و حقهبازی او" ( لِحیلَتِهِ وَمَکْرِهِ)۱ به کار میرود، یا لقب عِجْل هذه الأمة (گوساله این امت) که این هم به احتمال زیاد به ابوبکر برمیگردد.۲ شمار بیشتری از القاب به عمر برمیگردند. رایجترین آنها زُرَیْق به معنای «برّاقچشم» یا «چشمآبی» است؛۳ عربهای کهن این ویژگی را نقطهضعف تلقی میکردند و در آیه ۱۰۲ سوره ۲۰ (طه)۴ بازتابی از آن دیده میشود، که طبق آن مجرمان در روز رستاخیز با چشمان براق (یا آبی) محشور میشوند (وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً).۵ القاب دُلام
1.. ن.ک: بحار۱، ج۴، ص۳۷۸، ش۳۰، ج۹، ص۶۵، ش۵ از پایین،
(=Kohlberg, "Some Imāmī Shī‘ī Views on the Ṣaḥāba,” ۱۶۲, n. ۱۰۱);
توضیح دیگر برای این لقب «کوتاه» است ــ ن.ک: فخر الدین الطُریحی البحرانی، مجمع البحرین فی قطع النیّرین (تهران، ۱۳۰۷ق)، ص۲۵۹، ش۱۷ و قس:
Goldziher, "Spottnamen der ersten Chalifen bei den Schi‘iten,” ۳۰۱-۲; Richtungen ۲۹۸.
2.. برای لقب عِجل هذِه الأمَة و دو لقب دیگرِ مرتبط با آن در منابع مختلف، یعنی فرعون و السامري (سامری)، ن.ک: تصنیف شاعر شیعی سید حمیری (د. ۱۷۳/۷۸۹) در دیوان او، به تصحیح س. هـ. شَکر (بیروت، بیتا)، ص۲۶۵، و برای مصادر دیگری که این شعر را نقل میکنند نیز ن.ک: همان، ص۲۶۲. دو لقب عِجل و فرعون در عبارتی از کتاب سُلَیم بن قیس ذکر میشوند: «پس از [مرگ] رسول خدا مردم [یعنی مسلمانان] در جایگاه هارون و پیروانش، و گوساله (العجل) و پیروانش قرار گرفتند. علی به هارون ( في شِبه هارون)، عتیق (ابوبکر) به گوساله، و عمر به سامری ( السامری) شبیه شدند» ــ کتاب سُلَیم بن قَیس (نجف، بیتا)، ۷۴ـ۷۵. این ارجاع آخر را مرهون استاد قسطر (M.J. Kister) هستم. در مورد خود لقب عجل، ن.ک: بحار۱، ج۸، ص۳۱۵، ش۲۵. و در پایان اینکه، ارتباط بین القاب عجل و السامري در خود قرآن بیان میشود؛ بر اساس آیههای ۸۵، ۸۷ و ۹۵ سورۀ ۲۰ (طه)، یک سامری بود که بنی اسرائیل را برانگیخت تا برای گوسالۀ طلا قربانی کنند. ن.ک:
A.S. Yahuda, "A Contribution to the Qurān and Hadīth interpretation,” in Goldziher, Memorial Volume (Budapest, ۱۹۴۸), ۱: ۲۸۶-۸.
3.. برای نمونه ن.ک: منابع مذکور در پانوشت قبل و نیز تفسیر فرات، ص۶۹، ش۱۴. برای دیدن دو معنای متفاوت ریشۀ «ز.ر.ق.» ن.ک:
A. Morabia, "Recherches sur quelques noms de couleur en arabe classique,” SI ۲۱ (۱۹۶۴): ۷۸; W. Fischer, Farb- und Formbezeichnungen in der Sprache der altarabischen Dichtung (Wiesbaden, ۱۹۶۵), ۵۳.
4.در متن اصلی شمارۀ آیه به اشتباه ۱۲۰ ذکر شده است. (م)
5.. فیشر، در بحث دربارۀ ریشۀ ز.ر.ق. نتیجه میگیرد که معنای آن در عربی باستان، مانند دیگر زبانهای سامی، «برق» یا «درخشندگی» است
(Fischer, Farb- und Formbezeichnungen, ۴۸-۹; ۵۴-۵ and Morabia, "Recherches sur quelques noms de couleur en arabe classique,” ۷۸۰)
اما معنای «آبی»، که سرانجام جایگزین آن معنای کهنتر شد، متأخر است. وی همچنین (بر اساس نمونههایی از شعر عرب باستان) نشان میدهد که صفت/رنگ ازرق را میتوان هم برای چشم و هم برای دیگر اعضای بدن به کار برد. اما در توصیفِ مردان تنها برای چشم به کار میرود (Fisher, Farb- und Formbezeichnungen, ۵۳). فیشر خاطرنشان میکند که اعراب برق زدنِ چشم را نقصی میپنداشتهاند که حاکی از یک ویژگی اخلاقی پست است، و این پیشینۀ تشبیه قرآنی مذکور است. بااینحال به نظر میرسد معنای اصلیِ آن از نسلهای بعدی پوشیده مانده، همان گونه که از تفسیر آیات مزبور فهمیده میشود. نقصی که زُرقاً بر آن دلالت دارد به دو گونه توضیح داده شده است: یا ناظر به کوری است؛ زیرا زمانی که کوری بر چشم حادث شود، به رنگ آبی درمیآید؛ یا به رنگ چشم یونانیان، که مورد تنفر اعراب بودند، اشاره دارد (ن.ک: الزمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، ۲: ۵۵۳؛ قس: ابن قتیبه، غریب القرآن، ۲۸۲، او بر این باور است که رنگ مورد اشاره در اینجا سفید (!) است: بَیض العُیون مِن العَمي).
در زیر چند نمونه از شعر عربی باستانی آورده میشود که نشان میدهند این ریشه به معنایی منفی در آنها به کار رفته است (همۀ آنها اشعار پیش از اسلام یا حداکثر متعلق به دوران اموی تلقی میشوند). ترجمه بر اساس شرح فیشر از ریشۀ ز.ر.ق. است:
الف) زُرقُ العُیونِ إذا جَاوَرْتَهُمْ سَرَقُوا (چشمبراقها، اگر بخواهی در میان آنان زندگی کنی، [از تو] دزدی خواهند کرد.) (ذوالرُّمَّة [د. ۱۱۷/۷۳۵] به نقل از لسان، ج۱، ص۱۶۲ [ریشۀ ن.ب.أ.] Fischer, Farb- und Formbezeichnungen, ۵۴).
ب) أکرَهَتْ زُرقَ الأَسِنَّةِ فیِکُم ([آن زن، صاحبانِ شمشیرهای] تیزِ براق را به تسلیم وادار کرد.) (نقائض جریر والفرزدق، [لیدن، ۱۹۰۵]، ج۱، ص۵۴۰).
ج) فَقُل لِأَعدَاء اَراهُم زُرقاً (به دشمنان بگو: شما را با چشمان براق ببینم). این عبارت به شاعر اموی رُؤبة بن الحَجّاج (د. ۱۴۵/۷۶۲) منسوب است. ن.ک: مشارف الاقاویز فی محاسن الاراجیز (لایپزیگ و نیویورک، ۱۹۰۸)، ص۹۱، ش۸ و قس: Fischer, Farb- und Formbezeichnungen, ۵۴
برای آگاهی بیشتر دربارۀ ریشۀ ز.ر.ق. ن.ک: Goldziher, Richtungen, ۲۳, n. ۱ که او نیز نمونههایی را از عرب باستان ذکر میکند، و Lane, ۱۲۲۸ . و سرانجام به اشارۀ گلتسیهر توجه کنید که لحن منفی این لقب را با توجه به به شکل دستوری آن ــ کاربرد شکل مصغر زُریق به جای ازرق، پدیدهای که اغلب بر خوارشماری ( تحقیر) دلالت دارد ــ برداشت میکند؛ ن.ک:
W. Wright, A Grammar of the Arabic Language, ۳th ed (Cambridge, ۱۹۷۹), ۱: ۱۶۶, §۲۶۹.