399
دانشنامه قرآن و حديث 8

۶۲۰.امام صادق عليه السلام :مردى به نام هَمّام ـ كه عابد و پارسا و رياضت كش بود ـ برخاست و به امير مؤمنان كه در حال سخنرانى بود ، گفت : اى امير مؤمنان! مؤمن را برايِمان وصف كن ، آن سان كه گويا در برابر ديدگان ماست و او را مى بينيم .
امير مؤمنان فرمود : «اى همّام! مؤمن ، انسانى زيرك و باهوش است . شادى اش در چهره او و اندوهش در دل اوست . دريا دل ترينِ انسان ها و خاكسارترينِ آنهاست . از هر آنچه فناپذير است ، باز مى دارد و به هر آنچه خوبى است ، تشويق مى كند . نه كينه توز است ، نه حسود ، نه پرخاشگر ، نه ناسزاگو ، نه عيبجو ، و نه اهل غيبت كردن . مقام را ناخوش مى دارد ، و شهرت را دشمن .
اندوهش دراز ، همّتش بلند و سكوتش بسيار است . با وقار است و اهل ذكر [و ياد خدا] . شكيباست و سپاس گزار . به سبب انديشه اش [در امور آخرت] ، غمناك است و از نادارىِ خويش شادان . نرم خو و مهربان و سخت باوفاست . كم آزار است . نه تهمت زن است و نه پرده در .
هر گاه بخندد ، دَهَن نمى درد و هر گاه به خشم آيد ، از كوره در نمى رود . خنده اش
لبخند است و پرسشش براى دانستن و باز پرسيدنش براى فهميدن . دانشش بسيار است و بردبارى اش بزرگ و بسيار مهربان است . بخيل نيست و شتاب نمى كند و برآشفته [و دلگير ]نمى شود و سرمستى نمى كند . خلاف حق داورى نمى كند و در علمش كجروى نمى نمايد . از صخره سخت تر است و رنج و زحمتش ، [براى او ]از عسل شيرين تر است . نه حريص است ، نه ناشكيبا ، و نه خَشِن و نه لافزن و نه اهل تظاهر و نه اهل گزاف . ستيزه كردنش زيباست و مراجعه كردنش بزرگوارانه . هر گاه خشمگين شود ، از جاده اعتدال بيرون نمى رود و هر گاه طلب كند ، با ملايمت مى طلبد . بى باك و پرده دَر و گردنكش نيست . دوستى اش خالص ، پيمانش استوار ، و به قول ، پايدار و به قرار ، وفادار است . دلسوز است و بسيار صله رحم كننده . بردبار است و گم نام و كمتر دخالت بى جا مى كند . از خداوند عز و جلخشنود است و با هوس خويش ناسازگار . با زيردستش درشتى نمى كند و به كارهاى بيهوده و بى ربط نمى پردازد . ياور دين، پشتيبان مؤمنان ، و پناه مسلمانان است . ستايش[ مردم از او ]در گوشش فرو نمى رود [و او را نمى فريبد] و طمع ، دل او را زخم نمى زند . خردمندى اش او را از بازى [و غفلت] باز مى دارد و نادان بر دانش او آگاه نمى شود . مى گويد و عمل مى كند . دانشمندى دورانديش است .
