999
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

اين سرنوشتى است كه از جانب امير (عبيد اللّه‏) آن دو را دچار ساخته

كه داستانشان در هر كوى و برزن، بر سر زبان مردم جارى شده.

آيا افرادى همچون اسماء پسر خارجه، آسوده‏خاطر بر مركب سوار باشند،

در حالى كه قبيله مَذحِج خون [هانى] را از او خواهانند؟ !

و [هم‏تيره‏گانِ هانى از] قبيله مراد در اطراف اسماء بگردند

و منتظر او باشند و از هم در باره‏اش بپرسند و در پى او روان‏اند.

پس اگر شما [افراد مذحج و مراد] اقدامى در خونخواهى برادرتان نكنيد،

همچون زنان زناكارى باشيد كه به كمى از مال، رضا داده‏اند!

راويان اخبار گويند: جناب مسلم، امام حسين عليه‏السلام را با ارسال نامه‏اى باخبر ساخت كه برايش بيعت گرفته و مردمان بسيارى اطراف او جمع شده‏اند، و اين كه چشم به راه قدوم شمايند. پس آن حضرت نيز به سمت كوفه حركت كردند، و در همان ايّام، عبد اللّه‏ بن زبير [در مكّه] با امام عليه‏السلام ديدار كرد و براى ابن زبير، چيزى گران‏تر از حضور حسين بن على در مكّه، و چيزى محبوب‏تر از رفتن آن حضرت به سمت عراق نبود؛ چون طمع استيلاى بر حجاز را در سر مى‏پروراند، و نيك واقف بود كه اين، جز با خارج شدن حسين از مكّه به دست نمى‏آيد.

پس بدان حضرت گفت: تصميم شما چيست اى ابو عبد اللّه‏؟ امام نيز او را از خروج به سمت كوفه و نامه مسلم بن عقيل به او آگاه ساخت.

پس ابن زبير بدان حضرت گفت: پس منتظر چه هستى؟ كه به خدا سوگند اگر جايگاه شما را در ميان شيعيان كوفه من داشتم، هيچ درنگى نمى‏كردم. و عزم امام را تقويت كرد و باز گشت. چون عزم امام در رفتن به كوفه جزم شد، ابن عبّاس نزد او رسيد و قسم داد كه همان جا بماند و به كوفه نرود و گفتار بسيارى در نكوهش مردم كوفه بر زبان راند و گفت: شما سوى مردمى رهسپاريد كه پدرت را به قتل رساندند و برادرت را مجروح ساختند، و من مطمئنم كه تنهايت گذارند.

حضرت نامه‏هاى ايشان را نشان داد و او را از نامه ارسالى مسلم بن عقيل آگاه ساخت.

ابن عبّاس گفت: حال كه چاره‏اى جز خروج ندارى، پس فرزندان و زنان و اهل حرم را با خود مبر؛ زيرا شايسته نيست كه آنان نظاره‏گر قتل شما باشند، همچون وضعى كه عثمان كشته شد؛ ولى امام عليه‏السلام اجتناب كرد و نپذيرفت.

راوى گويد: در روزى كه آن حضرت به شهادت رسيد، در حالى كه ديده‏اش سوى محارم از زنان و خواهرانش بود كه چه طور از خيمه‏ها خارج شده و براى كشته‏شدگان خود بيتابى و جزع سر داده بودند، حاضران در معركه گفتند: حضرت ياد سخن ابن عبّاس افتاده و فرمود: «خدا ابن عبّاس را خير دهد كه اين ماجرا را به من اشاره كرده بود!».


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
998

أَصابَهما أمرُ الأميرِ فأصبَحا

أَحاديثَ مَن يَسعى بِكُلِّ سَبيلِ

۱۱۰

أَيَركَب أَسماء الهَماليج آمِناً

وَ قَد طَلبته مذحجٌ بِذحولِ

تطيف حواليه مرادٌ وكُلُّهم

على رَقبةٍ من سائل ومَسولِ

فإِن أَنتُمُ لَم تَثأَروا بِأَخيكُمُ

فَكُونوا بغايا اُرضِيَت بِقَليلِ

قالوا: وكان مسلم قد كتب إلى الحسين بأخذ البيعة له، واجتماع الناس عليه، وانتظارهم إيّاه، فأزمع الشخوص إلى الكوفة، ولقيه عبداللّه‏ بن الزبير في تلك الأيّام ولم يكن شيء أثقل عليه من مكان الحسين بالحجاز، ولا اُحبّ إليه من خروجه إلى العراق طمعاً في الوثوب بالحجاز، وعلماً بأنّ ذلك لا يتمّ له إلاّ بعد خروج الحسين، فقال له: على أيّ شيء عزمت يا أبا عبداللّه‏؟

فأخبره برأيه في إتيان الكوفة، وأعلمه بما كتب به مسلم بن عقيل إليه.

فقال له ابن الزبير: فما يحبسك؟! فو اللّه‏، لو كان لي مثل شيعتك بالعراق ما تلوّمت في شيء، وقوّى عزمه، ثمّ انصرف.

و جاءه به عبداللّه‏ بن عبّاس وقد أجمع رأيه على الخروج، وحقّقه، فجعل يناشده في المقام، ويعظّم عليه القول في ذمّ أهل الكوفة، وقال له: إنّك تأتي قوماً قتلوا أباك، وطعنوا أخاك، وما أراهم إلاّ خاذليك!

فقال له: هذه كتبهم معي، وهذا كتاب مسلم باجتماعهم.

فقال له ابن عبّاس: أمّا إذا كنت لابدّ فاعلاً فلا تخرج أحداً من ولدك، ولا حرمك ولا نسائك، فخليق أن تقتل وهم ينظرون إليك كما قتل ابن عفّان. فأبى ذلك ولم يقبله.

قال: فذكر من حضره يوم قتل وهو يلتفت إلى حرمه وإخوته وهن يخرجن من أخبيتهنّ جزعاً لقتل من يقتل معه وما يرينه به، ويقول: للّه‏ درّ ابن عبّاس فيما أشار عليَّ به.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 57475
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به