311
دانش نامه اميرالمؤمنين علیه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج7

۲۹۲۹.مروج الذهب:على عليه السلام اين دو [ بيت] را بسيار بر زبان مى آورد:

«كمربندت را براى مرگْ محكم ببند
كه مرگْ تو را ديدار خواهد كرد .

و از مرگ نترس و بى تابى مكن
آن گاه كه بر تو وارد شود».

اين دو بيت از آن حضرت، هنگام شهادت هم شنيده شد. او به سوى مسجد بيرون شد. گشودن درِ خانه ، بر او دشوار گشت . درِ خانه از شاخه هاى خرما بود. آن را از جا كَند و كنارى گذاشت. كمربندش باز شد. آن را محكم بست، در حالى كه آن دو بيت پيشين را مى خواند.

۲۹۳۰.الفتوح:على عليه السلام درِ خانه را باز كرد تا بيرون شود . در به شالِ كمرش گير كرد . آن را باز كرد و مى گفت:

«كمربندت را براى مرگْ محكم ببند
كه مرگْ تو را ديدار خواهد كرد.

و از مرگ نترس و بى تابى مكن
آن گاه كه بر تو فرود آيد.

اقوامى را مى شناسم
هرچند افراد عادى و ناتوان بودند

كه به سوى خير شتابان بودند
و بدى را وا مى گذاشتند» .

۲۹۳۱.بحار الأنوارـ به نقل از اُمّ كلثوم دختر على عليه السلام ـ: چون شب نوزدهم ماه رمضان شد ، هنگام افطار او ، يك سينى كه دو قرص نان جو و ظرفى كه در آن شير و نمكِ ساييده بود ، پيش او نهادم . چون از نماز فارغ شد ، رو به افطار كرد . چون در آن به دقّت نگريست ، سرش را تكان داد و به شدّت گريست و فرمود : «دخترم! فكر نمى كردم كه دخترى به پدرش بدى كند ، آن طور كه تو به من بدى كردى!» .
گفتم : كدام بدى ، پدرم؟
فرمود : «دخترم ! دو نوع غذا در يك سينى جلوى پدرت مى گذارى؟ آيا مى خواهى فرداى قيامت ، توقّف من در برابر خدا طول بكشد؟ دوست دارم كه از برادرم و پسر عمويم پيامبر خدا پيروى كنم كه تا زنده بود ، هرگز دو غذا در يك سينى جلويش نگذاشتند .
دخترم ! هيچ كس نيست كه خوراك و نوشيدنى و پوشاكش خوب و دلپذير باشد ، مگر آن كه روز قيامت ، توقّفش در پيشگاه خدا بيشتر به درازا مى كشد . دخترم ! در حلال دنيا حساب است و در حرامش عِقاب ... . دخترم ! به خدا چيزى نمى خورم تا يكى از دو غذا را بردارى» .
چون برداشتم ، رو به غذا آورد و يك گِرده نان با نمكِ سوده خورد . سپس خداوند را حمد و ثنا گفت . سپس به نماز ايستاد و همچنان در ركوع و سجود و نيايش و ناليدن به درگاه خداى سبحان بود ، زياد داخل و خارج مى شد و به آسمان مى نگريست ، ناآرام بود و نالان ...
آن شب همواره در حال قيام و قعود و ركوع و سجود بود . دم به دم بيرون مى رفت ، نگاهش را به آسمان مى انداخت ، به ستارگان مى نگريست و مى گفت : «به خدا كه نه دروغ گفته ام و نه به من دروغ گفته اند . اين همان شبِ موعود است !». دوباره به عبادتگاه خويش برمى گشت و مى گفت : «خدايا! مرگ را بر من مبارك گردان» و بسيار «إنا للّه وإنا إليه راجعون» و «لا حول ولا قوة إلّا باللّه العلى العظيم» مى گفت و بر پيامبر صلى الله عليه و آله و دودمانش درود مى فرستاد و زياد استغفار مى كرد .
چون ديدم كه ايشان بى تاب و نالان است و بسيار ذكر و استغفار مى گويد،آن شب همراه او خوابم نبرد. گفتم: پدر! شما را چه شده كه مى بينم امشب طعم خواب را نمى چشى؟
فرمود : «دخترم ! پدرت دلاوران را كشته و به صحنه هاى خطر وارد شده و هرگز نهراسيده است و هيچ شبى مثل امشب ، رعب و هراس در دلم نيفتاده است» . سپس گفت : «إنا للّه وإنا إليه راجعون!» .
گفتم : پدر ! چرا از اوّل امشب ، خبر از مرگ مى دهى؟
فرمود : «دخترم ! اجلْ نزديك شده و آرزو بريده است» .
اُمّ كلثوم گويد : گريستم .
فرمود : «دخترم! گريه مكن . اين سخن را جز به دليل عهد و سخنى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با من فرموده است ، نگفتم» .
سپس لَختى سر بر زانو نهاد و چُرت زد . چون چشم گشود ، گفت : «دخترم ! وقتى هنگام اذانْ نزديك شد ، خبرم كن» . دوباره به نماز و دعا و نيايش به درگاه خداى متعال پرداخت كه از اوّل شب ، همين حالت را داشت .
مراقب وقت اذان بودم . چون وقتش شد ، همراه ظرفى كه آب داشت ، نزد او آمدم . بيدارش كردم . وضو گرفت ، برخاست ، جامه اش را پوشيد ، در را گشود و به حياط خانه رفت . در خانه مرغابى هايى بود كه به برادرم حسين عليه السلام هديه شده بود . چون به حياط رفت ، مرغابى ها در پى او بال زنان و صيحه زنان بيرون شدند . پيش از آن شب ، صيحه نزده بودند . فرمود : «لا إله إلا اللّه ! ناله زنانى كه در پى آنها نوحه كنانى خواهند بود و در صبح فردا قضاى الهى آشكار مى شود» .
گفتم : پدر ! اين گونه فال بد مى زنى؟
فرمود : «دخترم ! هيچ يك از ما خاندانْ اهل فال بد زدن نيستيم و به ما نيز فال بد نمى زنند ؛ ليكن سخنى بود كه بر زبانم گذشت» .
سپس فرمود : «دخترم ! تو را به حقّى كه بر گردنت دارم ، اينها را آزاد كن . حيواناتِ زبان بسته اى را نگه داشته اى كه هرگاه گرسنه يا تشنه شوند ، نمى توانند حرف بزنند . يا به آب و غذايشان برس ، يا آزادشان كن تا از خس و خاشاك زمين بخورند» . ۱

