993
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

پس مسلم بن عقيل گفت: به خدا اگر امان شما نبود ؛ هرگز تسليم نمى‏شدم. قاطرى آوردند و آن بزرگوار را بر آن نشاندند. در اين حال، مأموران گردش را گرفتند و شمشير از گردنش درآوردند، و گويا آن جناب، نااميد شده بود ـ سرشك از ديدگانش جارى گرديد و مطمئن شد كه آنها قاتلين او خواهند بود ـ و گفت: اين، نخستين بى‏وفايى و پيمان‏شكنى بود.

محمّد بن اشعث به او گفت: اميدوارم كه هيچ ناراحتى به تو نرسد.

جناب مسلم گفت: جز اميدوارى كار ديگرى نمى‏شود انجام داد. پس امانتان چه شد إِنّا للّه‏ِ وَاِءنّا إِلَيْهِ راجِعُون! و بگريست.

با ديدن حال جناب مسلم، عبيد اللّه‏ بن عبّاس سلمى گفت: هر كس خواهان آن چيزى باشد كه تو بودى، وقتى مصادف شود بدان چه به تو رسد، نبايد گريه كند! جناب مسلم فرمود: به خدا سوگند كه من براى خودم گريه نمى‏كنم، ونه از كشته شدن ناله زنم، هر چند لحظه‏اى ميل به مرگ ندارم؛ بلكه اين گريه فقط و فقط براى خاندانم است كه نزد من مى‏آيند. گريه‏ام بر حسين است و آل حسين!

سپس روى به ابن اشعث كرد و فرمود: به خدا يقين دارم كه از امان من درمانده و عاجز گردى [و توان حفظ امان را نخواهى داشت] ! و از او خواست تا پيكى نزد حسين بن على بفرستد و او را از جريان باخبر سازد، واز او بخواهد كه بازگردد. ابن اَشعَث گفت: به خدا سوگند حتما آن كار را انجام خواهم داد.

ابومِخنَف از قدامه نقل كرده: وقتى مسلم به دار الإماره رسيد، ديده‏اش به كوزه آبى كه بر در قصر بود افتاد و گفت: از اين آب به من دهيد. مسلم بن عمرو باهِلى گفت: مى‏بينى كه اين آب چه قدر خنك و سرد است؟! پس به خدا سوگند، قطره‏اى از آن را نخواهى چشيد تا طعم آب سوزان را در آتش دوزخ دريابى!

پس آن جناب فرمود: واى بر تو! مادرت به سوگ تو نشيند! چه قدر جفاپيشه و درشت‏خوى و سنگ‏دل! به راستى كه همچون تويى ـ اى پسر باهله ـ به آب سوزان در آتش دوزخ، شايسته‏تر است! سپس نشست و به ديوار تكيه داد.

راوى گويد: عمرو بن حريث، غلام خود را ـ كه نامش سليم بود ـ فرستاد تا كوزه آبى به آن جناب نوشانيد و سيرابش ساخت.


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
992

فقال ابن عقيل: إنّي واللّه‏ لو لا أمانكم ما وضعت يدي في أيديكم.

و اُتي ببغلة فحمل عليها فاجتمعوا عليه، فنزعوا سيفه من عنقه، فكأنّه آيس من نفسه، فدمعت عينه، وعلم أنّ القوم قاتلوه، وقال: هذا أوّل الغدر!

فقال له محمّد بن الأشعث: أرجوا ألاّ يكون عليك بأس.

فقال: ما هو إلاّ الرجاء، فأين أمانكم، إِنَّا لِلهِ وإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ! وبكى.

فقال له عبيد اللّه‏ بن العبّاس السلمي: إنّ مثلك ومن يطلب مثل الذي طلبت إذا نزل به مثل الذي نزل بك لم يبكِ!

قال: إنّي واللّه‏ ما أبكي لنفسي، ولا لها من القتل أرثي، وإن كنت لم اُحبّ لها طرفة عين تلفاً، ولكنّي أبكي لأهلي المقبلين إليَّ، أبكي للحسين وآل الحسين، ثمّ أقبل على ابن الأشعث فقال: إنّي واللّه‏ أظنّك ستعجز عن أماني، وسأله أن يبعث رسولاً إلى الحسين بن عليّ يعلمه الخبر، ويسأله الرجوع. فقال له ابن الأشعث: واللّه‏، لأفعلنّ.

قال أبو مخنف: فحدّثني قدامة بن سعد: أنّ مسلم بن عقيل حين انتهي به إلى القصر رأى قلّة مبرّدة موضوعة على الباب، فقال: اسقوني من هذا الماء. فقال له مسلم بن عمر وأبو قتيبة بن مسلم الباهلي: أتراها ما أبردها؟ فو اللّه‏، لا تذوق منها قطرة واحدة حتّى تذوق الحميم في نار جهنّم!

۱۰۸

فقال له مسلم بن عقيل: ويلك! ولاُمّك الثكل، ما أجفاك وأفظّك! وأقسى قلبك! أنت يا ابن باهلة أولى بالحميم، والخلود في نار جهنّم، ثمّ جلس وتساند إلى الحائط.

قال أبو مخنف: فحدّثني أبو قدامة بن سعد: أنّ عمرو بن حريث بعث غلاماً له يدعى سليماً، فأتاه بماء في قلّة فسقاه.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 57583
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به