347
واقعه عاشورا(در منابع کهن)

معقل، پول را گرفته، آمد در مسجد بزرگ كوفه نزد مسلم بن عوسجه اسدى نشست و او مشغول نماز بود. از گروهى شنيد كه مى‏گويند: اين مرد براى حسين عليه‏السلام از مردم بيعت مى‏گيرد. پس نزديك رفت تا پهلوى مسلم بن عوسجه نشست و چون مسلم از نماز فارغ شد، گفت: بنده خدا! من از اهل شام هستم، و خداوند، نعمت دوستى خاندان و اهل بيت پيغمبر و دوستى دوستانشان را به من ارزانى داشته. [اين سخنان را مى‏گفت] و به دروغ گريه مى‏كرد و گفت: همراه من سه هزار درهم است كه مى‏خواهم مردى از ايشان را ديدار كنم، و به من اطلاع رسيده آن مرد به اين شهر آمده و براى پسر دختر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از مردم بيعت مى‏گيرد. من مى‏خواهم او را ديدار كنم و كسى را نيافتم كه مرا به سوى او راه‏نمايى كند و جاى او را به من نشان دهد. هم‏اكنون كه در مسجد نشسته بودم، از برخى از مؤمنين شنيدم كه [تو را نشان داده و] مى‏گفتند: اين مرد، داناى به احوال اين خاندان است، و من به نزد تو آمده كه اين پول را از من بگيرى و پيش صاحب خودت آن مرد ببرى؛ زيرا من از برادران تو، و مورد وثوق و اطمينان تو هستم، و اگر مى‏خواهى پيش از آن كه او را ديدار كنم، براى او از من بيعت بگير. مسلم بن عوسجه گفت: خداى را سپاس‏گزارى كنم كه توفيق ديدار تو را به من داد و ديدار تو مرا خرسند ساخت تا تو به آرزويت برسى، و خداوند به وسيله تو خاندان پيغمبرش را يارى كند. من خوش ندارم مردم مرا به اين كار [كه رابطه با اين خاندان دارم]بشناسند، پيش از آن كه كار ما سرانجام گيرد، و اين ترس من به خاطر بيمى است كه از اين مرد سركش و خشم او در دل دارم.

معقل گفت: انديشه مكن كه خبرى نيست و خير است. اكنون از من بيعت بگير. پس مسلم از او بيعت گرفت، و پيمان‏هاى محكمى با او بست كه خيرانديشى كند و جريان را پوشيده دارد. معقل هر پيمانى خواست، پذيرفت تا او خشنود شد. سپس به او گفت: چند روزى در خانه من بيا تا من از آن كه مى‏خواهى، برايت اجازه دخول بگيرم. معقل با آن مردم كه به خانه مسلم بن عوسجه مى‏رفتند، بدان خانه رفت و آمد مى‏كرد تا براى او از مسلم بن عقيل اجازه ملاقات گرفت، و [چون به نزد مسلم بن عقيل رفت] آن جناب از او بيعت گرفت، و به ابى ثمامه صائدى دستور فرمود پول را از او بگيرد. ابا ثمامه، اين سِمَت را داشت كه پول‏ها و آنچه برخى كمك مالى مى‏كردند، مى‏گرفت و براى آنان اسلحه خريدارى مى‏كرد و مردى بينا و از دلاوران عرب و بزرگان شيعه بود. معقل نزد مسلم بن عقيل رفت و آمد مى‏كرد تا به جايى كه نخستين كسى كه مى‏آمد و آخرين مردى كه بيرون مى‏رفت او بود، و آنچه ابن زياد از فهميدن اوضاع و احوال ايشان بدان نيازمند بود، همه را دانست و پشت سر هم به او گزارش مى‏داد.


واقعه عاشورا(در منابع کهن)
346

فدعا ابن زياد مولى له يقال له: معقل، فقال: خذ ثلاثة آلاف درهم، ثمّ اطلب مسلم بن عقيل والتمس أصحابه، فإذا ظفرت بواحد منهم أو جماعة فأعطهم هذه الثلاثة آلاف درهم، وقل لهم: استعينوا بها على حرب عدوّكم، وأعلمهم أنّك منهم، فإنّك لو قد أعطيتها إيّاهم لقد اطمأنّوا إليك، ووثقوا بك، ولم يكتموك شيئاً من أخبارهم، ثمّ اغدُ عليهم ورح حتّى تعرف مستقرّ مسلم بن عقيل، وتدخل عليه.

ففعل ذلك وجاء حتّى جلس إلى مسلم بن عوسجة الأسدي في المسجد الأعظم وهو يصلّي، فسمع قوماً يقولون:

هذا يبايع للحسين، فجاء فجلس إلى جنبه حتّى فرغ من صلاته، ثمّ قال: يا ۲ / ۴۶

عبداللّه‏، إنّي امرؤمن أهل الشام، أنعم اللّه‏ عليَّ بحبّ أهل هذا البيت وحبّ من أحبّهم؟ وتباكى له وقال: معي ثلاثة آلاف درهم، أردت بها لقاء رجل منهم بلغني أنّه قدم الكوفة يبايع لابن بنت رسول اللّه‏، فكنت اُريد لقاءه فلم أجد أحداً يدلّني عليه ولا أعرف مكانه، فإنّي لجالس في المسجد الآن إذ سمعت نفراً من المؤمنين يقولون: هذا رجل له علم بأهل هذا البيت، وإنّي أتيتك لتقبض منّي هذا المال وتدخلني على صاحبك، فإنّما أنا أخ من إخوانك وثقة عليك، وإن شئت أخذت بيعتي له قبل لقائه.

فقال له مسلم بن عوسجة رحمه‏الله: احمد اللّه‏ على لقائك إيّاي فقد سرّني ذلك، لتنال الذي تحبّ، ولينصر اللّه‏ بك أهل بيت نبيّه عليه وآله السلام، ولقد ساءني معرفة الناس إيّاي بهذا الأمر قبل أن يتمّ؛ مخافة هذا الطاغية وسطوته.

فقال له معقل: لا يكون إلاّ خيراً، خذ البيعة عليَّ، فأخذ بيعته وأخذ عليه المواثيق المغلّظة ليناصحنّ وليكتمنّ، فأعطاه من ذلك ما رضي به، ثمّ قال له: اختلف إليَّ أياماً في منزلي فأنا طالب لك الإذن على صاحبك. فأخذ يختلف مع الناس، فطلب له الإذن فأذن له، فأخذ مسلم بن عقيل رضى‏الله‏عنه بيعته، وأمر أبا ثمامة الصائدي فقبض المال منه، وهو الذي كان يقبض أموالهم وما يعين به بعضهم بعضاً، ويشتري لهم السلاح، وكان بصيراً ومن فرسان العرب ووجوه الشيعة. وأقبل ذلك الرجل يختلف إليهم، وهو أوّل داخل وآخر خارج، حتّى فهم ما احتاج إليه ابن زياد من أمرهم، وكان يخبره به وقتاً فوقتاً.

  • نام منبع :
    واقعه عاشورا(در منابع کهن)
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران پژوهشکده علوم و معارف حدیث
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1395
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 58046
صفحه از 1023
پرینت  ارسال به