1.بحار الأنوار : ج ۴۲ ص ۲۷۶ . علّامه مجلسى در آغاز اين نقل گفته است : «در برخى كتاب هاى كهن روايتى درباره چگونگى شهادتش ديديم و بخشى از آن را به اختصار به اندازه اى كه با كتاب ما تناسب داشته باشد ، آورديم» و اين نقلْ طولانى است و ما بخش هايى از آن را درباره شهادت مولا امير مؤمنان برگرفتيم .


دانش نامه اميرالمؤمنين علیه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج7
310

۲۹۲۹.مروج الذهب :كانَ [ عَلِيٌّ عليه السلام ] يُكثِرُ مِن ذِكرِ هذَينِ البَيتَينِ :

اُشدُد حَيازيمَكَ لِلمَوتِ
فَإِنَّ المَوتَ لاقيكا

ولا تَجزَع مِنَ المَوتِ
إذا حَلَّ بِواديكا

وسُمِعا مِنهُ فِي الوَقتِ الَّذي قُتِلَ فيهِ ، فَإِنَّهُ قَد خَرَجَ إلَى المَسجِدِ ، وقَد عَسَرَ عَلَيهِ فَتحُ بابِ دارِهِ ، وكانَ مِن جُذوعِ النَّخلِ ، فَاقتَلَعَهُ وجَعَلَهُ ناحِيَةً ، وَانحَلَّ إزارُهُ ، فَشَدَّهُ وجَعَلَ يُنشِدُ هذَينِ البَيتَينِ المُتِقَدِّمَينِ . ۱

۲۹۳۰.الفتوح :جاءَ عَلِيٌّ عليه السلام إلى بابِ دارٍ مُفَتَّحَةٍ لِيَخرُجَ ، فَتَعَلَّقَ البابُ بِمِئزَرِهِ فَحَلَّ مِئزَرَهُ وهُوَ يَقولُ :

