983
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

با رفتن او مسلم بن عقيل آمد و شريك بدو گفت: چه چيز مانعت شد كه او را بكشى؟ مسلم گفت: دو خصلت: يكى كراهيت هانى از كشته شدن او در سرايش و ديگرى حديثى بود كه مردم مرا از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حديث كردند كه فرموده: «همانا ايمان، كشتن غافلگيرانه را ممنوع ساخته. پس هيچ مؤمنى نبايد از اين شيوه استفاده كند». شريك گفت: به خدا سوگند اگر او را كشته بودى، فردى فاسق و فاجر و كافر و پيمان‏شكن را به قتل رسانده بودى! در اين هنگام، پاى مَعقِل به سراى هانى باز شد و كارش به جايى رسيد كه نخستين فرد بود كه وارد مى‏شد و آخرين كه بيرون مى‏رفت. اخبارشان را مى‏شنيد و به اسرارشان اطّلاع مى‏يافت و همه را به ابن زياد گزارش مى‏كرد.

در اين ميان، روزى عبيد اللّه‏ گفت: چه چيز مانع آمدن هانى نزد ما شده؟! پس اسماء بن خارجه و ابن اشعث نزد هانى رسيدند و گفتند: امير سراغت را گرفته. چرا سرى به او نمى‏زنى؟! هانى نيز ـ بى خبر از همه جا ـ نزد عبيد اللّه‏ آمد و آن ملعون نيز بدين شعر تمثّل جست:

من قصد حياتش دارم و او قصد جانم مى‏كند.

عذر خود به دوست مرادى خود بياور.

اى هانى ! خود را تسليم ابن عقيل ساخته‏اى؟! گفت: اين كار را نكردم. پس آن ملعون مَعقِل را طلبيد و گفت: اين را مى‏شناسى؟ هانى گفت: آرى ؛ ولى حقيقت اين است كه او خود به درب خانه‏ام آمد و من خواستم كه برود. عبيد اللّه‏ گفت: از اين جا نمى‏روى تا او را به نزد من بياورى و بر او تندى كرد و با چوب‏دستى خود به صورت هانى كوفت و محبوسش ساخت.

نقل است كه حَجّاج هَمْدانى گويد: وقتى عبيد اللّه‏ به ضرب و شتم هانى پرداخت و زندانى‏اش ساخت، از بيم يورش مردم، در معيّت اشراف و گروه حفاظت و اطرافيان خارج شد و به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى گفت: اى مردم ! به طاعت خداوند و فرمانبرى ائمّه خود چنگ زنيد، و پراكنده نشويد تا به اختلاف افتيد و هلاك و خوار شويد و آواره گرديد؛ زيرا برادرت كسى است كه با تو راست باشد و آن كه ترساند، ديگر عذرى نخواهد داشت.


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
982

ثمّ قام وانصرف. فخرج مسلم فقال له شريك: ما منعك من قتله؟

فقال: خصلتان، أمّا إحداهما: فكراهية هانى‏ء أن يقتل في داره، وأما الاُخرى: فحديث حدّثنيه الناس عن النبيّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: أنّ الإيمان قيّد الفتك، فلا يفتك مؤمن.

فقال له شريك: أما واللّه‏، لو قتلته لقتلتَ فاسقاً فاجراً، كافراً غادراً.

قال: فأقبل ذلك الرجل الذي وجّهه عبيد اللّه‏ بالمال يختلف إليهم، فهو أوّل داخل وآخر خارج يسمع أخبارهم، ويعلم أسرارهم، وينطلق بها حتّى يقرّها في اُذن ابن زياد.

قال: فقال المدائني، عن أبي مخنف، عن عبد الملك بن نوفل بن مساحق، عن عثمان بن أبي زرعة، قال: فقال ابن زياد يوماً: ما يمنع هانئاً منّا؟ فلقيه ابن الأشعث، وأسماء بن خارجة، فقالا له: ما يمنعك من إتيان الأمير وقد ذكرك؟ قال: فأتاه فقال ابن زياد (لعنه اللّه‏) شعراً:

اُريد حَياتَه ويُريدُ قَتلي

عَذيركَ مِن خَليلِكَ مِن مُرادِ

يا هانى‏ء، أسلمت على ابن عقيل؟ قال: ما فعلت، فدعا معقلاً فقال: أتعرف هذا؟ قال: نعم وأصدقك ما علمت به حتّى رأيته في داري، وأنا أطلب إليه أن يتحوّل.

قال: لا تفارقني حتّى تأتيني به! فأغلظ له، فضرب وجهه بالقضيب وحبسه.

و قال عمر بن سعد: عن أبي مخنف، قال: حدّثني الحجّاج بن عليّ الهمداني، قال: لمّا ضرب عبيد اللّه‏ هانئاً وحبسه، خشي أن يثب الناس به، فخرج فصعد المنبر ۱۰۳

ومعه اُناس من أشراف الناس وشرطه وحشمه، فحمد اللّه‏ وأثنى عليه، ثمّ قال:

أيّها الناس، اعتصموا بطاعة اللّه‏ وطاعة أئمّتكم، ولا تفرّقوا فتختلفوا وتهلكوا وتذلّوا، وتخافوا وتخرجوا، فإنّ أخاك من صدقك، وقد أعذر من أنذر.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 57624
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به