يك روز جشن، به آن حمله مى‏كنند و فرمانده مردم، گردنكش لجوجى است كه او را كاهن و ساحر مى‏نامند و به همراه پنج هزار كاهن از شهرى به نام زوراء خروج مى‏كند و بر روى پل كوفه، هفتاد هزار نفر كشته مى‏شوند، تا آن جا كه مردم، سه روز به خاطر خون و بوى بد اجساد، از رود فرات، دورى مى‏كنند و دخترانى از كوفه به اسارت مى‏گيرند كه پرده از دست و رويشان گشوده نشده است تا آن كه در درون محمل‏هايشان گذاشته مى‏شوند و آنها را تا نزديك ثويّه،۳ - يعنى همان غريّين - مى‏برند.
سپس صدهزار نفر منافق و مشرك از كوفه بيرون مى‏آيند تا به سوى دمشق بروند و هيچ كس نمى‏تواند جلويشان را بگيرد و آن جا همان [باغ‏] ارم با ستون‏هاى افراشته است و پرچم‏هاى مشرق‏زمين پيش مى‏آيند كه از پنبه و كتان و ابريشم نيستند و بر سر نيزه‏ها با مُهر سَرور اكبر، مُهر خورده‏اند و مردى از خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله آنها را پيش مى‏راند. روزى كه اين پرچم‏ها در شرق به اهتزاز درمى‏آيند، بوى خوشش چون مُشك در مغرب احساس مى‏شود و ترس از او به فاصله يك ماه جلوتر [به دل دشمنش‏] مى‏افتد.
و پسران سعد سقّا، در طلب خون پدرانشان بر تخت كوفه مى‏نشينند و آنان فرزندانى نابه‏كارند و سواران حسين عليه السلام بر آنها مى‏تازند و چنان بر هم پيشى مى‏جويند كه گويى دو اسب مسابقه اند؛ ژوليده، غبارآلود، گريان و زخم زننده. هنگامى كه يك تن از آنان گريه‏كنان پاى بر زمين مى‏كوبد و مى‏گويد: در نشستن، پس از امروز، خيرى نيست. خدايا! ما توبه‏كار، فرو افتاده‏ايم و به تعظيم و احترام، سرمان را خم كرده، به آستانت نهاده‏ايم. آنان، همان نيكانى هستند كه خداوند عزّ و جلّ اين گونه توصيفشان كرده است: «خداوند، توبه‏كاران و پاكان را دوست مى‏دارد» و پاكان، امثال آنان از خاندان محمّد صلى اللّه عليه و آله هستند.
و مرد راهبى از نجران، به اجابت نداى امام بر مى‏خيزد كه نخستين مسيحىِ پاسخگو به امام است و صومعه‏اش را ويران مى‏كند و صليب خود را مى‏شكند و با آزاد شدگان و مردمان ضعيف و سواران، خروج مى‏كند و با پرچم‏هاى هدايتشان به سوى نخيله مى‏روند و همه مردمان [كه يار اويند ]از سراسر زمين در فاروق [در كوفه‏] گرد هم مى‏آيند كه همان راه آمد و شد امير مؤمنان عليه السلام بوده است، ميان بُرس ۴و رود فرات و آن روز، ميان مشرق و مغرب، سه هزار يهودى و مسيحى كشته مى‏شوند كه برخى از آنها، خود، يكديگر را مى‏كشند و آن روز، تأويل اين آيه محقّق مى‏شود: «و هماره، سخن آنان [حاكم‏] بود تا چون گياهِ درو شده‏اى ساقطشان كرديم» با شمشير و زير سايه شمشير.
