301
حديث پژوهي

و بدان كه به سبب صادر شدن چيزى به چيزى ، لازم نيايد كه آن چيز ، خالقِ آن چيز صادرِ از آن، بوده باشد ، بلكه خالق هر دو ، خداست؛ لكن چيز صادر را به واسطه چيز مُصْدِر، خلق كرده، چنان كه والد و ولد ، هر دو مخلوق خدايند، لكن خلق ولد ، به واسطه والد است ، نه اين كه والد ، خالق ولد است. پس افلاك تسعه را واسطه و سبب بعضى چيزها كرده كه به سبب و واسطه آنها خداى تعالى ، آن چيزها را خلق كرده و مى كند؛ نه اين كه افلاك تسعه ، چيزى را خلق كرده . پس نسبت خلّاقيت به غير از خدا دادن ، كفر است ـ چه فلك باشد و چه ملك و چه پيغمبر و چه امام ـ ؛ زيرا كه خالق و خلّاق ، آن را گويند كه از «لا مِن شى ء» ، چيزى را ايجاد كند و اين ، مختص خداست.
پس ايجاد انسانْ هر چيز را «مِن شى ءٍ» است ؛ زيرا كه ماده آن از خداست . پس ايجاد با مدّت و ماده را خلق كردن نمى گويند، مگر مجازا. پس ايجاد انسان ، هر چه باشد ، با ماده و مُدّت است و انسان ، موجد افعال خود است از خير و شر ، با ماده و مُدّت ، و افعال انسان را خيرا و شرا نسبت به خدا نيست و به خدا نسبت داده نشود و بالعكس.
پس بدان كه عقول عشره خودشان و هر چه از ايشان صادر شود، موجود و مخلوق خدايند ، به واسطه ايشان، مثل والد و ولد، نه اين كه ايشان موجدند به امر خدا و اذن خدا ، چنان كه مقتضاى ظاهر عبارت خواجه است ـ رحمه اللّه ـ .
مؤلّف گويد كه قول بر عقول عشره ، مذهب حكماست و گويند كه اين عقول عشره ، هر يك از آن ، ديگرى را خلق كرده و ساير اشيا ، اثر اين عقول عشره است و اين مذهب ما اثنى عشريه نيست؛ زيرا كه مذهب اثنى عشريه ، آن است كه همه اشيا ، از عقل كل و ساير موجودات ، مخلوق و تأثير خداى عز و جل است و به عقول عشره قايل نيستند. پس قول خواجه ـ رحمه اللّه ـ : «هر چه در عالم پيدا شد ، همه به تأثير كواكب است» ، صحيح نيست؛ بلكه همه به تأثير و ايجاد خداست از «لا مِن شى ء» وأمّا افلاك و كواكب ، اسباب اند كه رفع موانع به ايشان مى باشد و الّا مؤثّر در وجود و ايجاد ، به


حديث پژوهي
300

بعد از آن ، به فرمان حق تعالى ، كواكب و افلاك ، عناصر اربعه را در هم سرشتند ، از ازدواج و امتزاج ايشان ، مواليد سه گانه پيدا شد ؛ يعنى معادن و نباتات و حيوانات . بعد از آن ، مجموع انسان پيدا شد و هر چه در اين عالمْ پيدا شد ، همه به تأثير كواكب باشد. به امر حق تعالى و كواكب هم بندگان اويند و روز و شبْ تسخير اويند و به فرمان او كار مى كنند» . ۱
مؤلّف گويد كه عقل كل ـ كه اوّلْ مخلوق است ـ ، از اثر آن نُه عقل ديگر است، چنان كه از قول خواجه ـ رحمه اللّه ـ صراحتا ظاهر و هويدا شد و عقول عشره معروفه ، عبارت از اين عقول عشره است. اوّلِ اين عقولِ عشره، عقل كلّ است و عاشر اينها فلك قمر است. و بدان كه مذهب حكما اين است كه هر چه در عالم هست ، آثار اين عقول عشره است و از اين عقول عشره ، صادر شده است و گفته اند كه اين نُه افلاك را عقل و نفس هست ـ چنان كه گذشت ـ و فلك قمر را عقلِ فعّال گويند و حالْ اين كه ، عقل فعّال در انسان است ـ چنان كه گذشت ـ .
و بدان كه افلاك تسعه ، همه اينها از عناصر اربعه است ، نسبت به خودشان و عناصر ايشان ، غير اين عناصر است ؛ زيرا كه چيزى به وجود نمى بايد بدون عناصر و طبايع اربعه . پس عناصر و طبايعِ علويات ديگر است و عناصر و طبايع سفليات ديگر است. بلى ، عناصر سفليات ، از افلاكْ پيدا شده ، نه اين كه عناصر اربعه ، مطلقا از افلاكْ پيدا شده . بلى ، مواليد ثلثه و عناصر سفلية مثل ساير اشيا ، از افلاكْ صادر شده ؛ زيرا كه عناصر اربعه ـ كه آتش و هوا و آب و خاك باشد ـ ، تحت فلك اوّل است كه فلك دنيا باشد . و بدان كه مشيّت ـ كه ابسط اشياء است ـ ، آن هم بدون طبايع اربعه و عناصر اربعه نيست، لكن طبايع و عناصر آن نسبت به وى است، نه مثل اين عناصر و طبايع است كه سفليات را هست.

1.اين كتاب ، منتشر نشده است.

  • نام منبع :
    حديث پژوهي
    سایر پدیدآورندگان :
    مهدی مهریزی
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5903
صفحه از 400
پرینت  ارسال به