915
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

عبد اللّه‏ بن زبير را اگر به چنگ آوردى، تكّه تكّه كن كه چون شير بر تو بجهد و چون روباه از تو پنهان گردد. و امّا حسين بن على را دانى چه نسبتى با رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دارد و از گوشت و خون وى باشد. من مى‏دانم كه مردم عراق، او را بر تو بشورانند و دست از او بردارند و ضايعش كنند. اگر به او دست يافتى، حقّ او را بشناس و مقام او را نسبت به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رعايت كن و مؤاخذه‏اش مكن. با اين كه ما با او همدم و خويش هستيم مبادا به او بدى كنى و از تو بدى بيند!

چون معاويه مُرد و يزيد متصدّى كار شد، عمّش عتبه را حاكم مدينه ساخت. عتبه به مدينه آمد و جاى حاكم سابق آن را ـ كه از طرف معاويه، مروان بن حكم بود ـ گرفت و برنشست تا دستور يزيد را در باره‏اش اجرا كند. مروان گريخت و بر او دست نيافت. عتبه، حسين بن على عليه‏السلام را خواست و گفت امير المؤمنين دستور داده با وى بيعت كنى.

حسين بن على عليه‏السلام فرمود: «اى عتبه ! تو ميدانى كه ما اهل بيت كرامت و معدن رسالتيم و اعلام حقّى كه خدا به دل‏ها سپرده و زبان ما را بدان گويا ساخته، من به اذن خداى عز و جل گويا شدم و از جدّم رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم كه مى‏فرمود: خلافت بر فرزندان ابى سفيان حرام است. چگونه با خاندانى بيعت كنم كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در باره آنها چنين گفته؟».

چون عتبه اين را شنيد، به كاتبش دستور داد نوشت: بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. به سوى عبد اللّه‏ يزيد امير المؤمنين، از طرف عتبه بن ابى سفيان. امّا بعد، به راستى حسين بن على براى تو حقّ خلافت و بيعت معتقد نيست. در باره او هر نظرى خواهى بگير و السلام.

چون نامه به يزيد رسيد، به عتبه جواب نوشت: امّا بعد، اين نامه‏ام كه به تو رسيد، فورى جواب بنويس و شرح بده در نامه‏ات هر كه مطيع من است و هر كه مخالف من است و بايد سر حسين بن على، با جواب نامه باشد.


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
914

۲۰۹

وأمّا عبداللّه‏ بن الزبير فقطّعه إن ظفرت به إرباً إرباً، فإنّه يجثو لك كما يجثو الأسد لفريسته، ويواربك مواربة الثعلب للكلب.

وأمّا الحسين فقد عرفت حظّه من رسول اللّه‏، وهو من لحم رسول اللّه‏ ودمه، وقد علمت لا محالة أنّ أهل العراق سيخرجونه إليهم، ثمّ يخذلونه ويضيّعونه، فإن ظفرت به فاعرف حقّه ومنزلته من رسول اللّه‏، ولا تؤاخذه بفعله، ومع ذلك فإنّ لنا به خلطة ورحماً، وإيّاك أن تناله بسوء، أو يرى منك مكروهاً.

قال: فلمّا هلك معاوية، وتولّى الأمر بعده يزيد (لعنه اللّه‏)، بعث عامله على مدينة رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ عليه وآله، وهو عمّه عتبة بن أبي سفيان، فقدّم المدينة وعليها مروان بن الحكم، وكان عامل معاوية، فأقامه عتبة من مكانه وجلس فيه، لينفّذ فيه أمر يزيد، فهرب مروان فلم يقدر عليه، وبعث عتبة إلى الحسين بن عليّ عليهماالسلام، فقال: إنّ أمير المؤمنين أمرك أن تبايع له.

فقال الحسين عليه‏السلام: يا عتبة، قد علمت أنّا أهل بيت الكرامة، ومعدن الرسالة، وأعلام الحقّ الذي أودعه اللّه‏ عز و جل قلوبنا، وأنطق به ألسنتنا، فنطقت بإذن اللّه‏ عز و جل، ولقد سمعت جدّي رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يقول: إنّ الخلافة محرّمة على ولد أبي سفيان، وكيف اُبايع أهل بيت قد قال فيهم رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هذا؟!

فلمّا سمع عتبة ذلك دعا الكاتب وكتب:

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، إلى عبداللّه‏ يزيد أمير المؤمنين، من عتبة بن أبي سفيان، أمّا بعد؛ فإنّ الحسين بن عليّ ليس يرى لك خلافة ولا بيعة، فرأيك في أمره والسلام.

فلمّا ورد الكتاب على يزيد (لعنه اللّه‏) كتب الجواب إلى عتبة: أمّا بعد؛ فإذا أتاك كتابي هذا فعجّل عليَّ بجوابه وبيّن لي في كتابك كلّ مَن في طاعتي، أو خرج عنها، وليكن مع الجواب رأس الحسين بن عليّ.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 57613
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به