و از فرزندان اشهب‏۵ فرياد زننده و حرام‏زاده‏اى كه با گوشه چشم [متكبّرانه ]به مردم نگاه مى‏كند، بر تخت فرمان‏روايى مى‏نشيند و مى‏گريزند تا با ناز و تكبّر به درخت، پناه بياورند و آن روز، تأويل اين آيه است: «و هنگامى كه عذاب ما را حس كردند، ناگهان از آن مى‏گريختند. مگريزيد و به آنچه در آن كام مى‏رانديد و نيز خانه‏هايتان باز گرديد، باشد كه از شما بازخواست كنند» و خانه‏هايشان، همان گنج‏هايى است كه از دارايى‏هاى مسلمانان به زور و غلبه گرفته‏اند و در آن روز، [عذاب‏هاى‏] فرو رفتن به زمين، پرتاب شدن و مسخ گشتن ، بر آنها فرود مى‏آيند و در آن روز، تأويل اين آيه: «و آن [عذاب‏]، از ستمگران دور نيست» خواهد بود.
و منادى‏اى در ماه مبارك رمضان از سمت مشرق به هنگام طلوع خورشيد، ندا مى‏دهد: "اى اهل هدايت! گرد آييد" و منادى‏اى از سمت مغرب، پس از غروب خورشيد، ندا مى‏دهد: "اى اهل گم‏راهى! گرد آييد" و فرداى آن روز، هنگام ظهر، خورشيد، در هم پيچيده و تاريك و سياه مى‏گردد، و روز سوم، با بيرون آمدن جنبنده زمين، حق از باطل، جدا مى‏شود و روميان به سوى آبادى‏اى در ساحل دريا، كنار غار اصحاب كهف، پيش مى‏آيند و خداوند، آن جوانان را از غارشان به سوى آنان بر مى‏انگيزد و ميان ايشان، مردى است به نام تمليخا، و مرد ديگرى است به نام كمسلمينا كه هر دو، گواهانى مسلمان براى قائم عليه السلام هستند و قائم عليه السلام يكى از جوانان اصحاب كهف را به سوى روم روانه مى‏كند؛ ولى بدون موفّقيت باز مى‏گردد و آن ديگرى را روانه مى‏كند و او با پيروزى باز مى‏گردد و آن روز، تأويل اين آيه است: «و هر كه در آسمان‏ها و زمين است، خواه ناخواه، گردن نهاده فرمان اويند». سپس خداوند، دسته‏اى از هر امّتى را روانه مى‏كند تا آنچه را وعده داده شده بودند به ايشان بنمايد و آن روز، تأويل اين آيه است: «و روزى كه از هر امتى، دسته‏اى از آنان را كه نشانه‏هاى ما را دروغ مى‏خواندند، گرد مى‏آوريم و سپس باز داشته مى‏شوند» و باز داشته شدن، يعنى تپش [و اضطراب‏] دل‏هايشان.
و صدّيق اكبر با پرچم هدايت و شمشير ذو الفقار و چوب‏دستى [پيامبر صلى اللّه عليه و آله ] حركت مى‏كند تا در سرزمينى كه دو بار به آن هجرت شده است - يعنى كوفه - ، فرود آيد و مسجد آن را منهدم مى‏كند و بر پايه اوّلش بنا مى‏نهد و خانه‏هاى جبّارانِ پيرامون آن را ويران مى‏كند و به سوى بصره حركت مى‏كند تا به دريايش مى‏رسد ، و تابوت و عصاى موسى همراه اوست و چنان اراده مى‏كند و در بصره مى‏دمد و دريايى پديد مى‏آيد و آب، همه آن را فرا مى‏گيرد و جز مسجدش از آن باقى نمى‏ماند، مانند سينه كشتى كه از آب، بيرون و نمايان مى‏ماند.
آن گاه به سوى حروراء (روستايى در پشت كوفه) مى‏رود و آن را آتش مى‏زند و از دروازه بنى اسد حركت مى‏كند تا اين كه در [سرزمين‏] ثقيف - كه همان زراعت فرعون اند - نيز مى‏دمد [و آن جا را شعله‏ور مى‏كند] و سپس به سوى مصر مى‏رود و از منبر آن بالا مى‏رود و براى مردم سخن مى‏راند. پس، زمين از عدالت، شادمان مى‏شود و آسمان، بارانش را و درخت، ميوه‏اش را و زمين، گياهش را عطا مى‏كند و زمين، خود را براى زمينيان مى‏آرايد و حيوانات وحشى، چنان ايمن و آسوده‏خاطر مى‏شوند كه مانند چهارپايانشان در جادّه‏هاى زمين مى‏چرند، و دانش به دل‏هاى مؤمنان، راه مى‏يابد و مؤمنى نيست كه به دانش برادرش نيازمند باشد و آن روز، تأويل اين آيه محقّق مى‏شود: «خداوند، هر يك را از گشايش خود، بى‏نياز مى‏كند» و زمين، اندوخته‏هايش را برايشان بيرون مى‏آورد و قائم عليه السلام مى‏گويد: "بخوريد. گوارايتان باد به پاداش آنچه در روزهاى گذشته پيش فرستاديد!"