۸ / ۱ ـ ۱۰
سعيد بن زيد
۶۳۰۲.السنّة ، ابن ابى عاصمـ به نقل از عبد الرحمان بن بيلمانى ـ: پيش معاويه بوديم كه مردى برخاست و على بن ابى طالب عليه السلام را دشنام گفت و دشنام گفت و دشنام گفت .
سعيد بن زيد بن عمرو بن نُفَيل برخاست و گفت : اى معاويه! مى بينم كه در حضورت ، به على دشنام گفته مى شود و تو هيچ اعتراضى نمى كنى! من از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود : «او نسبت به من ، همچون هارون نسبت به موسى عليه السلام است» .
۶۳۰۳.مسند ابن حنبلـ به نقل از عبد اللّه بن ظالم مازِنى ـ: وقتى معاويه از كوفه خارج شد ، مغيرة بن شعبه را بر آن جا گمارد . مغيره ، سخنرانانى را به كار گرفت كه على عليه السلام را دشنام مى گفتند .
من كنار سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل بودم . وى خشمگين شد و برخاست و دست مرا گرفت . من هم پشت سرش راه افتادم . او گفت : اين مرد را نمى بينى كه به خويش ستم مى كند؟! همو كه فرمان به لعن يكى از بهشتيان مى دهد؟!
۶۳۰۴.مسند ابن حنبلـ به نقل از رياح بن حارث ـ: مغيرة بن شعبه در مسجد جامع بود و مردم كوفه در سمت راست و چپش نشسته بودند . مردى آمد كه نامش سعيد بن زيد بود . مغيره به او خوشامد گفت و او را در كنار پايش بر سكّو نشاند .
سپس ، مردى از كوفيان آمد و روبه روى مغيره ايستاد و دشنام گفت و دشنام گفت .
سعيد گفت : اى مغيره! اين مرد ، چه كسى را دشنام مى گويد؟
گفت : على بن ابى طالب را .
سعيد سه بار گفت : اى مغير بن شُعبَ! آيا [ درست ]مى شنوم ؟ ياران پيامبر خدا در پيش تو دشنام گفته مى شوند و تو ، مخالفتى نمى كنى و اعتراضى نمى نمايى؟!