۲۰۶۸.فتحُ البارىـ پس از آوردن حديث عمّار ـ: و در اين حديث ، نشانه اى از نشانه هاى نبوّت وفضيلتى آشكار براى على عليه السلام وعمّار وجود دارد وخطّ بطلانى است بر عقيده ناصبيان كه گمان مى كنند على عليه السلام در جنگ هايش بر حق نبود.
۲۰۶۹.ابن حَجرـ پس از گزارش حديث خوارج ـ: و از فايده هاى اين حديث ـ جز آنچه گذشت ـ ، اين است كه افتخارى بزرگ براى على عليه السلام است و اين كه او پيشوايى بر حق بود، و اين كه او در پيكارش با كسانى كه با او جنگيدند (در جمل و صفّين و غير از اين دو جنگ)، بر حق بود.
۲۰۷۰.ابن حَجرـ درباره آيه «و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند ...» ـ: در اين آيه فرمان به پيكار با گروه سركش وجود دارد و به اثبات رسيده است كه كسانى كه با على عليه السلام جنگيدند، سركش (باغى) بودند.
۲۰۷۱.مجموع فتاوى ابن تيميّةـ پس از آوردن حديث عمّار ، كه او را گروه سركش مى كُشند ـ: و اين هم دلالت بر درستى امامت على عليه السلام و وجوب اطاعت از وى دارد، و اين كه هر كس به پيروى از او دعوت كند، به بهشتْ دعوت كرده است، و آن كه به جنگ با او فراخوانَد، به آتش فرا خوانده است ـ گرچه تأويل كننده باشد ـ ، و همين حديث ، دليل است بر آن كه پيكار با على عليه السلام جايز نبود. بر اين اساس ، جنگ كننده با او خطاكار و بر باطل است ـ گرچه تأويل كننده باشد ـ ، يا سركش (باغى) است ـ اگر تأويل كننده نباشد ـ و اين ، درست ترين نظريه اصحاب ما و حكم به خطاكار بودن كسانى است كه با على عليه السلام پيكار كردند و اين، همان نظر پيشوايان فقيه [ اهل سنّت ]است ؛ آنها كه پيكار با سركشان تأويل كننده را بر همين نظريه مبتنى داشته اند.