،۶و مسلمانان در آن روزگار، بر دين و عقيده‏اى درست اند و به آنان اجازه سخن گفتن داده شده است و آن روز، تأويل اين آيه است: «و [فرمان‏] پروردگارت و نيز فرشتگان، صف به صف مى‏آيند».
و خداوند در آن روز، جز دين حقّش را نمى‏پذيرد. به هوش باشيد كه دين خالص، از آنِ خداوند است و در آن روز، تأويل اين آيه است: «آيا نديده‏اند كه ما آب را به سوى سرزمين بى‏گياه مى‏رانيم و با آن زراعتى پديد مى‏آوريم كه چهارپايان آنان و خودشان از آن مى‏خورند؟ آيا نمى‏بينند؟ و مى‏گويند: اگر راست مى‏گوييد، اين پيروزى [وعده داده شده به مؤمنان‏] كِى خواهد بود؟ بگو: در روز پيروزى، ايمان كافران به آنان سودى نمى‏رساند و مهلت هم نمى‏يابند. پس، از آنها روى بگردان و منتظر باش كه آنان نيز منتظرند» و از روز قيامش تا روز درگذشتش، سيصد و اندى سال درنگ مى‏كند و شمار يارانش سيصد و سيزده تن اند كه نُه تن آنان از بنى اسرائيل، هفتاد تن از جنّيان و دويست و سى و چهار تن ديگر ، كه هفتاد نفرشان كسانى اند كه چون مشركان قريش به پيامبر صلى اللّه عليه و آله دشنام دادند، براى او خشم گرفتند و از پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله خواستند كه به آنان اجازه پاسخگويى دهد و خداوند به آنان با اين آيه اجازه داد : «مگر كسانى كه ايمان آورده و كار شايسته كرده و خداوند را فراوان ياد كردند و پس از آن كه ستم ديده باشند، داد خود را مى‏ستانند، و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به كدام بازگشتگاه باز مى‏گردند» و ده تن از اهل يمن - كه مقداد بن اسود هم ميان آنان است - ، و دويست و چهارده تن كه در ساحل درياى مجاور عدن (درياى سرخ) بودند و پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله پيامى برايشان فرستاد و آنان مسلمان شدند و آمدند و نُه تن از بنى اسرائيل و دو هزار و هشتصد و هفده نفر از مردم ناشناخته و چهل هزار فرشته كه برخى همين گونه ناشناخته و سه هزار فرشته نشاندار و پنج هزار فرشته پياپى هستند و بدين گونه همه ياران او چهل و هفت هزار و صد و سى نفر مى‏شوند كه از ميان آنها، نُه تن سركرده‏اند كه با هر يك از سركردگان، چهار هزار فرشته از جِن و به تعداد رزمندگان جنگ بدر، از انسان‏ها هستند كه قائم با كمك آنان مى‏جنگد و خداوند، ايشان را پيروز مى‏كند و با ايشان انتقام مى‏گيرد و به دست ايشان پيروزى پيش مى‏آيد و خرّمى زمين، از آنان است».
مؤلّف مى‏نويسد: آن را همان گونه كه يافتم، نوشتم و كاستى حروف در آن [فراوان‏] است.۷

1.در برخى نسخه‏ها، «دريدن شترهاى آبكش» آمده است.

2.نُخَيله، نخلستان كوچكى در نزديك كوفه و بر سر راه آن به سوى شام كه محلّ اردوهاى نظامى بوده است.

3.ثويّه، جايى نزديك كوفه است و غريّين نيز همان جاست و به منطقه دفن امام على عليه السلام گفته مى‏شود.

4.برس، جايى ميان كوفه و شهر حلّه و محلّ آثارى از بخت النصر به روزگار حاكميتش بر بابِل است.

5.اشهب، به معناى خاكسترى ، كار دشوار، سپاه گران و با جنگ‏افزار فراوان و يا روز پرصاعقه آمده و ممكن است نام قبيله‏اى باشد (م) .

6.اشاره به آيه ۲۴ از سوره حاقّه است.

7.مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۹۸ ، بحار الأنوار : ج ۵۳ ص ۸۱ ح ۸۶ .


دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد هفتم
346

۱۳۸۲. مختصر بصائر الدرجات : خُطبَةٌ لِمَولانا أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام تُسَمَّى المَخزونَ وهِيَ . . . أيُّهَا النّاسُ ! سَلوني قَبلَ أن تَفقِدوني ، لَأَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ أعلَمُ مِنَ العالِمِ بِطُرُقِ الأَرضِ ، أنَا يَعسوبُ المُؤمِنينَ ، وغايَةُ السّابِقينَ ، ولِسانُ المُتَّقينَ ، وخاتِمُ الوَصِيّينَ ، ووارِثُ النَّبِيّينَ ، وخَليفَةُ رَبِّ العالَمينَ ، أنَا قَسيمُ النّارِ ، وخازِنُ الجِنانِ ، وصاحِبُ الحَوضِ ، وصاحِبُ الأَعرافِ ، فَلَيسَ مِنّا أهلَ البَيتِ إمامٌ إلّا وهُوَ عارِفٌ بِجَميعِ أهلِ وِلايَتِهِ ، وذلِكَ قَولُ اللَّهِ تَبَارَكَ وتَعالى‏ : «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِ‏ّ قَوْمٍ هَادٍ»۱ .
ألا أيُّهَا النّاسُ! سَلوني قَبلَ أن تَشغَرَ۲ بِرِجلِها فِتنَةٌ شَرقِيَّةٌ ، وتَطَأَ في خِطامِها۳ بَعدَ مَوتٍ وحَياةٍ ، أو تَشِبَّ نارٌ بِالحَطَبِ الجَزلِ غَربِيَّ الأَرضِ ، ورافِعَةً ذَيلَها تَدعو يا وَيلَها بِذَحلَةٍ۴ أو مِثلِها ، فَإِذَا استَدارَ الفَلَكُ قُلتَ : ماتَ أو هَلَكَ ، بِأَيِّ وادٍ سَلَكَ ، فَيَومَئِذٍ تَأويلُ هذِهِ الآيَةِ : «ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْنَكُم بِأَمْوَ لٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا»۵.
ولِذلِكَ آياتٌ وعَلاماتٌ : أوَّلُهُنَّ إحصارُ الكوفَةِ بِالرَّصَدِ وَالخَندَقِ ، وتَحريقُ الزَّوايا۶في سِكَكِ الكوفَةِ ، وتَعطيلُ المَساجِدِ أربَعينَ لَيلَةً ، وتَخفِقُ راياتٌ ثَلاثٌ حَولَ المَسجِدِ الأَكبَرِ ، يُشبِهنَ بِالهُدى‏ ، القاتِلُ وَالمَقتولُ فِي النّارِ ، وقَتلٌ كَثيرٌ ، ومَوتٌ ذَريعٌ ، وقَتلُ النَّفسِ الزَّكِيَّةِ بِظَهرِ الكوفَةِ في سَبعينَ ، وَالمَذبوحُ بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ ، وقَتلُ الأَسبَعِ‏۷ المُظَفَّرِ صَبر عزّ و جلّ في بَيعَةِ الأَصنامِ ، مَعَ كَثيرٍ مِن شَياطينِ الإِنسِ .
وخُروجُ السُّفيانِيِّ بِرايَةٍ خَضراءَ وصَليبٍ مِن ذَهَبٍ ، أميرُها رَجُلٌ مِن كَلبٍ ، وَاثنَي عَشَرَ ألفَ عِنانٍ مِن خَيلٍ يَحمِلُ السُّفيانِيَّ مُتَوَجِّهاً إلى‏ مَكَّةَ وَالمَدينَةِ ، أميرُها أحَدٌ مِن بَني اُمَيَّةَ ، يُقالُ لَهُ خُزَيمَةُ ، أطمَسُ العَينِ الشِّمالِ ، عَلى‏ عَينِهِ طَرفَةٌ۸ تَميلُ بِالدُّنيا ، فَلا تُرَدُّ لَهُ رايَةٌ حَتّى‏ يَنزِلَ المَدينَةَ ، فَيَجمَعُ رِجالاً ونِساءً مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله ، فَيَحبِسُهُم في دارٍ بِالمَدينَةِ يُقالُ لَها : دارُ أبِي الحَسَنِ الاُمَوِيُّ ، ويَبعَثُ خَيلاً في طَلَبِ رَجُلٍ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله ، قَدِ اجتَمَعَ إلَيهِ رِجالٌ مِنَ المُستَضعَفينَ بِمَكَّةَ ، أميرُهُم رَجُلٌ مِن غَطَفانَ ، حَتّى‏ إذا تَوَسَّطُوا الصَّفايِحَ البيضَ بِالبَيداءِ ، يُخسَفُ بِهِم ، فَلا يَنجو مِنهُم أحَدٌ إلّا رَجُلٌ واحِدٌ يُحَوِّلُ اللَّهُ وَجهَهُ فِي قَفاهُ ، لِيُنذِرَهُم ولِيَكونَ آيَةً لِمَن خَلفَهُ ، فَيَومَئِذٍ تَأويلُ هذِهِ الآيَةِ : «وَ لَوْ تَرَى‏ إِذْ فَزِعُواْ فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُواْ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ»۹
ويَبعَثُ السُّفيانِيُّ مِئَةً وثَلاثينَ ألفاً إلَى الكوفَةِ ، فَيَنزِلونَ بِالرَّوحاءِ وَالفاروقِ ومَوضِعِ مَريَمَ وعيسى‏ عليهما السلام بِالقادِسِيَّةِ ، ويَسيرُ مِنهُم ثَمانونَ ألفاً حَتّى‏ يَنزِلُوا الكوفَةَ ، مَوضِعَ قَبرِ هودٍ عليه السلام بِالنُّخَيلَةِ۱۰ ، فَيَهجُموا عَلَيهِ يَومَ زينَةٍ ، وأَميرُ النّاسِ جَبّارٌ عَنيدٌ يُقالُ لَهُ الكاهِنُ السّاحِرُ ، فَيَخرُجُ مِن مَدينَةٍ يُقالُ لَها : الزَّوراءُ ، في خَمسَةِ الآفٍ مِنَ الكَهَنَةِ ، ويَقتُلُ عَلى‏ جِسرِها سَبعينَ ألفاً ، حَتّى‏ يَحتَمِيَ النّاسُ الفُراتَ ثَلاثَةَ أيّامٍ مِنَ الدِّماءِ ونَتنِ الأَجسامِ ، ويَسبي مِنَ الكوفَةِ أبكار عزّ و جلّ لا يُكشَفُ عَنها كَفٌّ ولا قِناعٌ ، حَتّى‏ يوضَعنَ فِي المَحامِلِ ، يُزلِفُ بِهِنَّ الثُّوَيَّةَ۱۱ وهِيَ الغَرِيَّينِ .
ثُمَّ يَخرُجُ مِنَ الكوفَةِ مِئَةُ ألفٍ بَينَ مُشرِكٍ ومُنافِقٍ ، حَتّى‏ يَضرِبوا دِمَشقَ ، لا يَصُدُّهُم عَنها صادٌّ ، وهِيَ إرَمُ ذاتُ العِمادِ ، وتُقبِلُ راياتُ شَرقِيِّ الأَرضِ لَيسَت بِقُطنٍ ولا كَتّانٍ ولا حَريرٍ ، مُخَتَّمَةً في رُؤوسِ القَنا بِخاتَمِ السَّيِّدِ الأَكبَرِ ، يَسوقُها رَجُلٌ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله ، يَومَ تُطَيَّرٌ بِالمَشرِقِ ، يوجَدُ ريحُها بِالمَغرِبِ كَالمِسكِ الأَذفِرِ ، يَسيرُ الرُّعبُ أمامَها شَهر عزّ و جلّ .
ويَخلُفُ أبناءُ سَعدٍ السَّقّاءِ بِالكوفَةِ طالِبينَ بِدِماءِ آبائِهِم ، وهُم أبناءُ الفَسَقَةِ ، حَتّى‏ تَهجُمُ عَلَيهِم خَيلُ الحُسَينِ عليه السلام ، يَستَبِقانِ كَأَنَّهُما فَرَسا رِهانٍ ، شُعثٌ غُبرٌ أصحابُ بَواكي وقَوارِحَ ، إذ يَضرِبُ أحَدُهُم بِرِجلِهِ باكِيَةً يَقولُ : لا خَيرَ في مَجلِسٍ بَعدَ يَومِنا هذا ، اللَّهُمَّ فَإِنَّا التّائِبونَ الخاشِعونَ الرّاكِعونَ السّاجِدونَ ، فَهُمُ الأَبدالُ الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عزّ و جلّ : «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّ بِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»۱۲ ، وَالمُطَهَّرونَ نُظَراؤُهُم مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله .
ويَخرُجُ رَجُلٌ مِن أهلِ نَجرانَ راهِبٌ مُستَجيبٌ لِلإِمامِ ، فَيَكونُ أوَّلَ النَّصارى‏ إجابَةً ، ويَهدِمُ صَومَعَتَهُ ويَدُقُّ صَليبَها ، ويَخرُجُ بِالمَوالي وضُعَفاءِ النّاسِ وَالخَيلِ ، فَيَسيرونَ إلَى النُّخَيلَةِ بِأَعلامِ هُدىً ، فَيَكونُ مُجتَمَعُ النّاسِ جَميعاً مِنَ الأَرضِ كُلِّها بِالفاروقِ ، وهِيَ مَحَجَّةُ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ، وهِيَ ما بَينَ البُرسِ‏۱۳ وَالفُراتِ ، فَيُقتَلُ يَومَئِذٍ فيما بَينَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ ثَلاثَةُ الآفٍ مِنَ اليَهودِ وَالنَّصارى‏ ، يَقتُلُ بَعضُهُم بَعضاً ، فَيَومَئِذٍ تَأويلُ هذِهِ الآيَةِ : «فَمَا زَالَت تِّلْكَ دَعْوَلهُمْ حَتَّى‏ جَعَلْنَهُمْ حَصِيدًا خَمِدِينَ»۱۴ بِالسَّيفِ وتَحتَ ظِلِّ السَّيفِ .
ويَخلُفُ مِن بَنِي الأَشهَبِ الزّاجِرُ اللَّحظِ في اُناسٍ مِن غَيرِ أبيهِ هُرّاباً ، حَتّى‏ يَأتوا سِبطَرى‏ عُوَّذ عزّ و جلّ بِالشَّجَرِ ، فَيَومَئِذٍ تَأويلُ هذِهِ الآيَةِ : «فَلَمَّا أَحَسُّواْ بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ * لَا تَرْكُضُواْ وَ ارْجِعُواْ إِلَى‏ مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَسَكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسَْلُونَ»۱۵ ، ومَساكِنُهُمُ الكُنوزُ الَّتي غَلَبوا عَلَيها۱۶ مِن أموالِ المُسلِمينَ ، ويَأتيهِم يَومَئِذٍ الخَسفُ وَالقَذفُ وَالمَسخُ ، فَيَومَئِذٍ تَأويلُ هذِهِ الآيَةِ : «وَ مَا هِىَ مِنَ الظَّلِمِينَ بِبَعِيدٍ»۱۷ .
ويُنادي مُنادٍ في شَهرِ رَمَضانَ مِن ناحِيَةِ المَشرِقِ عِندَما تَطلُعُ الشَّمسُ : يا أهلَ الهُدَى اجتَمِعوا ، ويُنادي مِن ناحِيَةِ المَغرِبِ بَعدَما يَغيبُ الشَّمسُ : يا أهلَ الضَّلالَةِ۱۸ اجتَمِعوا ، ومِنَ الغَدِ عِندَ الظُّهرِ تُكَوَّرُ۱۹ الشَّمسُ فَتَكونُ سَوداءَ مُظلِمَةً ، وَاليَومَ الثّالِثَ يُفَرَّقُ بَينَ الحَقِّ وَالباطِلِ بِخُروجِ دابَّةِ الأَرضِ ، وتُقبِلُ الرّومُ إلى‏ قَريَةٍ بِساحِلِ البَحرِ عِندَ كَهفِ الفِتيَةِ ، ويَبعَثُ اللَّهُ الفِتيَةَ مِن كَهفِهِم إلَيهِم ، [ مِنهُم‏]۲۰ رَجُلٌ يُقالُ لَهُ تِمليخا ، وَالآخَرُ كمسلمينا ، وهُما الشّاهِدانِ المُسلِمانِ‏۲۱لِلقائِمِ ، فَيَبعَثُ أحَدَ الفِتيَةِ إلَى الرّومِ فَيَرجِعُ بِغَيرِ حاجَةٍ ، ويَبعَثُ بِالآخَرِ فَيرجِعُ بِالفَتَحِ ، فَيَومَئِذٍ تَأويلُ هذِهِ الآيَةِ : «وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِى السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا» ،۲۲ [ ثُمَّ يَبعَثُ اللَّهُ مِن كُلِّ اُمَّةٍ فَوجاً لِيُرِيَهُم ما كانوا يوعَدونَ‏]۲۳فَيَومَئِذٍ تَأويلُ هذَا الآيَةِ : «وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِ‏ّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن يُكَذِّبُ بَِايَتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ»۲۴وَالوَزعُ خَفَقانُ أفئِدَتِهِم .
ويَسيرُ الصِّدّيقُ الأَكبَرُ بِرايَةِ الهُدى‏ وَالسَّيفِ ذِي‏۲۵ الفَقارِ وَالمِخصَرَةِ۲۶ ، حَتّى‏ يَنزِلَ أرضَ الهِجرَةِ مَرَّتَينِ وهِيَ الكوفَةُ ، فَيَهدِمُ مَسجِدَها ويَبنيهِ عَلى‏ بِنائِهِ الأَوَّلِ ، ويَهدِمُ ما دونَهُ مِن دورِ الجَبابِرَةِ ، ويَسيرُ إلَى البَصرَةِ حَتّى‏ يُشرِفَ عَلى‏ بَحرِها ، ومَعَهُ التّابوتُ وعَصا موسى‏ ، فَيَعزِمُ عَلَيهِ فَيَزفِرُ زَفرَةً بِالبَصرَةِ فَتَصيرُ بَحر عزّ و جلّ لُجِّيّاً فَيُغرِقُها۲۷ ، لا يَبقى‏ فيها غَيرُ مَسجِدِها كَجُؤجُؤِ۲۸السَّفينَةِ عَلى‏ ظَهرِ الماءِ .
ثُمَّ يَسيرُ إلى‏ حَرورا۲۹ ثُمَّ يُحرِقُها ويَسيرُ مِن بابِ بني أسَدٍ ، حَتّى‏ يَزفِرَ زَفرَةً في ثَقيفٍ وهُم زَرعُ فِرعَونَ ، ثُمَّ يَسيرُ إلى‏ مِصرَ فَيَعلو مِنبَرَهُ ويَخطُبُ النّاسَ ، فَتَستَبشِرُ الأَرضُ بِالعَدلِ ، وتُعطِي السَّماءُ قَطرَها ، وَالشَّجَرُ ثَمَرَها ، وَالأَرضُ نَباتَها ، وتَتَزَيَّنُ لِأَهلِها ، وتَأمَنُ الوَحوشُ حَتّى‏ تَرتَعِيَ في طُرُقِ الأَرضِ كَأَنعامِهِم ، ويُقذَفُ في قُلوبِ المُؤمِنينَ العِلمُ ، فَلا يَحتاجُ مُؤمِنٌ إلى‏ ما عِندِ أخيهِ مِنَ العِلمِ ، فَيَومَئِذٍ تَأويلُ هذِهِ الآيَةِ : «يُغْنِ اللَّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ»۳۰ ، وتُخرِجُ لَهُمُ الأَرضُ كُنوزَها ، ويَقولُ القائِمُ عليه السلام : كُلوا هَنيئاً بِما أسلَفتُم فِي الأَيّامِ الخالِيَةِ۳۱ ، فَالمُسلِمونَ يَومَئِذٍ أهلُ صَوابٍ لِلدّينِ ، اُذِنَ لَهُم فِي الكَلامِ ، فَيَومَئِذٍ تَأويلُ هذِهِ الآيَةِ : «وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»۳۲ .
فَلا يَقبَلُ اللَّهُ يَومَئِذٍ إلّا دينَهُ الحَقَّ ، ألا للَّهِ‏ِ الدّينُ الخالِصُ ، فَيَومَئِذٍ تَأويلُ هذِهِ الآيَةِ : «أَوَ لَمْ يَرَوْاْ أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَمُهُمْ وَ أَنفُسُهُمْ أَفَلَا يُبْصِرُونَ * وَ يَقُولُونَ مَتَى‏ هَذَا الْفَتْحُ إِن كُنتُمْ صَدِقِينَ * قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِيمَنُهُمْ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ * فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ انتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ»۳۳ ، فَيَمكُثُ فيما بَينَ خُروجِهِ إلى‏ يَومِ مَوتِهِ ثَلاثَمِئَةِ سَنَةٍ ونَيِّفاً ، وعِدَّةُ أصحابِهِ ثَلاثُمِئَةٍ وثَلاثَةَ عَشَرَ ، مِنهُم تِسعَةٌ مِن بَني إسرائيلَ ، وسَبعونَ مِنَ الجِنِّ ، ومِئَتانِ وأَربَعَةٌ وثَلاثونَ : فيهِم سَبعونَ الَّذينَ غَضَبوا لِلنَّبِيِّ صلى اللّه عليه و آله إذ هَجَتهُ‏۳۴ مُشرِكو قُرَيشٍ ، فَطَلَبوا إلى‏ نَبِيِّ اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله أن يَأذَنَ لَهُم في إجابَتِهِم ، فَأَذِنَ لَهُم حَيثُ نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ : «إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ وَ ذَكَرُواْ اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُواْ مِن‏م بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ أَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»۳۵ . وعِشرونَ مِن أهلِ اليَمَنِ مِنهُمُ المِقدادُ بنُ الأَسوَدِ ومِئَتانِ وأَربَعَةَ عَشَرَ الَّذينَ كانوا بِساحِلِ البَحرِ مِمّا يَلي عَدَنَ ، فَبَعَثَ إلَيهِم نَبِيُّ اللَّهِ بِرِسالَةٍ فَأَتَوا مُسلِمينَ ، وتِسعَةٌ مِن بَني اسرائيلَ ، ومِن أفناءِ النّاسِ ألفانِ وثَمانُمِئَةٍ وسَبعَةَ عَشَرَ .
ومِنَ المَلائِكَةِ أربعَونَ ألفاً مِن ذلِكَ : [ و] مِنَ المُسَوِّمينَ ثَلاثَةُ آلافٍ ، ومِنَ المُردِفينَ خَمسَةُ آلافٍ ، فَجَميعُ أصحابِهِ عليه السلام سَبعَةٌ وأَربَعونَ ألفاً ، ومِئَةٌ وثَلاثونَ ، مِن ذلِكَ تِسعَةُ رُؤوسٍ مَعَ كُلِّ رَأسٍ مِنَ المَلائِكَةِ أربَعَةُ آلافٍ مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ عِدَّةَ يَومِ بَدرٍ ، فَبِهِم يُقاتِلُ وإيّاهُم يَنصُرُ اللَّهُ ، وبِهِم يَنتَصِرُ وبِهِم يُقَدَّمُ النَّصرُ ، ومِنهُم نَضرَةُ الأَرضِ .
كَتَبتُها كَما وَجَدتُها وفيها نَقصُ حُروفٍ .

1.الرعد : ۷ .

2.في المصدر : «تشرع» ، و التصويب من بحار الأنوار .

3.في المصدر : «خطانها» ، والتصويب من بحار الأنوار .

4.الذَّحل : الثأر (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۶۲۶ «ذحل») .

5.الإسراء : ۶ .

6.فى بعض النسخ وفي كتاب سرور أهل الإيمان: «تخريق الروايا» راجع: ص‏۲۱۸ ح‏۱۲۸۲.

7.في بحار الأنوار : «الأسبغ».

8.طَرْفَةٌ : نقطة حمراء من الدم تحدّث في العين من ضربة وغيرها (الصحاح : ج ۴ ص ۱۳۹۵ «طرف») .

9.سبأ : ۵۱ .

10.النُخيلَةُ : موضع قرب الكوفة على سمت الشام (معجم البلدان : ج ۵ ص ۲۷۸) .

11.الثُّوَيَّة : موضع قريب من الكوفة ، وقيل : بالكوفة ، وقيل : خُريبَة إلى جانب الحيرة على ساعة منها (معجم البلدان : ج ۲ ص ۸۷) .

12.البقرة : ۲۲۲ .

13.بُرْسُ - بالضمّ - : موضع بأرض بابل ، به آثار لبخت نصّر وتلّ مفرط العلوّ يسمّى صرح البُرسِ (معجم البلدان : ج ۱ ص ۳۸۴) .

14.الأنبياء : ۱۵ .

15.الأنبياء : ۱۲ و ۱۳ .

16.في بحار الأنوار : «غنموا» بدل «غلبوا عليها» .

17.هود : ۸۳ .

18.في بحار الأنوار : «الهدى» بدل «الضلالة» .

19.في بحار الأنوار : «بعد تَكَوُّرِ» .

20.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار .

21.فى المصدر : «الشهداء المسلمون» ، وما في المتن أثبتناه من بحار الأنوار .

22.آل عمران : ۸۳ .

23.سقط ما بين المعقوفين من المصدر وأثبتناه من بحار الأنوار .

24.النمل : ۸۳ والآية : ويوم نحشر . . .

25.في المصدر : «ذو» ، والتصويب من بحار الأنوار .

26.المِخصَرَةُ : ما يختصره الإنسان بيده فيمسكه من عصا أو عكّازة أو مقرعة أو قضيب (النهاية : ج ۲ ص ۳۶ «خصر») .

27.لا توجد كلمة «فيغرقها» في بحار الأنوار .

28.الجُؤجُؤ : الصدرُ (النهاية : ج ۱ ص ۲۳۲ «جؤجؤ») .

29.حروراء : قرية بظاهر الكوفة (معجم البلدان : ج ۲ ص ۲۴۵) .

30.النساء : ۱۳۰ .

31.إشارة إلى الآية ۲۴ من سورة الحاقّة .

32.الفجر : ۲۲ .

33.السجدة : ۲۷ - ۳۰ .

34.في بحار الأنوار : «هجمته» .

35.الشعراء : ۲۲۷ .

  • نام منبع :
    دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد هفتم
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدی ری‌شهری، با همکاری محمّد کاظم طباطبایی و جمعی از پژوهشگران، ترجمه: عبدالهادی مسعودی
    تعداد جلد :
    10
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1393
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 30798
صفحه از 466
پرینت  ارسال به