اُشدُد حَيازيمَكَ لِلمَوتِ
فَإِنَّ المَوتَ لاقيكا

ولا تَجزَع مِنَ المَوتِ
فَقَد حَلَّ بِواديكا

فَقَد أعرِفُ أقواما
وإن كانوا صَعاليكا

مَساريعَ ۲ إلَى النَّجدةِ
ولِلغَيِّ مُتاريكا ۳

۲۹۳۱.بحار الأنوار عن اُمّ كلثوم بنت عليّ عليه السلام :لَمّا كانَت لَيلَةُ تِسعَ عَشَرَةَ مِن شَهرِ رَمَضانَ قَدَّمتُ إلَيهِ عِندَ إفطارِهِ طَبَقا فيهِ قُرصانِ مِن خُبزِ الشَّعيرِ وقَصعَةٌ فيها لَبَنٌ ومِلحٌ جَريشٌ ، فَلَمّا فَرَغَ مِن صَلاتِهِ أقبَلَ عَلى فُطورِهِ ، فَلَمّا نَظَرَ إلَيهِ وتَأَمَّلَهُ حَرَّكَ رَأسَهُ وبَكى بُكاءً شَديدا عالِيا ، وقالَ : يا بُنَيَّةُ ما ظَنَنتُ أنَّ بِنتا تَسوءُ أباها كَما قَد أسَأتِ أنتِ إلَيَّ . قالَت : وما ذا يا أباه ؟
قالَ : يا بُنَيَّةُ أ تُقَدِّمينَ إلى أبيكَ إدامَينِ في فَردِ طَبَقٍ واحِدٍ ؟ أ تُريدينَ أن يَطولَ وُقوفي غَدا بَينَ يَدَيِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ يَومَ القِيامَةِ ؟ ! أنَا اُريدُ أن أتَّبِعَ أخي وَابنَ عَمّي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، ما قُدِّمَ إلَيهِ إدامانِ في طَبَقٍ واحِدٍ إلى أن قَبَضَهُ اللّهُ ، يا بُنَيَّةُ ما مِن رَجُلٍ طابَ مَطعَمُهُ ومَشرَبُهُ ومَلبَسُهُ إلّا طالَ وُقوفُهُ بَينَ يَدَيِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ يَومَ القِيامَةِ ، يا بُنَيَّةُ إنَّ الدُّنيا في حَلالِها حِسابٌ وفي حَرامِها عِقابٌ ... يا بُنَيَّةُ وَاللّهِ لا آكُلُ شَيئا حَتّى تَرفَعينَ أحَدَ الإِدامَينِ ، فَلَمّا رَفَعَتهُ تَقَدَّمَ إلَى الطَّعامِ فَأَكَلَ قُرصا واحِدا بِالمِلحِ الجَريشِ ، ثُمَّ حَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ، ثُمَّ قامَ إلى صَلاتِهِ فَصَلّى ولَم يَزَل راكِعا وساجِدا ومُبتَهِلاً ومُتَضَرِّعا إلَى اللّهِ سُبحانَهُ ، ويُكثِرُ الدُّخولَ وَالخُروجَ وهُوَ يَنظُرُ إلَى السَّماءِ وهُوَ قَلَقٌ يَتَمَلمَلُ ... .
قالَت : ولَم يَزَل تِلكَ اللَّيلَةُ قائِما وقاعِدا وراكِعا وساجِدا ، ثُمَّ يَخرُجُ ساعَةً بَعدَ ساعَةٍ يَقلِبُ طَرفَهُ فيِ السَّماءِ ويَنظُرُ فِي الكَواكِبِ وهُوَ يَقولُ : وَاللّهِ ما كَذبتُ ولا كُذِّبتُ ، وإنَّهَا اللَّيلَةُ الَّتي وُعِدتُ بِها ، ثُمَّ يَعودُ إلى مُصَلّاهُ ويَقولُ : اللّهُمَّ بارِك لي فِي المَوتِ ، ويُكثِرُ مِن قَولِ : إنّا للّهِِ وإنّا إلَيهِ راجِعونَ ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ العَلِيِّ العَظيمِ ويُصَلّي عَلَى النَّبِيِّ وآلِهِ ، ويَستَغفِرُ اللّهَ كَثيرا .
