بر سیاق است؛ یعنی بنواژه بهتنهایی کانون توجه نیست، بلکه بنواژه در [[بافت]] آیه مورد نظر بررسی میشود (همان گونه که در مورد خَتَم دیدیم)؛
ـ مطالب منقول در قالب احادیث پیامبر[[ص]] و امامان[[ع]]؛ آیات قرآنی با معانی مشابه یا مؤید (در مقابل شواهد لغوی یا نحوی)؛
ـ گاهی اوقات ارجاع به قرائات خلاف قاعده (شواذّ).۱
این نکته صحیح است که متنِ وحیانی شأنی فراتر از قواعد متداول زبان داشته، و اینکه اتکا به مطالب منقول همواره در میان عالمان بیشتر از دیگر ملاحظات، مانند ملاحظات مربوط به دستور زبان، بوده است.۲ بااینحال، در تفاسیر عقلگرا همچون مجمع البیان اهمیت و استقلال علوم مَدرَسی [[مثل کلام و لغت]] واقعاً در معرض تهدید نیست. بیشترِ متن قرآن مبرا از معضلات بزرگی است که اعتبار [[مفاهیم مطرح در]] جامعه اولیه را در برابر نیروهای عقلانی به چالش بکشند. قرآن کلام خداست، نه بشر، اما تفسیرهای انسانی برای کلام خدا به همان نسبت، شأن بالاتری از سخنان معمولِ بشری دارند. همان گونه که در بالا نقل شد، طَبرِسی میگوید قرآن خودش محک است؛ آنچه او صریحا نمیگوید این است که مسلمانان تنها میتوانند آن را بر اساس معیارها و محکهای انسانی خودشان، که البته ناقصاند، تفسیر کنند. چنانکه در بالا بیان شد، کراسه [[=قرآن]] بر اساس نظرات یا شواهد خارجی توضیح داده میشود، و [[روشِ]] استدلال هم قیاسی است. منظور من از این مطلب آن است که تفسیر در اغلب موارد به ما میگوید که، مثلا، ”براساس فلان قاعده دستوری، یا شاهد شعری، یا حدیث نبوی، میتوانیم بگوییم که معنای این آیه الف است." البته، گاهی اوقات ممکن است آیه قرآنی دیگری به عنوان شاهد یک استدلال ذکر شود، اما همان طور که آیه هفتم سوره بقره نشان میدهد، کراسه [[=آیات دیگر قرآن]] به یک اندازه میتواند برای مقاصد متضاد به کار آید.
نکته در خور توجه اینکه، علی رغم وجوه مختلفی که برای مراد جدی آیه ۷ سوره ۲ (بقره) پیشنهاد شده، نتیجه کلی کم و بیش ثابت است. همه این وجوه مؤید این مفهوم هستند