پرسشهایی هستند که وقتی پژوهشهای تا کنون انجامشده درباره جایگاه آثار شیعی در تاریخ کلی ژانر تفسیر را برانداز میکنیم، به ذهن میرسند. علاقه خود من نیز به اینکه چگونه میتوان عناصر سازنده و تاریخ این ژانر را فهمید و ارزیابی کرد، همین پرسشها را پیش میکشد؛ پرسشهایی که در اصل به واسطه زمینههای تفسیر پژوهیِ متمرکز بر غیرشیعه مطرح میشوند.
یک زمینه برای این پرسشها بحث عالمانه اخیر است درباره اینکه « تفسیر معتزلی» نامیدنِ الکشاف عن حقائق التنزیل زمخشری (د. ۵۳۸/۱۱۴۴) به چه معناست؛ بحثی که اندرو لِین بدان پرداخت.۱ فارغ از نقاط قوت و ضعفی که استدلالهای مطرحشده درباره نوشته لِین دارند (ناقدان بهشدت درباره تردیدافکنیهای لِین درباره معتزلی نامیدن کتاب زمخشری بدبین بودهاند؛ بااینحال همه یکصدا کار او را تحسین کردهاند)، این بحث سبب شد که ما از ضرورتِ بهکارگیریِ تعاریفِ دقیق و فراهم آوردن تحلیلهایی که منتهی به تعمیمهای معنادار بشود، آگاه شویم. چنانکه لِین درباره پژوهش خودش میگوید که آن ”ثابت کرد که حتی مشخص کردن اینکه یک «اثر تفسیری معتزلی» واقعا چیست، دشوار است."۲ بله، واقعا «دشوار» است؛ اما خب وظیفه دانشپژوهی هم همین است.
دومین زمینه ناشی از پویاییهای دنیای جدید است. تقلا برای تعریف و در اختیار گرفتن میراث فرهنگی اسلام [[توسط فرقههای مختلف اسلامی]] جزء سرشت عصر فناورانه جدید است. من با علاقه تلاشهای ایرانیانِ معاصر (و البته دیگران، برای مثال سایت altafsir.com) را مورد توجه قرار دادهام که میخواهند از طریق انتشار نرمافزارها و سایتهایی که مجموعههای گستردهای از آثار تفسیری اسلامی را برجسته میکنند تا طیفی از علایق را پوشش دهند، کتابهایی را که شیعی قلمداد میشوند نیز در مجموعه آثار تفسیری
1.. Andrew Lane, A Traditional Muʿtazilite Qurʾān Commentary: The Kashshāf of Jār Allāh al-Zamakhsharī (d. ۵۳۸/۱۱۴۴) (Leiden, ۲۰۰۶); Reviews include: Karen Bauer, JAOS, ۱۲۶ (۲۰۰۶), pp. ۴۳۵-۴۳۷; Andrew Rippin, Islam and Christian-Muslim Relations, ۱۷ (۲۰۰۶), pp. ۴۸۶-۴۸۷; Suleiman Mourad, Journal of Semitic Studies, ۵۲ (۲۰۰۷), pp. ۴۰۹-۴۱۱.
2.. Lane, A traditional Muʿtazilite Qurʾān Commentary, p. ۲۲۹.