قالَت : فَلَمّا رَأَيتُهُ في تِلكَ اللَّيلَةِ قَلَقا مُتَمَلمِلاً كَثيرَ الذِّكرِ والاِستِغفارِ أرِقتُ مَعَهُ لَيلَتي وقُلتُ : يا أبَتاه ما لي أراكَ هذِهِ اللَّيلَةَ لا تَذوقُ طَعمَ الرُّقادِ ؟ قالَ : يا بُنَيَّةُ إنَّ أباكِ قَتَلَ الأَبطالَ وخاضَ الأَهوالَ وما دَخَلَ الخَوفُ لَهُ جَوف ۴ ، وما دَخَلَ في قَلبي رُعبٌ أكثَرُ مِمّا دَخَلَ في هذِهِ اللَّيلَةِ ، ثُمَّ قالَ : إنّا للّهِِ وإنّا إلَيهِ راجِعونَ . فَقُلتُ : يا أباه مالَكَ تَنعى نَفسَكَ مُنذُ اللَّيلَةِ ؟ قالَ : يا بُنَيَّةُ قَد قَرُبَ الأَجَلُ وَانقَطَعَ الأَمَلُ . قالَت اُمُّ كُلثومٍ : فَبَكَيتُ فَقالَ لي : يا بُنَيَّةُ لا تَبكينَ فَإِنّي لَم أقلُ ذلِكَ إلّا بِما عَهِدَ إلَيَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله .
ثُمَّ إنَّهُ نَعَسَ وطَوى ساعَةً ، ثُمَّ استَيقَظَ مِن نَومِهِ وقالَ : يا بُنَيَّةُ إذا قَرُبَ وَقتَ الأَذانِ فَأَعلِميني . ثُمَّ رَجَعَ إلى ما كانَ عَلَيهِ أوَّلَ اللَّيلِ مِنَ الصَّلاة وَالدُّعاءِ وَالتَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ سُبحانَهُ وتَعالى .
قالَت اُمُّ كُلثومٍ : فَجَعَلتُ أرقُبُ وَقتَ الأَذانِ ، فَلَمّا لاحَ الوَقتُ أتَيتُهُ ومَعي إناءٌ فيهِ ماءٌ ، ثُمَّ أيقَظتُهُ ، فَأَسبَغَ الوُضوءَ وقامَ ولَبِسَ ثِيابَهُ وفَتَحَ بابَهُ ، ثُمَّ نَزَلَ إلَى الدّارِ وكانَ فِي الدّارِ إوَزٌّ قَد اُهدِيَ إلى أخِيَ الحُسَينِ عليه السلام ، فَلَمّا نَزَلَ خَرَجنَ وَراءَهُ ورَفرَفنَ وصِحنَ في وَجهِهِ ، وكانَ قَبلَ تِلكَ اللَّيلَةِ لَم يَصِحنَ . فَقالَ عليه السلام : لا إلهَ إلَا اللّهُ صَوارِخُ تَتبَعُها نَوائِحُ ، وفي غَداةِ غَدٍ يَظهَرُ القَضاءُ . فَقُلتُ لَهُ : يا أباه هكَذا تَتَطَيَّرُ ؟
فَقالَ : يا بُنَيَّةُ ما مِنّا أهلَ البَيتِ مَن يَتَطَيَّرُ ولا يُتَطَيَّرُ بِهِ ، ولكِن قَولٌ جَرى عَلى لِساني ، ثُمَّ قالَ : يا بُنَيَّةُ بِحَقّي عَلَيكِ إلّا ما أطلَقتيهِ ، فَقَد حَبَستِ ما لَيسَ لَهُ لِسانٌ ولا يَقدِرُ عَلَى الكَلامِ إِذا جاعَ أو عَطِشَ ، فَأَطعِميهِ وأسقيهِ وإلّا خَلّي سَبيلَهُ يَأكُل مِن حَشائِشِ الأَرضِ ۵ .

1.مروج الذهب : ج ۲ ص ۴۲۹ .

2.في المصدر : «مصاريع» وهو تصحيف ، والصحيح ما أثبتناه كما في الديوان والمناقب .

3.الفتوح : ج ۴ ص ۲۷۷ ؛ الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام : ص ۴۰۰ الرقم ۳۱۷ ، المناقب لابن شهر آشوب : ج ۳ ص ۳۱۰ كلاهما نحوه .

4.كذا في المصدر ، والصحيح : «وما دخل الخوفُ له جوفا» ، أو «وما دخل الجوفَ له خوفٌ» .

5.بحار الأنوار : ج ۴۲ ص ۲۷۶ نقلاً عن بعض الكتب القديمة .

  • نام منبع :
    دانش نامه اميرالمؤمنين علیه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج7
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدی ریشهری، با همکاری: سیّد محمّدکاظم طباطبایی و سیّد محمود طباطبایی‏نژاد، ترجمه: عبدالهادی مسعودی، محمّد علی سلطانی، مهدی مهریزی، سیّد ابوالقاسم حسینی(ژرفا)، و جواد محدّثی
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 42201
صفحه از 580
پرینت  ارسال به