ناسزاگو نيست و سبك سر [و بى هدف هم] نيست . احسان كننده است بى درشتى [و خشونت] ، و بخشش كننده بى اسراف . نيرنگباز و عهدشكن نيست و عيب [ديگران] را پيگيرى نمى كند و به هيچ كس ستم نمى كند . با خلق ، مهربان است و در زمين [براى رفع حوايج مردم] مى كوشد و ياور ناتوان است و فريادرس ستم ديده دادخواه . پرده درى نمى كند و رازى را فاش نمى سازد . گرفتارى اش بسيار و شكايتش اندك است . اگر خوبى اى را ببيند ، آن را به زبان مى آورد و اگر بدى اى ببيند ، مى پوشاندش . عيب را مى پوشاند ، پشت سر كسى بد نمى گويد و هواى او را دارد . از لغزش در مى گذرد و خطا را مى بخشد . از خيرخواهى [و راه نمايى] ـ تا آن جا كه بداند ـ فروگذار نمى كند و اگر كجروى و انحرافى ببيند ، اصلاحش مى كند . امين است و استوار ، پرهيزگار و وارسته ، و پاكيزه و پسنديده . پوزش را مى پذيرد و [از ديگران] به نيكى ياد مى كند . به مردم خوش گمان است و در دل ، خود را متّهم مى كند [و مى گويد : عيب از خود توست] . براى خدا و از روى فهم و دانايى ، [با ديگران] دوست مى شود و براى خدا و با عزم و قاطعيت [از مردم] مى بُرَد . شادمانى ، او را به رفتار نابخردانه نمى كشاند و خوش حالىِ بسيار ، سبك سرش نمى كند . به دانا يادآورى مى كند و به نادان مى آموزد . هيچ شرّى از او انتظار نمى رود و بيم هيچ گزندى از وى نيست [چون شرّ و گزندش به كسى نمى رسد] . كار هر كس را از كار خود ، خالص تر مى داند و هر كسى را از خود ، صالح تر مى شمارد . داناى عيب خود است و سرگرم دلْ نگرانىِ خويش . به غير پروردگارش اعتماد نمى كند . غريب و تنها و بى كس و اندوهناك است . براى خدا دوست
مى دارد ، و براى خدا جهاد مى كند تا خشنودى او را دنبال كند . خود ، انتقام خويشتن را نمى گيرد [بلكه انتقام را به خدا وا مى گذارد ]و در آنچه مايه خشم پروردگار اوست ، با كسى دوستى نمى كند . با فقيران هم نشينى مى كند و با اهل صداقت دوست مى شود و پشتيبان اهل حق است و ياور نزديكان . يتيمان را پدر است ، بيوه زنان را سرپرست و رسيدگى كننده به مستمندان . در هر گرفتارى و در هر سختى اى ، به [كمك و يارىِ] او اميد مى رود . شادان و خوش روست و ترش رو نيست و خبرچينى نمى كند . با صلابت است و [با اين حال ، ]فرو خورنده خشم است و خنده رو . باريك بين است و پُراحتياط . نادانى نمى كند و اگر نسبت به او نابخردى شود ، بردبارى مى ورزد . بخل نمى ورزد و اگر نسبت به او بخل ورزند ، شكيبايى مى كند . خردمند است و از اين رو ، با حيا ، و قانع است و بدين سبب ، بى نياز . حياى او بر شهوتش چيره است ، دوستى اش بر حسدش ، و گذشتش بر كينه اش . سخن نادرست نمى گويد ، در پوشاكش جانب اعتدال مى پويد و راه رفتنش با فروتنى است . خاضعانه از پروردگارش اطاعت مى كند و در همه حال ، از او راضى است . نيّتش خالص است و اعمالش خالى از دغلى و نيرنگ . نگاهش عبرت آموز است ، سكوتش همراه با انديشيدن است و گفتارش حكمت است . خيرخواه است و بخشنده . برادرى مى كند و در نهان و آشكار [و ظاهر و باطن] ، [يك رنگ و ]خيرخواه است . با برادرش قهر نمى كند و از او غيبت نمى كند و به او نيرنگ نمى زند . بر آنچه از دستش رفته ، دريغ نمى خورد و بر مصيبتى كه به او مى رسد ، اندوهگين نمى شود و به آنچه نبايد اميد بست ، اميد نمى بندد و در سختى ها سست نمى شود و در هنگام برخوردارى ، سرمست نمى شود . بردبارى را با دانش در هم مى آميزد و خِرد را با شكيبايى .
او را چنين مى بينى كه از تنبلى ، به دور و پيوسته با نشاط است ، آرزويش نزديك است و لغزشش اندك و پيوسته چشم به راه اجل خويش است و دلى خاشع دارد و همواره به ياد پروردگار خويش است و روحيّه اى قانع دارد و نادانى در او نيست و كارش آسان است و براى گناهش اندوهگين است و شهوتش مرده است و خشمش فرو خورده و خويَش بى آلايش و همسايه اش از او در آسايش . خصلت كِبر در او ضعيف است و به آنچه برايش مقدّر شده ، قانع است و شكيبايى اش تزلزل ناپذير است و كارش استوار است و ذكرش بسيار .
