واضح است که در سدههای میانه [[=قرون اول تا نهم هجری]] تفسیرهایی که شیعی تعریف میشدند، در انزوا قرار میگرفتند. پس میتوان استدلال کرد که محققانِ امروزین در مشخص کردنِ اینکه چه کتابهایی در چهارچوب سنت شیعی قرار دارند، تنها مشغول کار در همان چهارچوب سنت سدههای میانه هستند؛ یعنی تا حدی چنانکه اهل سنت تعریف کردهاند. بااینحال حتی این هم چندان روشن نیست. برای مثال ابنندیم (د.ح. ۳۸۰/۹۹۰) در کتابشناسیاش، فهرستِ بخش «قرآن و علوم قرآنی» را با کتاب امام باقر[[ع]] (د. ۱۱۴/۷۳۳) آغاز میکند. چنانکه دیمیتری فرولوف استدلال کرده است،۱ ابنندیم بر نقش پیشروانه عالمان شیعی در همان مراحل آغازینِ تکوین تفسیر در مکتب کوفه (در مقایسه با مکتب سنّی حجاز و مکتب معتزلی بصره) تأکید میکند.۲ چنانکه فرولوف خاطرنشان میکند:
هر دو کتاب الاتقان فی علوم القرآن سیوطی (د. ۹۱۱/۱۵۰۵) و فهرست ابنندیم منابع اصلی برای تاریخ علوم قرآنی در آثار محققان اروپایی بودهاند. هر دو کتاب اغلب اجزائی از یک خط فکری و مکمل یکدیگر دانسته شدهاند. اگر تحلیل من درست باشد، این کتابها نه دیدگاههایی مکمل، بلکه دیدگاههایی متفاوت را در این موضوع عرضه میکنند و باید هر یک مستقل از دیگری تحلیل شود.۳
سیوطی در این کار بود که خط سنّیِ تفسیرِ معتبر را با اولویت دادن به ابنعباس (د.ح. ۶۸/۶۸۷) و شاگردانش امتیازی ویژه ببخشد و نویسندگان شیعی را در بهترین حالت در حاشیه اینها قرار دهد. دقیقا همین روشی که تبارشناسیِ ژانر تفسیر طبق آن نوشته شد، امروز بر فهم ما از آن اثر گذاشته است.
این نکته را نیز باید در نظر داشت که مرزهای تفسیر شیعی از طرق دیگر هم بسیار رخنهپذیرند. اتهام «تشیّع در خفا» برای تخریب رقبای فکری بسیار رایج بود؛ چنانکه برای مثال در مورد طبری رخ داد.۴ همچنین صاحبانِ برخی آثار در رویکردشان به این رشته و به
1.. Dimitry Frolov, ‘Ibn al-Nadīm on the History of Quranic Exegesis’, Wiener Zeitschrift für die Kunde des Morganlandes, ۸۷ (۱۹۹۷), pp. ۶۵-۸۱.
2.. Ibid., p. ۷۶.
3.. Ibid., p. ۸۱.
4.. See: Franz Rosenthal, ‘General Introduction’, in his The History of al-Ṭabarī. Volume ۱: General Introduction and From the Creation to the Flood (Albany, NY, ۱۹۸۹), pp. ۵۹-۶۲.