271
حديث پژوهي

۰.ورُوُوا عَنّا ما لَمْ نَقُلْهُ و ما لم نَفْعَلْهُ ، لِيُبَغِّضُونا إِلَى الناس . و كانَ عُظْمُ ذلِكَ و كُبْرُهُ زَمَنَ مُعاوِيَةِ بَعْدَ مَوْتِ الْحَسَنِ عليه السلام ؛ ۱ چيزهايى از ما نقل كردند كه نگفتيم و مرتكب نشديم ، تا ما را دشمن مردم وانمود كنند ، و بيش ترينش در زمان معاويه ، پس از وفات [امام ]حسن عليه السلام بود .

سه . چنان كه در كتب تاريخ آمده است ، زنانى بسيار پس از شهادت امام على عليه السلام بر معاويه وارد شدند و او درباره على عليه السلام از آنان پرسيد و آنان وى را مى ستودند و تعبيرهايى از اين قبيل بر زبانشان جارى گشت :
لسان نطق و قول صدق ؛ ۲ زبان گويا و سخنان راستين .
أحببت عليا على عدله فى الرعية و قَسمه بالسوية ؛ ۳ على عليه السلام را دوست داشتم به دليل عدالت پيشگى در ميان مردمان و رعايت مساوات .

صَلِّى الاْءِلهُ عَلى جِسْمٍ تَضَمَّنَهُ قَبْرٌ فَأَصْبَحَ فيهِ الْعَدْلُ مَدفونا ۴
درود خداوند بربدنى كه خاكْ او را در ميان گرفت ، و عدالت در آن مدفون شد .
چهار . معاويه و بنى اميه براى تخريب شخصيت امام على عليه السلام در نظر زنان ، احاديثى جعل كردند كه تحقير زن را در پى داشته است ، تا بتوانند نيمى از جامعه را به وى بدبين سازند .
شواهد اوليه ما بر اين فرضيه عبارت است از :
الف . سيره عملى و رفتار گزارش شده از امام عليه السلام دلالتى بر اعتقاد به چنين نارسايى و منقصتى در زنان ندارد .
ب . هيچ گاه زنانِ با فضيلت و كمال ، در دوره هاى پيشين ، اميرمؤمنان را روياروى خويش نپنداشته اند و بر آن نبوده اند كه امام على عليه السلام زنان را تحقير

1.ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغة ، ج ۱۱ ، ص ۴۳ .

2.العقد الفريد ، ج۱ ، ص ۳۳۹ .

3.همان ، ج ۲ ، ص ۷۸ ـ ۷۷ .

4.همان ، ج ۱ ، ص ۴۴ .


حديث پژوهي
270

دو . يكى از دسيسه هاى بنى اميه جعل احاديث براى مشوَّه ساختن خاندان پيامبر يا كتمان فضايل آنان است . اين مطلب را بسيارى از محدّثان و مورّخانْ گوشزد كرده اند ، و در اين جا به ذكر چند شاهد اكتفا مى شود :
ابن كثير نوشته است :
معاويه در نامه اى به ابوالحسن ، فضيلت هاى بسيارى براى خود برشمرد كه : پدرم در جاهليت آقايى داشت و خودم در اسلام ، سمت پادشاهى يافته ام ؛ من داماد پيامبر و دايى مؤمنان و كاتب وحى هستم .

۰.اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود :فرزند هند جگرخوار با فضايلش بر من فخر مى فروشد ؟ اى غلام! بنويس :
محمّد ، پيامبر خدا ، برادر و پدرزن من است ، و حمزه ، سيد شهيدان ، عموى من . جعفر كه صبحگاهان و شامگاهان با فرشتگان پرواز مى كند ، پسر مادر من است ، و دختر محمّد ، همسر من است كه گوشت او با گوشت و خون من عجين شده و نوادگان احمد ، فرزندان من هستند . كدام يك از شما به اندازه من سهم داريد؟ برهمه شما در پذيرش اسلام ، پيشى گرفتم و در كودكى و پيش از بلوغ به اسلام گرويدم .

معاويه وقتى اين نامه را ديد ، گفت :
اين نامه را پنهان داريد . مبادا اهل شام ، آن را بخوانند و به سوى پسر ابوطالب گرايش پيدا كنند . ۱
ابن ابى الحديد نيز مى نويسد :
معاويه حَجّاج را به حكومت گمارد و عابدپيشه هاى ظاهرالصلاح به دشمنى على عليه السلام و دوستى دشمنان او رو كردند و در فضايل دشمنان على عليه السلام و منقصت ها در دشمنى با على روايت ها ساختند . ۲
ايشان از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه بر ما ستم ها رفت و چه بسيار ظلم ها كه از قريش كشيديم ؛ تا آن جا كه مى فرمايد :

1.ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج ۸ ، ص ۹ ـ ۸ .

2.ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغة ، ج ۳ ، ص ۱۶ .

  • نام منبع :
    حديث پژوهي
    سایر پدیدآورندگان :
    مهدی مهریزی
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1381
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6393
صفحه از 462
پرینت  ارسال به