و بدان كه به سبب صادر شدن چيزى به چيزى ، لازم نيايد كه آن چيز ، خالقِ آن چيز صادرِ از آن، بوده باشد ، بلكه خالق هر دو ، خداست؛ لكن چيز صادر را به واسطه چيز مُصْدِر، خلق كرده، چنان كه والد و ولد ، هر دو مخلوق خدايند، لكن خلق ولد ، به واسطه والد است ، نه اين كه والد ، خالق ولد است. پس افلاك تسعه را واسطه و سبب بعضى چيزها كرده كه به سبب و واسطه آنها خداى تعالى ، آن چيزها را خلق كرده و مى كند؛ نه اين كه افلاك تسعه ، چيزى را خلق كرده . پس نسبت خلّاقيت به غير از خدا دادن ، كفر است ـ چه فلك باشد و چه ملك و چه پيغمبر و چه امام ـ ؛ زيرا كه خالق و خلّاق ، آن را گويند كه از «لا مِن شى ء» ، چيزى را ايجاد كند و اين ، مختص خداست.
پس ايجاد انسانْ هر چيز را «مِن شى ءٍ» است ؛ زيرا كه ماده آن از خداست . پس ايجاد با مدّت و ماده را خلق كردن نمى گويند، مگر مجازا. پس ايجاد انسان ، هر چه باشد ، با ماده و مُدّت است و انسان ، موجد افعال خود است از خير و شر ، با ماده و مُدّت ، و افعال انسان را خيرا و شرا نسبت به خدا نيست و به خدا نسبت داده نشود و بالعكس.
پس بدان كه عقول عشره خودشان و هر چه از ايشان صادر شود، موجود و مخلوق خدايند ، به واسطه ايشان، مثل والد و ولد، نه اين كه ايشان موجدند به امر خدا و اذن خدا ، چنان كه مقتضاى ظاهر عبارت خواجه است ـ رحمه اللّه ـ .
مؤلّف گويد كه قول بر عقول عشره ، مذهب حكماست و گويند كه اين عقول عشره ، هر يك از آن ، ديگرى را خلق كرده و ساير اشيا ، اثر اين عقول عشره است و اين مذهب ما اثنى عشريه نيست؛ زيرا كه مذهب اثنى عشريه ، آن است كه همه اشيا ، از عقل كل و ساير موجودات ، مخلوق و تأثير خداى عز و جل است و به عقول عشره قايل نيستند. پس قول خواجه ـ رحمه اللّه ـ : «هر چه در عالم پيدا شد ، همه به تأثير كواكب است» ، صحيح نيست؛ بلكه همه به تأثير و ايجاد خداست از «لا مِن شى ء» وأمّا افلاك و كواكب ، اسباب اند كه رفع موانع به ايشان مى باشد و الّا مؤثّر در وجود و ايجاد ، به