415
دانش نامه عقايد اسلامي ج7

۵۵۰۸.امام حسن عليه السلامـ آن گاه كه مردى به او گفت: اى فرزند پيامبر خدا! پروردگارت را به گونه اى برايم توصيف كن كه گويى به او نگاه مى كنم! ـ: ستايش، براى خدايى است كه نه آغازى دانسته شده [نزد ما] دارد، نه فرجامى پايان پذير، نه قبل قابل فهم، نه بَعد محدود، و نه نهايتِ زمانى اى كه با واژه «حتّى» بيان مى شود. پيكره اى ندارد تا داراى جزء شود، و آمد و شد و جاى گزينىِ صفات، در او راه ندارند تا محدود گردد.
پس عقل ها و گمان هايشان، و فكرها و آنچه در آن خطور مى كند، و خِردها و تصوّراتشان، صفت او را درك نمى كنند تا كه اين بگويند: خدا كجاست؟ او از چه چيزى پديد آمده؟ بر چه چيزى ظاهر است؟ در چه چيزى باطن است؟ چرا [فلان ]چيزى را كه سزاوار آفرينش بود، نيافريد؟
به آغازگرى و نوآورى، آفريدگان را آفريد. آنچه را نوآورى كرد، آغازگرى نمود و آنچه را آغازگرى كرد، نوآورى نمود. آنچه را اراده كرد، انجام داد و فزون خواهى در آفرينش را اراده كرد. اين است خداوند، پروردگارِ جهانيان.

۵۵۰۹.امام حسين عليه السلام:[ خداوند] با حواس درك نمى شود و با مردم ، مقايسه نمى شود.
پس نزديك است؛ امّا چسبيده نيست، و دور است؛ امّا جدا نيست، ۱ و يگانه است؛ امّا جزء ندارد. با نشانه ها شناخته مى شود، و با علامت ها توصيف مى شود. خدايى نيست جز او كه بزرگ و متعالى است.

1.ترجمه بالا، بر اساس متن روضة الواعظين است كه در پاورقىِ متن عربى آمده است.


دانش نامه عقايد اسلامي ج7
414

۵۵۰۸.الإمام الحسن عليه السلامـ لَمّا قالَ لَهُ رَجُلٌ : يَا ابنَ رَسولِ اللّهِ ، صِف لي رَبَّكَ حَتّى كَأَنّي أَنظُرُ إِلَيهِ! ـ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَم يَكُن لَهُ أَوَّلٌ مَعلومٌ ، ولا آخِرٌ مُتَناهٍ ، ولا قَبلٌ مُدرَكٌ ، ولا بَعدٌ مَحدودٌ ، ولا أَمَدٌ بِحَتّى ، ولا شَخصٌ فَيَتَجَزَّأَ ، ولاَ اختِلافُ صِفَةٍ فَيُتَناهى .
فَلا تُدرِكُ العُقولُ وأَوهامُها ، ولاَ الفِكرُ وخَطَراتُها ، ولاَ الأَلبابُ وأَذهانُها صِفَتَهُ فَتَقولَ : مَتى ؟ ولا بُدِئَ مِمّا؟ ولا ظاهِرٌ عَلامَ؟ ولا باطِنٌ فيما؟ ولا تارِكٌ فَهَلاّ ۱ !
خَلَقَ الخَلقَ فَكانَ بَديئا بَديعا ، اِبتَدَأَ ما ابتَدَعَ ، وَابتَدَعَ مَا ابتَدَأَ ، وفَعَلَ ما أَرادَ وأَرادَ ما استَزادَ ، ذلِكُم اللّهُ رَبُّ العالَمينَ . ۲

۵۵۰۹.الإمام الحسين عليه السلام :لا يُدرَكُ بِالحَواسِّ ، ولا يُقاسُ بِالنّاسِ ، فَهُوَ قَريبٌ غَيرُ مُلتَصِقٍ ، وبَعيدٌ غَيرُ مُتَقَصٍّ ، يُوَحَّدُ ولا يُبَعَّضُ ، مَعروفٌ بِالآياتِ ، مَوصوفٌ بِالعَلاماتِ ، لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الكَبيرُ المُتَعالُ . ۳

1.أي : ولا هو تارك ما ينبغي خلقه فيقالَ : هلاّ تركه (هامش المصدر) .

2.التوحيد : ص ