۱۳۷۹. الغيبة ، طوسى - با سندش به نقل از عمّار بن ياسر - : دولت خاندان پيامبرتان، در آخر الزمان است و آن نشانههايى دارد كه چون آنها را ديديد، به زمين بچسبيد و دست نگه داريد تا نشانههايش بيايد: هنگامى كه روم و تُرك بر شما بشورند و لشكرها تجهيز شوند و خليفه زراندوزتان بميرد و مردى درستكار جايش را بگيرد و پس از چند سال از حكومت خلع شود. هلاكت فرمانروايىشان از همان جا مىآيد كه آغاز شده بود و ترك و روم با هم مخالفت مىكنند و جنگها در زمين فراوان مىشوند و ندادهندهاى از ديوار دمشق ندا مىدهد: «واى بر زمينيان از شرّى كه نزديك شده است!» و سمت غرب مسجد دمشق به زمين فرو مىرود و ديوارش فرو مىريزد و سه تن در شام پديدار مىشوند كه همگى به دنبال سلطنت اند: مردى مبتلا به پيسى، مردى سرخ و سفيد، و مردى از خاندان ابوسفيان كه با قبيله كلب خروج مىكند و مردم را در دمشق حاضر مىكند و اهل غرب به سوى مصر حركت مىكنند.
هنگامى كه اينها داخل شوند، فرمانروايى سفيانى آغاز مىشود و پيش از آن، كسى قيام مىكند كه به سوى خاندان محمّد مىخواند و تُركان در حيره و روميان در فلسطين فرود مىآيند و عبد اللَّه پيش مىتازد تا لشكر آن دو در قرقيسا۱ بر كناره رود با هم رو به رو مىشوند و جنگ بزرگى در مىگيرد و فرمانده غرب، حركت مىكند و مردان را مىكشد و زنان را اسير مىكند و به [ همراه قبيله ] قيس باز مىگردد تا اين كه سفيانى در جزيره فرود مىآيد و بر يمانى پيشى مىگيرد و سفيانى آنچه را آنها گرد آوردهاند، تصرّف مىكند و به سوى كوفه حركت مىكند و ياران خاندان محمّد را و نيز مردى از افراد بارز و نشاندار آنها را مىكُشد.
سپس مهدى خروج مىكند و پرچمش به دست شعيب بن صالح است و چون كار شاميان را به دست فرزند ابو سفيان مىبينند، خودشان را به مكّه مىرسانند و اين هنگام، نفْس زكيّه و برادرش در مكّه تلف و كشته مىشوند و ندادهندهاى از آسمان، ندا مىدهد: «اى مردم! فرمانروايتان فلان كس است» و او همان مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر مىكند، همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده است .۲