۶۰
عبد اللّه بن هاشم بن عُتبة بن ابى وقّاص
عبد اللّه ، فرزند قهرمان سترگ صحنه نبرد و عابد پيراسته دلِ سپاه على عليه السلام هاشم بن عتبه (معروف به «هاشمِ مِرقال») است . ۱ او پس از پدر ، پرچم نبرد را برافراشت و در مقابل سپاه معاويه ، خطبه اى شورانگيز در وصف پدر خويش ايراد كرد و جايگاه والاى على عليه السلام را تبيين نمود و چهره معاويه را برنمود و آن گاه بر دشمن، يورش برد .
پس از شهادت امير مؤمنان ، او را به اسارت، نزد معاويه بردند . او با شكوه و استوار در برابر بدگويى هاى عمرو بن عاص، سخن گفت و وى را رسوا ساخت . اين گفتگو ، نشانى است از بُرنا دلى ، نيرومندى و شجاعت شگفت آن يار ارجمند على عليه السلام . او مدّتى را هم در زندان معاويه به سر برد .
۶۵۳۶.وقعة صفّينـ به نقل از عمرو بن شَمِر ـ: چون ماجراى صِفّينْ پايان يافت و [ امام ]حسن عليه السلام كار [ خلافت ]را به معاويه وا نهاد و هيئت هاى نمايندگى نزد معاويه مى رفتند ، عبد اللّه بن هاشم را به اسارت ، نزد او گسيل داشتند . هنگامى كه بدان جا رسيد و او را برابر معاويه قرار دادند ، عمرو بن عاص كه حاضر بود ، گفت : اى امير مؤمنان! اين با نازْ رونده ، پسر آن تند رونده (مِرقال) است ، بفرماييد! دلى پُر كينه دارد و فريفته و فتنه زده است . [ بدان] كه چوبْ دستِ ستبر ، از شاخه كوچك پديد مى آيد و مار از مار زاده مى شود و سزاى بدى ، بدى اى همچون آن است .
ابن هاشم به عمرو بن عاص گفت : من نخستين مردى نيستم كه قومش وى را وانهاده و روزگارش به سر آمده و اجلش در رسيده است .
آن گاه معاويه گفت : اينها كينه هاى بازمانده از صِفّين و [ نتيجه] ستمى است كه پدرت بر تو روا داشته است .
عمرو گفت : او را به من بسپار تا شاه رگ هايش را از سينه اش بيرون كشم .
ابن هاشم به وى گفت : هى ، پسر عاص! اين دليرى ات ، در روزهاى صِفّين كجا بود كه تو را به هماوردى مى خوانديم ؟! آن گاه كه پاى مردان در باتلاقى از خون فرو مى رفت و راه ها بر تو تنگ شده بودند و به هلاكت ، نزديك گشته بودى؟!
به خدا سوگند ، اگر [ اينك نيز] به معاويه نزديك نبودى ، پيكان تيز پَرى به سويت مى افكندم كه از درفش ، تيزتر و زخمش از زخم آن ، كارى تر بود ؛ زيرا كه تو همواره بر هوس خود مى افزايى و در سرگشتگى راه مى سپارى و به ريسمان گير كرده ات چسبيده اى ، همچون كورِ راه گم كرده در شب تيره و تار !
معاويه از سخنانى كه از ابن هاشم شنيد ، خوشش آمد و فرمان داد او را زندانى كنند ، و از كشتن وى خوددارى كرد .