با مردم مى آميزد براى اين كه ياد بگيرد ، و سكوت مى كند براى اين كه به سلامت ماند ، و مى پرسد براى اين كه بفهمد ، و تجارت مى كند براى اين كه سود بَرَد . به خبر گوش نمى دهد تا با آن دروغ بگويد [و تحريفش كند] ، و سخن نمى گويد تا بدان وسيله ، بر ديگران فخرفروشى نمايد . نَفْسش از او در رنج است ؛ امّا مردم از او در آسايش اند . خويشتن را براى آخرتش به رنج افكنده و از اين رو ، مردم را از خود آسوده ساخته است . اگر به او ستم شود ، شكيبايى مى كند تا اين كه خداوند ، خود ، انتقامش را بگيرد . دورى كردنش از كسى كه دورى مى كند ، به جهت نفرت و دور ماندن [از آلودگى ]است ، و نزديك شدنش به كسى كه نزديكش مى شود ، از سر نرمش و مهربانى است . دورى كردنش ، از روى تكبّر و غرور نيست و نزديك شدنش ، براى فريب و نيرنگ نيست ؛ بلكه [در اين امور] از نيكانِ پيش از خود پيروى مى كند و خود نيز براى نيكان پس از خويش ، پيشواست» .
همّام بانگى زد و بيهوش نقش زمين شد . امير مؤمنان فرمود: «به خدا سوگند، من نگران وى بودم» و فرمود: «اين چنين موعظه رسا در اهلش اثر مى كند» .
كسى به ايشان گفت: پس تو خود ، چه ، اى امير مؤمنان؟! فرمود: «هر كسى را اجلى است كه از آن تجاوز نمى كند و سببى كه از آن عبور نمى گذرد. پس لب فرو بند و تكرار مكن ، كه شيطان بر زبان تو مى دميد» .


دانشنامه قرآن و حديث 8
398

۶۲۰.الإمام الصادق عليه السلام :قامَ رَجُلٌ يُقالُ لَهُ : هَمّامٌ ـ وكانَ عابِدا ناسِكا مُجتَهِدا ـ إلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام وهُوَ يَخطُبُ ، فَقالَ : يا أميرَ المُؤمِنينَ صِف لَنا صِفَةَ المُؤمِنِ كَأَنَّنا نَنظُرُ إلَيهِ ؟ فَقالَ :
يا هَمّامُ ، المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ الفَطِنُ ، بِشرُهُ في وَجهِهِ ، وحُزنُهُ في قَلبِهِ ، أوسَعُ شَيءٍ صَدرا ، وأذَلُّ شَيءٍ نَفسا ، زاجِرٌ عَن كُلِّ فانٍ ، حاضٌّ عَلى كُلِّ حَسَنٍ ، لا حَقودٌ ولا حَسودٌ ، ولا وَثّابٌ ، ولا سَبّابٌ ، ولا عَيّابٌ ، ولا مُغتابٌ ، يَكرَهُ الرِّفعَةَ ويَشنَأُ السُّمعَةَ طَويلُ الغَمِّ ، بَعيدُ الهَمِّ ، كَثيرُ الصَّمتِ ، وَقورٌ ، ذَكورٌ ، صَبورٌ ، شَكورٌ ، مَغمومٌ بِفِكرِهِ ، مَسرورٌ بِفَقرِهِ ، سَهلُ الخَليقَةِ ، لَيِّنُ العَريكَةِ ۱ ، رَصينُ الوَفاءِ ، قَليلُ الأَذى ، لا مُتَأَفِّكٌ ولا مُتَهَتِّكٌ .
