۲۱۱۹.تاريخ الطبرىـ به نقل از محمّد و طلحه ـ: جارچى صدا زد : اُمّ المؤمنين و طلحه و زبير ، به سوى بصره در حركت اند . آن كه قصد سربلند ساختن اسلام و پيكار با حلال كنندگان [ خون خليفه ] و خونخواهى عثمان را دارد ، [ همراهشان شود] و هر آن كس كه مَركب و تجهيزات جنگى ندارد ، اين تجهيزات و اين هم زاد و توشه!
۳ / ۱۰
استرجاع عايشه به هنگام شنيدن نام شترش
۲۱۲۰.شرح نهج البلاغة:هنگامى كه عايشه تصميم حركت به سوى بصره گرفت ، برايش شترى نيرومند درخواست كردند تا كجاوه (هودج) او را حمل كند. يَعلَى بن اُميّه ، شتر خود را كه «عَسْكر» نام داشت ، آورد. شتر ، بسيار تنومند بود. عايشه چون آن را ديد ، خوشش آمد و ساربان ، شروع كرد از نيرومندى و تيزرو بودن آن ، سخن گفتن و در لا به لاى سخنش مى گفت: عَسْكر.
عايشه چون اين نام را شنيد ، استرجاع كرد (آيه «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ» بر زبان آورد) و گفت: آن را بازگردانيد ؛ مرا بدان نيازى نيست .
وقتى سببش را از او پرسيدند، گفت: پيامبر خدا اين نام را برايش ذكر كرده و او را از سوار شدن بر آن ، نهى كرده است .
دستور داد شترى ديگر برايش مهيّا گردد ؛ ولى شترى مانند آن ، يافت نشد . از اين رو ، روكش شتر را عوض كردند و به وى گفته شد : شترى تنومندتر و نيرومندتر برايت آورديم. آن را برايش آوردند و او بدان ، راضى شد.
۳ / ۱۱
استرجاع عايشه به هنگام رسيدن به آبگاه حَوأب
۲۱۲۱.تاريخ اليعقوبى:جمعيّت، شبانگاه از كنار آبگاهى گذشتند كه «آب حَوْأب» ناميده مى شد. سگان منطقه به روى آنان پارس كردند. عايشه گفت : [ نام ]اين آبگاه چيست؟
يكى از آنان گفت : آبگاه حَوْأب .
عايشه گفت : إنّا للّه وإنّا إليه راجعون . مرا بازگردانيد! مرا بازگردانيد! اين ، همان آبى است كه پيامبر خدا به من فرمود: «تو آن كس مباش كه سگ هاى حَوْأب به رويش پارس مى كنند».
پس چهل مرد را نزد او آوردند و آنان به خدا سوگند خوردند كه اين آبگاه ، آبگاهِ حوأب نيست .