417
دانش نامه عقايد اسلامي ج7

۵۵۱۰.امام زين العابدين عليه السلام:خدايا! تويى سرپرستِ راهنما، و بى نياز بخشنده، و ياور پشتيبان، و رحم كننده و آمرزنده، و نگه دارنده و پناه دهنده، و كوبنده و نابود كننده، و آفريدگار و بردبار، و روزى دهنده و بزرگوار، و پيشين و ديرينه. دانستى و خبر دادى، بردبارى كردى و پوشاندى، رحم كردى و آمرزيدى، شُكوه يافتى و چيره گشتى، دارا شدى و به خود اختصاص دادى، دست يافتى و توانستى ، حكم كردى و عدالت ورزيدى، نعمت دادى و بيش از استحقاق بخشيدى، نوآورى كردى و نيكو عمل كردى، ساختى و محكم كارى كردى، بى عوض بخشيدى و بى نياز ماندى، پشتيبانى كردى و بسنده بودى، آفريدى و نظام بخشيدى، توفيق دادى و راهنمايى كردى، و از درون نهان ها آگاه گشتى و از اسرار پوشيده آنها خبر دادى.

۵۵۱۱.امام كاظم عليه السلام:نخستين گام در اعتقاد به خدا شناخت اوست، و كمال شناخت خدا يگانه دانستن اوست، و كمال يگانه دانستن خدا نفى صفات از اوست؛ چرا كه هر صفتى گواهى مى دهد كه غير از موصوف است، و هر موصوفى گواهى مى دهد كه غير از صفت است، و هر دو به دوگانگى [ميان صفت و موصوف ]گواهى مى دهند، كه اين، درباره خداى بى آغاز، محال است. پس هر كه خدا را توصيف كند، او را محدود ساخته است و هر كه خدا را محدود سازد، او را شمارش كرده است و هر كه خدا را بشمارد، بى آغاز بودنش را باطل كرده است، و هر كه گفت: «خدا چگونه است؟»، در پى توصيف اوست، و هر كه گفت: «خدا در چه چيزى است؟»، او را در ظرفى نهاده است، و هر كه گفت: «خدابر روى چيست؟»، او را نشناخته است، و هر كه گفت: «خدا كجاست؟»، جايى را از او خالى دانسته است، و هر كه گفت: «خدا چيست؟»، او را تعريف كرده است، و هر كه گفت: «خدا تا كجاست؟»، براى او سرانجامى در نظر گرفته است. او دانا بود، آن گاه كه دانسته اى نبود، و آفريدگار بود، آن گاه كه آفريده اى نبود، و پروردگار بود، آن گاه كه پرورده اى نبود، و پروردگار ما اين چنين ستوده مى شود و برتر از توصيفِ توصيف كنندگان است.


دانش نامه عقايد اسلامي ج7
416

۵۵۱۰.الإمام زين العابدين عليه السلام :اللّهُمَّ أَنتَ الوَلِيُّ المُرشِدُ ، وَالغَنِيُّ المُرفِدُ ، وَالعَونُ المُؤَيِّدُ، الرَّاحِمُ الغَفورُ، وَالعاصِمُ المُجيرُ، وَالقاصِمُ المُبيرُ، وَالخالِقُ الحَليمُ، وَالرّازِقُ الكَريمُ ، وَالسّابِقُ القَديمُ ، عَلِمتَ فَخَبَرتَ ، وحَلُمتَ فَسَتَرتَ ، ورَحِمتَ فَغَفَرتَ ، وعَظُمتَ فَقَهَرتَ ، ومَلَكتَ فَاستَأثَرتَ ، وأَدرَكتَ فَاقتَدَرتَ ، وحَكَمتَ فَعَدَلتَ ، وأَنَعَمتَ فَأَفضَلتَ وأَبدَعتَ فَأَحسَنتَ ، وصَنَعتَ فَأَتقَنتَ ، وجُدتَ فَأَغنَيتَ ، وأَيَّدتَ فَكَفَيتَ ، وخَلَقتَ فَسَوَّيتَ ، ووَفَّقتَ فَهَدَيتَ ، بَطَنتَ الغُيوبَ ، فَخَبرتَ مَكنونَ أَسرارِها . ۱

۵۵۱۱.الإمام الكاظم عليه السلام :أَوَّلُ الدِّيانَةِ بِهِ مَعرِفَتُهُ ، وكَمالُ معرِفَتِهِ تَوحيدُهُ ، وكَمالُ تَوحيدِهِ نَفيُ الصِّفاتِ عَنهُ ، بِشهادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّها غَيُر المَوصوفِ ، وشَهادَةِ المَوصوفِ أَنَّهُ غَيرُ الصِّفَةِ ، وشَهادَتِهِما جَميعا بِالتَّثنِيَةِ ، المُمتَنِعِ مِنهُ الأَزَلُ ، فَمَن وَصَفَ اللّهَ فَقَد حَدَّهُ ، ومَن حَدَّهُ فَقَد عَدَّهُ ، ومَن عَدَّهُ فَقَد أَبطَلَ أَزَلَهُ ، ومَن قالَ : «كَيفَ ؟» فَقَدِ استَوصَفَهُ ، ومَن قالَ : «فيمَ ؟» فَقَد ضَمَّنَهُ ، ومَن قالَ : «عَلامَ ؟» فَقَد جَهِلَهُ ، ومَن قالَ : «أَينَ؟» فَقَد أَخلى مِنهُ ، ومَن قالَ : «ما هُوَ ؟» فَقَد نَعَتَهُ ، ومَن قالَ : «إِلامَ ؟» فَقَد غاياهُ ، عالِمٌ إِذ لا مَعلومَ ، وخالِقٌ إِذ لا مَخلوقَ ، ورَبٌّ إِذ لا مَربوبَ ، وكَذلِكَ يوصَفُ رَبُّنا ، وفَوقَ ما يَصِفُهُ الواصِفونَ . ۲

1.بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۱۵۴ ح ۲۲ نقلاً عن كتاب أنيس العابدين .

2.الكافي : ج ۱ ص ۱۴۰ ح ۶ عن فتح بن عبد اللّه مولى بني هاشم ، التوحيد : ص ۵۷ ح ۱۴ عن فتح بن يزيد الجرجاني عن الإمام الرضا عليه السلامنحوه ، بحار الأنوار : ج ۴ ص ۲۸۵ ح ۱۷ وراجع نهج البلاغة: الخطبة ۱۵۲ .

  • نام منبع :
    دانش نامه عقايد اسلامي ج7
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدى رى‏شهرى، با همکاری: رضا برنجكار، ترجمه: عبدالهادى مسعودى، مهدى مهریزى، على نقى خدایارى، محمّد مرادی و جعفر آریانی
    تعداد جلد :
    10
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1385
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 23800
صفحه از 507
پرینت  ارسال به