إن ضَحِكَ لَم يَخرَق ، وإن غَضِبَ لَم يَنزَق ، ضِحكُهُ تَبَسُّمٌ ، واستِفهامُهُ تَعَلُّمٌ ، ومُراجَعَتُهُ تَفَهُّمٌ . كَثيرٌ عِلمُهُ ، عَظيمٌ حِلمُهُ ، كَثيرُ الرَّحمَةِ ، لا يَبخَلُ ، ولا يَعجَلُ ، ولا يَضجَرُ ، ولا يَبطَرُ ، ولا يَحيفُ في حُكمِهِ ، ولا يَجورُ في عِلمِهِ ، نَفسُهُ أصلَبُ مِنَ
الصَّلدِ ، ومُكادَحَتُهُ أحلى مِنَ الشَّهدِ ، لا جَشِعٌ ولا هَلِعٌ ، ولا عَنِفٌ ولا صَلِفٌ ، ولا مُتَكَلِّفٌ ولا مُتَعَمِّقٌ ، جَميلُ المُنازَعَةِ ، كَريمُ المُراجَعَةِ . عَدلٌ إن غَضِبَ ، رَفيقٌ إن طَلَبَ ، لا يَتَهَوَّرُ ولا يَتَهَتَّكُ ولا يَتَجَبَّرُ ، خالِصُ الوُدِّ ، وَثيقُ العَهدِ ، وَفِيُّ العَقدِ ، شَفيقٌ ، وَصولٌ ، حَليمٌ ، خَمولٌ ، قَليلُ الفُضولِ ، راضٍ عَنِ اللّهِ عز و جل ، مُخالِفٌ لِهَواهُ ، لا يَغلُظُ عَلى مَن دونَهُ ، ولا يَخوضُ فيما لا يَعنيهِ ، ناصِرٌ لِلدّينِ ، مُحامٍ عَنِ المُؤمِنينَ ، كَهفٌ لِلمُسلِمينَ ، لا يَخرِقُ الثَّناءُ سَمعَهُ ، ولا يَنكِي الطَّمَعُ قَلبَهُ ، ولا يَصرِفُ اللَّعِبُ حُكمَهُ ، ولا يَطَّلِعُ الجاهِلُ عِلمَهُ ، قَوّالٌ عَمّالٌ ، عالِمٌ حازِمٌ ، لا بِفَحّاشٍ ولا بِطَيّاشٍ ، وَصولٌ في غَيرِ عُنفٍ ، بَذولٌ في غَيرِ سَرَفٍ، لا بِخَتّالٍ ولا بِغَدّارٍ ، ولا يَقتَفي أثَرا ، ولا يَحيفُ بَشَرا ، رَفيقٌ بِالخَلقِ ، ساعٍ فِي الأَرضِ ، عَونٌ لِلضَّعيفِ ، غَوثٌ لِلمَلهوفِ ، لا يَهتِكُ سِترا ، ولا يَكشِفُ سِرّاً ، كَثيرُ البَلوى ، قَليلُ الشَّكوى ، إن رَأى خَيرا ذَكَرَهُ ، وإن عايَنَ شَرّا سَتَرَهُ ، يَستُرُ العَيبَ ، ويَحفَظُ الغَيبَ ، ويُقيلُ العَثرَةَ ، ويَغفِرُ الزَّلَّةَ ، لا يَطَّلِعُ عَلى نُصحٍ فَيَذَرَهُ ، ولا يَدَعُ جِنحَ حَيفٍ ۲ فَيُصلِحَهُ ، أمينٌ رَصينٌ ، تَقِيٌّ نَقِيٌّ ، زَكِيٌّ رَضِيٌّ ، يَقبَلُ العُذرَ ، ويُجمِلُ الذِّكرَ ، ويُحسِنُ بِالنّاسِ الظَّنَّ ، ويَتَّهِمُ عَلَى الغَيبِ نَفسَهُ ، يُحِبُّ فِي اللّهِ بِفِقهٍ وعِلمٍ ، ويَقطَعُ فِي اللّهِ بِحَزمٍ وعَزمٍ ، لا يَخرَقُ بِهِ فَرَحٌ ، ولا يَطيشُ بِهِ مَرَحٌ ، مُذَكِّرٌ لِلعالِمِ ، مُعَلِّمٌ لِلجاهِلِ ، لا يُتَوَقَّعُ لَهُ بائِقَةٌ ، ولا يُخافُ لَهُ غائِلَةٌ ، كُلُّ سَعيٍ أخلَصُ عِندَهُ مِن سَعيِهِ ۳ ، وكُلُّ نَفسٍ أصلَحُ عِندَهُ مِن نَفسِهِ ، عالِمٌ بِعَيبِهِ ، شاغِلٌ بِغَمِّهِ ، لا يَثِقُ بِغَيرِ رَبِّهِ ، غَريبٌ ، وَحيدٌ ، جَريدٌ ( / حَزينٌ) ، يُحِبُّ فِي اللّهِ ، ويُجاهِدُ فِي اللّهِ لِيَتَّبِعَ رِضاهُ ، ولا يَنتَقِمُ لِنَفسِهِ بِنَفسِهِ ، ولا يُوالي في سَخَطِ رَبِّهِ ، مُجالِسٌ لِأَهلِ الفَقرِ ، مُصادِقٌ لِأَهلِ الصِّدقِ ، مُؤازِرٌ لِأَهلِ الحَقِّ . عَونٌ لِلقَريبِ ، أبٌ لِليَتيمِ ، بَعلٌ لِلأَرمَلَةِ ،
حَفِيٌّ بِأَهلِ المَسكَنَةِ ، مَرجُوٌّ لِكُلِّ كَريهَةٍ ، مَأمولٌ لِكُلِّ شِدَّةٍ ، هَشّاشٌ ، بَشّاشٌ ، لا بِعَبّاسٍ ولا بِجَسّاسٍ ، صَليبٌ ، كَظّامٌ ، بَسّامٌ ، دَقيقُ النَّظَرِ عَظيمُ الحَذَرِ لا يَجهَلُ ، وإن جُهِلَ عَلَيهِ يَحلُمُ ، لا يَبخَلُ ، وإن بُخِلَ عَلَيهِ صَبَرَ ، عَقَلَ فَاستَحيى ، وقَنَعَ فَاستَغنى ، حَياؤُهُ يَعلو شَهوَتَهُ ، ووُدُّهُ يَعلو حَسَدَهُ ، وعَفوُهُ يَعلو حِقدَهُ، لا يَنطِقُ بِغَيرِ صَوابٍ، ولا يَلبَسُ إلَا الاِقتِصادَ ، مَشيُهُ التَّواضُعُ ، خاضِعٌ لِرَبِّهِ بِطاعَتِهِ ، راضٍ عَنهُ في كُلِّ حالاتِهِ ، نِيَّتُهُ خالِصَةٌ ، أعمالُهُ لَيسَ فيها غِشٌّ ولا خَديعَةٌ ، نَظَرُهُ عِبرَةٌ ، سُكوتُهُ فِكرَةٌ ، وكَلامُهُ حِكمَةٌ ، مُناصِحا ، مُتَباذِلاً ، مُتَواخِيا ، ناصِحٌ فِي السِّرِّ وَالعَلانِيَةِ ، لا يَهجُرُ أخاهُ ، ولا يَغتابُهُ ، ولا يَمكُرُ بِهِ ، ولا يَأسَفُ عَلى ما فاتَهُ ، ولا يَحزَنُ عَلى ما أصابَهُ ، ولا يَرجو ما لا يَجوزُ لَهُ الرَّجاءُ ، ولا يَفشَلُ فِي الشِّدَّةِ ، ولا يَبطَرُ فِي الرِّخاءِ ، يَمزُجُ الحِلمَ بِالعِلمِ ، وَالعَقلَ بِالصَّبرِ ، تَراهُ بَعيدا كَسَلُهُ ، دائِما نَشاطُهُ ، قَريبا أمَلُهُ ، قَليلاً زَلَلُهُ ، مُتَوَقِّعا لِأَجَلِهِ ، خاشِعا قَلبُهُ ، ذاكِرا رَبَّهُ ، قانِعَةً نَفسُهُ ، مَنفِيّا جَهلُهُ ، سَهلاً أمرُهُ ، حَزينا لِذَنبِهِ ، مَيِّتَةً شَهوَتُهُ ، كَظوما غَيظُهُ ، صافِيا خُلُقُهُ ، آمِنا مِنهُ جارُهُ ، ضَعيفا كِبرُهُ ، قانِعا بِالَّذي قُدِّرَ لَهُ ، مَتينا صَبرُهُ ، مُحكَما أمرُهُ ، كَثيرا ذِكرُهُ ، يُخالِطُ النّاسَ لِيَعلَمَ ، ويَصمُتُ لِيَسلَمَ ، ويَسأَلُ لِيَفهَمَ ، ويَتَّجِرُ لِيَغنَمَ؛ لا يُنصِتُ للِخَبَرِ لِيَفجُرَ بِهِ ، ولا يَتَكَلَّمُ لِيَتَجَبَّرَ بِهِ عَلى مَن سِواهُ ، نَفسُهُ مِنهُ في عَناءٍ ، وَالنّاسُ مِنهُ في راحَةٍ ، أتعَبَ نَفسَهُ لِاخِرَتِهِ فَأَراحَ النّاسَ مِن نَفسِهِ ، إن بُغِيَ عَلَيهِ صَبَرَ حَتّى يَكونَ اللّهُ الَّذي يَنتَصِرُ لَهُ ، بُعدُهُ مِمَّن تَباعَدَ مِنهُ بُغضٌ ونَزاهَةٌ ، ودُنُوُّهُ مِمَّن دَنا مِنهُ لينٌ ورَحمَةٌ ، لَيسَ تَباعُدُهُ تَكَبُّرا ولا عَظَمَةً ، ولا دُنُوُّهُ خَديعَةً ولا خِلابَةً ، بَل يَقتَدي بِمَن كانَ قَبلَهُ مِن أهلِ الخَيرِ ، فَهُوَ إمامٌ لِمَن بَعدَهُ مِن أهلِ البِرِّ.
قالَ: فَصاحَ هَمّامٌ صَيحَةً ثُمَّ وَقَعَ مَغشِيّا عَلَيهِ فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام : أما وَاللّهِ لَقَد كُنتُ أخافُها عَلَيهِ ، وقالَ: هكَذا تَصنَعُ المَوعِظَةُ البالِغَةُ بِأَهلِها .
فَقالَ لَهُ قَائِلٌ : فَما بالُكَ يا أميرَ المُؤمِنينَ؟!
فَقالَ: إنَّ لِكُلٍّ أجَلاً لا يَعدوهُ ، وسَبَبا لا يُجاوِزُهُ ، فَمَهلاً لا تُعِد؛ فَإِنَّما نَفَثَ عَلى لِسانِكَ شَيطانٌ. ۴

1.العريكة : الطبيعة (لسان العرب : ج ۱۰ ص ۴۶۶ «عرك») .

2.الحَيف : الجَور والظُّلم (النهاية : ج ۱ ص ۴۶۹ «حيف») .

3.أي لحسن ظنّه بالناس واتّهامه لنفسه ، سعي كلّ أحد في الطاعات أخلص عنده من سعيه ، و قريبٌ منه الفقرة التاليه (مرآة العقول : ج ۹ ص ۲۱۶) .

4.الكافي : ج ۲ ص ۲۲۶ ح ۱، أعلام الدين : ص ۱۱۵ كلاهما عن عبد اللّه بن يونس ، بحارالأنوار : ج ۶۷ ص ۳۶۵ ح ۷۰ وراجع : نهج البلاغة : الخطبة۱۹۳ و صفات الشيعة : ص ۹۶ ح ۳۵ و تحف العقول : ص ۱۵۹ و الأمالي للصدوق : ص ۶۶۶ ح ۸۹۷ .

  • نام منبع :
    دانشنامه قرآن و حديث 8
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدی ری‌شهری، با همکاری: جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    22
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 103424
صفحه از 545
پرینت  ارسال به