۱۳۷۵. نهج البلاغه: در يكى از سخنرانىهاى امام على عليه السلام در باره پيشامدهاى ناگوار آينده - : فرمود : «مرا چه شده است كه شما را كالبدهايى بىجان و جانهايى بىكالبد و عابدانى بىصلاحيت و تاجرانى بىمنفعت و بيدارهايى خفته و گواهانى حضور نيافته و بينندگانى كور و شنوندگانى ناشنوا و گويندگانى گنگ مىبينم؟! پرچم گمراهى، بر پاى خود ايستاده و شاخههاى خود را گسترانده و شما را به پيمانه خود، مىپيمايد و با دست خود مىكوبد . زمامدارش، از دين، بيرون و ايستاده بر گمراهى است. در آن روز، جز تهماندههايى چون تهماندههاى ديگ، از شما نمىماند و يا خُردههايى چون خُردههاى فرو ريخته از بارها، و [فتنه] شما را چون پوست دبّاغى مىكند و به سان گندمِ درو شده مىكوبد و مؤمن را از ميان شما بيرون مىكشد، آن گونه كه پرنده، دانه درشت را از دانه خُرد، بر مىچيند.
به كجاها مىرويد و كارتان به كجا مىكشد و تا چند، در تاريكىها سرگردانيد و دروغها فريبتان مىدهد؟! از كجا مىآورندتان و به كجايتان باز مىگردانند؟ هر مهلتى را فرجامى معيّن شده و هر غايبى را باز آمدنى است. از عالم خداشناس خود، گوش گيريد و دلهايتان را حاضر آوريد و اگر ندايتان داد، بيدار شويد ؛ كه پيشرو كاروان، با اهل آن، بايد راست باشد و پراكندگان را گرد آورد و انديشهاش را به كار گيرد. كار برايتان شكافته و پوست كنده است، آن سان كه مهره را مىشكافند و پوست درخت را براى صمغش مىكَنَند.
اين هنگام، باطل در جاى خود، قرار مىگيرد و جهل بر مَركبهايش سوار مىشود و بيداد، فزونى مىگيرد و دعوتگر [به حق ]اندك مىشود و روزگار، مانند درندهاى وحشى، حمله مىكند و شتر باطل، پس از خاموشى، نعره بر مىآورد و مردم بر گناه و بزهكارى، برادر و يار مىشوند و از دين، دورى مىكنند و بر دروغ، اتّفاق و با راستى، دشمنى دارند .
و چون چنين شود، فرزند، خشم پدر را بر مىانگيزد و باران [ ، كشت را] مىسوزاند و فرومايگان، درم مىافشانند و بزرگواران، تهىدست مىمانند و اهل آن روزگار، گرگ، فرمانروايانشان درنده، طبقه متوسّط آنها، طعمه آنان و نيازمندانِ آنها، مردگان اند. راستى، سر فرو كرده و دروغ، فراوان (/ گسترده) شده است. با زبان، دوستى مىكنند و به دل، دشمنى. فسق و فجور، مايه [افتخار و] نسب ، و عفّتورزى، مايه شگفتى است و به اسلام، پوستين واژگونه فرو مىپوشند [و آن را وارونه جلوه مىدهند]».۱