میکنند («علم قدرت میآورد»). وانگهی، میتوان استدلال کرد که صِرفِ عملِ نگارشِ یک تفسیر بهخودیخود و بهتنهایی بدان معناست که دیگر مفهومِ درستی از «رازوار» (آنچه پنهان، با شیوع محدود، شناختهشده تنها برای گروهی کوچک، نادر یا غیرمعمول است) وجود ندارد؛ بهویژه با توجه به شکل رایجی که نویسندگان در این ژانر به کار میبرند.
در اینجا من مایلم این موضوع را در زمینه کلیِ رشته تفسیر ملاحظه کنم. برداشتن تمرکز از محتوا و هویتیابیهای شرححالنگاشتیِ بیرونی، و ملاحظه مطالب تنها بر اساس متن خودِ تفسیر و ساختارها و روشهایش، گامی به سوی بسط یک دید جامع از ژانر تفسیر خواهد بود که در عین حال مؤلفهها و نقشآفرینیهای شیعی را نیز در این ژانر روشن میکند. با این روش، میتوان به جای کنار گذاشتن آثار شیعی به مثابه نمونهای از یک گرایش خاص در جامعه اسلامی، آثار شیعی را هم بر اساس آنچه در همه آثار تفسیری مشترک است و آنچه در همه آنها مورد تأکید است، داخل در محدوده این ژانر دانست؛ هرچند به وجوه تمایزشان هم اذعان داریم. دستهبندی تفسیر شیعی بر اساس محتوایش مشکلات مهمی پدید میآورد (چنانکه برای تعریف تفسیر معتزلی هم همین مشکل رخ مینماید، وقتی آن را چنین تعریف میکنیم: تفسیری که از «هر» فرصتی برای بحث درباره یک نکته عقیدتیِ مکتبی بهره میبرد)، دقیقا به این دلیل که این آثار در طول تاریخ از لحاظ شکل، روش و گرایش گونهگون بودهاند.
دیدگاههای عالمانه درباره تفسير شیعی
کتاب گرایشهای تفسیری در میان مسلمانان، نوشته ایگناتْس گلتسیهر زمینه را برای مطالعات علمیِ امروزین درباره تفسیر شیعی فراهم میسازد.۱ گلتسیهر در فصلی با عنوان «تفسیر فرقهای»۲، تفسیر شیعی را بخشی از تفسیر «جهتدار» و نمونه بارزی از «دلبستگی فرقهای» و «اصول متمایز» معرفی میکند. نزد گلتسیهر فرقهگرایی نظیری برای عقلگرایی و رازورزی [[=تصوف، عرفان]] است که نقطه اشتراک همهشان حرکت در جهت «دوری» از «لفظ ساده» قرآن است.
1.. Ignaz Goldziher, Die Richtungen der islamischen Koranauslegung (Leiden, ۱۹۲۰); English trans., Schools of Koranic Commentators, tr. Wolfgang H. Behn (Wiesbaden, ۲۰۰۶)[[ب.ت: گلدزیهر، گرایشها]].
2.. Ibid., pp. ۲۶۳-۳۰۹ (German text), pp. ۱۶۷-۱۹۶ (English text)[[صص۲۴۱-۲۸۸ (ترجمۀ فارسی)]].