عمل تفسیر قرآن، علاوه بر حفظ متن فیزیکی قرآن، باعث حفظ و نگهداری آن چیزی است که ما از آن به «شأن کُراسی» [[یا شأن الهی]] قرآن تعبیر میکنیم (ر.ک: فصل اول). این حالت با قالب یا محتوا به دست نمیآید؛ بلکه ”در ارتباط مؤثر و ذهنی با اشخاص، و به عنوان بخشی از یک سنت گروهی تجمعی" حاصل میشود.۱ این ادعا که قرآن کلام مستقیم الهی است، کفایت نمیکند؛ عمل تفسیر، بخشی از ارتباط مداوم عالمان مسلمان با کُراسهشان [[=قرآن]] است که فایدهاش به رسمت شناختن آن برای چنین عنوانی و حفظ جایگاه قرآن به عنوان مهمترین مرجع معتبر در نظام آموزشی اسلامی است. تفسیر (یک) بخش از این ارتباط است و شاید نفس همین پرداختن به کُراسه [[=قرآن]] مهمتر از نتایج تفسیر باشد. بههرحال، فرض بر این است که فرآورده تفسیر قرآن دانشِ درست درباره مراد جدی خداوند است، دقیقاً همان طور که خود دانش هم فهم مجموعهای از دادهها یا اطلاعات منسجم (و احتمالا بیانتها) است.
بر طبق دیدگاه طَبرِسی، معنای واقعی قرآن تنها برای خدا معلوم است؛ تنها کاری که بشر میتواند انجام دهد، این است که در حد توانش تلاش کند آن را تشخیص دهد. مسئله محوری در اینجا موضوع دانش، یا علم، است. مقدمه مجمع البیان در حقیقت با فصلی طولانی در ستایش از علم با عنوان ”شایستهترین فضیلت برای تمجید"[۲] آغاز میشود.۳ او حدیثی از پیامبر[[ص]] نقل میکند که طلب علم بر هر مسلمان واجب است و بهتفصیل به توضیح آن میپردازد که در نهایت به این ادعا رهنمون میشود که ”شریفترین و نورانیترین علوم" علم قرآن است. طَبرِسی این ادعای خود را با بیاناتی منتسب به علی[[ع]]، شخص پیامبر[[ص]] و دیگران اعتبار میبخشد.
ادامه مبحثِ علم چند صفحه بعد میآید، جایی که طَبرِسی به موضوع اهمیت علم و مطالعه برمیگردد. او این مطلب را روشن میسازد که مطالعه قرآن، هم عملی بافضیلت، و هم امری ضروری برای نیل به درکی درست از کلام الهی است. لکن تفسیر قواعدی دارد و نباید بر اساس رأی و نظر شخصی باشد. ”در این باره رأی بر این است که خدا ترغیب به
1.. W. A. Graham, Beyond the Written Word: Oral Aspects of Scripture in the History of Religion (Cambridge: Cambridge University Press,۱۹۸۷), ۵.
2.*] ”احق الفضیلة بالتعظیم"
3.. مجمع البیان، ج۱، ص۷۴.