۲۰۹۵.المعجم الكبيرـ به نقل از ابو قبيل ـ: ابن موهب براى وى نقل كرد كه نزد معاوية بن ابى سفيان بودم كه مروان بر او وارد شد و درباره خواسته هايش با او سخن گفت. آن گاه گفت: اى امير مؤمنان! خواسته ام را برآور. به خدا سوگند كه خرجم سنگين است . من پدر ده نفر و برادر ده نفر و عموى ده نفرم.
وقتى مروان رفت ـ و ابن عبّاس در آن مجلس بود و معاويه نيز بر تختش نشسته بود ـ ، معاويه گفت: اى ابن عبّاس! تو را به خدا سوگند مى دهم ، آيا مى دانى كه پيامبر خدا فرمود: «اگر فرزندان حَكَم به سى مرد برسند ، مالِ خدا را ميان خود دست به دست مى گردانند و بندگان خدا را برده خويش مى سازند و كتاب خدا را وسيله فريب دادن مردم قرار مى دهند ، و اگر به ۴۹۹ نفر رسند ، هلاكت آنان زودتر از گنديدن ميوه خواهد بود»؟
ابن عبّاس گفت: آرى ، به خدا.
معاويه گفت: ابن عبّاس! تو را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانى كه پيامبر خدا اين مطلب را بيان كرد و فرمود: «پدرِ جبّاران چهارگانه؟» .
ابن عبّاس گفت: آرى ، به خدا.
۲۰۹۶.نهج البلاغه:گفتند كه مروان بن حكم ، در روز جنگ جمل به اسارت گرفته شد. آن گاه حسن و حسين عليهماالسلام را نزد امير مؤمنان به شفاعت گرفت. آن دو با امير مؤمنان صحبت كردند و او را رها كرد.
آن دو به على عليه السلام گفتند: اى امير مؤمنان! آيا با تو بيعت مى كند؟
فرمود: «مگر پس از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرد؟ مرا نيازى به بيعت او نيست. آن دست ، دست يهودى است . اگر با دستش بيعت كند ، با نشيمنگاهش آن [ بيعت] را بر هم مى زَنَد. ۱ بدانيد كه او را حكومتى است [ كوتاه] ، به اندازه اى كه سگى دماغ خود را بليسَد و او پدرِ چهار فرمان رواست و امّت [ اسلام] از دست او و فرزندانش روزگارى خون رنگ خواهند داشت».