امیر و قاضی بر مردم گماردند، و از طریق آنان دنیا را به کام خویش کشیدند. مردم، بهجز آنانی که خدا حفظشان کرده است، فقط از پادشاهان این جهان حمایت خواهند کرد. اینْ اولینِ از آن چهار نوع است.۱
این عبارتْ مطلبِ اندکی درباره هرمنوتیک به ما میگوید، اما در عوض به تعداد زیادی از مضامینِ تثبیتشده شیعی اشاره میکند: نپذیرفتن صحابه پیامبر[[ص]] بهعنوان راویان موثق، ارتباط بین این شاهدانِ کاذب و قدرت سیاسی بعد از فوت پیامبر[[ص]]، و مفهومِ «آنانی که خدا حفظشان کرده است» (امامان و احتمالاً شیعیانشان) که از «مردم» ( النّاس؛ احتمالاً ناظر به غیرشیعیان؛ هرچند این یگانه تفسیرِ ممکن نیست) متمایزند. هدف روایت ضرورتاً امویان نیستند، گرچه در نگاه نخست محتملترین گزینه به نظر میرسند. با این حال، این ردیّه میتواند عام باشد و شامل تمام کسانی شود که پیامِ پیامبر[[ص]] را تحریف کردند. به احتمال بسیار، چنین اظهارنظرهایی است که مدرسی را قانع کرده که کتاب سُلَیم را بهعنوان «جدلی ضد اموی» ردهبندی کند.۲
نوع دوم راویان چنین توصیف میشوند:
مرد دیگری از پیامبر چیزی میشنود، اما آن را دقیق به خاطر نمیسپارد، و درباره [معنای] آن رو به ظن و گمان میآورد (وَهَمَ فیه). در مدتی که [گزارش] در دستان اوست، قصد ندارد دروغ بگوید؛ او آن را منتقل میکند و آن را مبنای رفتارهایش قرار میدهد، و میگوید: ”من این را از رسول خدا شنیدم." اما اگر مسلمانان میدانستند که او درباره این حدیث از ظن و گمان پیروی میکند، [آن را] نمیپذیرفتند. خود او [نیز] اگر میدانست که درباره آن به ورطه ظن و گمان افتاده است، آن را رها میکرد.۳
در اینجا، راوی نمیتواند گزارش را به صورت دقیق (عَلی وَجهِهِ ـ «آن چنان که هست» یا شاید «آن چنان که باید به خاطر سپرده شود») حفظ کند، اما گمان میکند که میداند معنای آن چیست و بنابراین تحریر خودش از معنای آن (وَهْم خودش) را عرضه میکند. او این کار را بدون فکر انجام میدهد، بر خلاف فرد منافق؛ و اگر او میفهمید که دارد روایت را به نحو
1.رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَا يَتَحَرَّجُ أَنْ يَكْذِب عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) مُتَعَمِّداً فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَذَّابٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ [وَ لَمْ يُصَدِّقُوهُ] وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا هَذَا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ [وَ هُوَ لَا يَكْذِبُ وَ لَا يَسْتَحِلُّ الْكَذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)] وَ قَدْ أَخْبَرَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ [فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ. ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ] وَ تَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْكَذِبِ وَ [النِّفَاقِ] وَ الْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ حَمَلُوهُمْ عَلَى رِقَابِ النَّاسِ وَ أَكَلُوا بِهِمْ [مِنَ] الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ [فِي] الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ. فَهَذَا أَوَّلُ الْأَرْبَعَةِ.
2.. Modarressi, Tradition and Survival, ۸۲ [[ب.ت: مدرسی، میراث]].
3.وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص شَيْئاً فَلَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ وَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً وَ هُوَ فِي يَدِهِ. يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص). فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ لَمْ يَقْبَلُوا وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ وَهِمَ [فِيهِ] لَرَفَضَهُ.