۱۱۹۵. مختصر بصائرالدرجات - با سندش به نقل از مفضّل بن عمر - : از سَرورم امام صادق عليه السلام پرسيدم: آيا مهدى كه انتظار و آرزويش را دارند، در وقت مشخّصى كه مردم بدانند، ظهور مىكند؟
فرمود: «هرگز ! خداوند، ظهور او را در وقتى كه شيعيان ما بدانند، قرار نمىدهد».
گفتم: اى سَرور من! چرا اين گونه است؟
فرمود: «چون آن، زمانى است كه خداوند متعال فرموده است: «از تو آن زمان را مىپرسند كه كِى فرا مىرسد. بگو: تنها خدايم آن را مىداند و كسى جز او به گاه فرا رسيدن وقتش، پرده از آن بر نمىدارد. [آن] در آسمان و زمين، سنگين است» تا آخر آيه... .
سپس جنبنده۱ ميان ركن [حجر الأسود] و مقام [ابراهيم] پديدار مىشود و بر صورت مؤمن، مؤمن و بر صورت كافر، كافر نوشته مىشود. سپس سفيانى آشكار مىشود و لشكرش را به سوى عراق روانه مىكند و آن جا و بغداد را ويران و با خاك يكسان مىكند و كوفه و مدينه را خراب مىكند و استرهايشان در مسجد پيامبر خدا سرگين مىاندازند و لشكر سفيانى، آن زمان و پس از خراب كردن دنيا، سيصدهزار نفرند، سپس به سوى بيداء مىرود و آهنگ مكّه مىكند تا كعبه را ويران كند.
هنگامى كه به بيداء مىرسد و شب را در آن جا مىخوابد، بانگ زنندهاى بر آنها فرياد بر مىآورد: "اى بيداء! آنان را هلاك كن" و زمين، آنها را با اسبانشان مىبلعد و تنها دو تن مىمانند و فرشتهاى فرود مىآيد و سر آن دو را به پشت مىگرداند و [به يكى از آنها ]مىگويد: "اى بشير! به سوى مهدى برو و هلاكت لشكر سفيانى را به او بشارت بده" و به ديگرى كه نامش نذير (هشدار دهنده) است، مىگويد: "به نزد سفيانى برو و ظهور مهدى خاندان محمّد را به او خبر بده". او بشارت هلاكت لشكر سفيانى را براى مهدى عليه السلام مىبرد و اين كه زمين باز شد و از لشكر سفيانى، زمام شترى را نيز باقى ننهاد ، و چون مىخوابد ، مهدى عليه السلام دست بر صورت او مىكشد و او را به شكل درستش بر مىگرداند و او با وى (قائم عليه السلام) بيعت مىكند و با او مىماند. فرشتگان و جن، آشكار مىشوند و با مردم در مىآميزند و همراه او (امام) حركت مىكنند و در سرزمين هجرت (مدينه) و ميان كوفه و نجف فرود مىآيند و اين هنگام، شمار يارانش، چهل و شش هزار فرشته و به همين تعداد، جن است و سپس خداوند، او را يارى مىدهد و فتح را بر دستانش جارى مىكند»... .
مفضّل مىگويد: اى سَرور من! سپس مهدى عليه السلام چه مىكند؟
فرمود: «نيروهايش را به سوى سفيانى در دمشق روانه مىكند و او را مىگيرند و روى صخره مىكشند».۲
1.دابّة (جنبده) اشاره دارد به آنچه در آيه ۸۲ از سوره نمل آمده است : «و چون وعده عذاب بر آنان واقع شود، جنبندهاى از زمين را برايشان بيرون مىآوريم تا با آنان سخن بگويد...». تفسير نمونه (ج ۱۵ ص ۵۵۴) پس از بررسى واژه «دابة» و نقل احاديثى، در پايان آورده است: در يك جمعبندى به اين جا مىرسيم: از يكسو واژه «دابّه» بيشتر در غير انسانها به كار مىرود (هر چند در قرآن كراراً در مفهوم اعم و يا در مورد انسانها استعمال شده) و از سوى ديگر، قرائن متعدّدى در خود آيه وجود دارد و روايات فراوانى در تفسير آيه وارد شدهاند كه نشان مىدهد: منظور از «دابّة الأرض» در اين جا انسانى است بسيار فعّال، مشخّص كننده خطّ حق و باطل، مؤمن و منافق و كافر؛ انسانى است كه در آستانه رستاخيز، ظاهر مىشود و خود، يكى از آيات عظمت پروردگار است (همين دانشنامه: ص ۲۳۹ ح ۱۲۹۷ و ص ۳۴۱ ح ۱۳۸۱ و ص ۳۴۷ ح ۱۳۸۲ .
2.مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۷۹ و ۱۸۵ و ۱۹۰ ، بحار الأنوار : ج ۵۳ ص ۱ و ۱۰ و ۱۶ .