رجال وجود دارد ، زيرا نوشتن كتب فهرست و سيره در ميان اصحاب ائمه ، امرى متعارف بوده و تعدادى از آنها به دست ما رسيده است . تعداد كتب رجالى از زمان حسن بن محبوب تا زمان شيخ طوسى بيش از صد بوده است . ۱
اين جواب بر فرض تماميت ، شبهه حدسى بودن را حل مى كند ، اما شبهه ارسال توثيقات به جاى خود باقى است ؛ زيرا چگونه با احتمال اين كه كتبى در فهارس و تراجم بوده ـ كه از كم و كيف آن نيز بى خبريم ـ مى توان حل شبهه كرد؟
۲ . عدم ذكر سند براى جرح و تعديل
در كتب رجال ، با واژه هايى از قبيل :
ضعيف ، غالى ، مضطرب الحديث ، منكَر الحديث ، ليّن الحديث ، متروك الحديث ، مرتفع القول ، كذّاب ، كذوب و . . . (در باب جرح) و واژه هايى چون : ثقه ، ثبت ، عين ، وجه ، بصير فى الحديث و . . . (در باب تعديل) مواجهيم . در اين كتب ، دليلى براى اين احكام رجالى نمى بينيم و سندى براى اينها ذكر نشده است . ۲
گذشته از اين ، بسيارى از اين واژه ها حقيقتا مبهم اند . از واژه «غالى» چه مى توان فهميد ، با اين كه غلوّ ، درجات بسيار دارد و خيلى ها بدان آلوده اند؟ و نيز مراد از «ضعيف» چيست؟
اين بزرگواران در هيچ كجا به توضيح اصطلاحات كاربردى خود نپرداخته اند و ديگران پس از مواجهه با اين مشكل ، سراغ اين رفته اند كه آيا جرح و تعديل ، بدون ذكر سند ، حجيت دارد يا نه و اقوال سه گانه اى عرضه داشته اند .
حقيقت آن است كه نمى توان عقيده جارح و معدّل را در توضيح اين واژه ها به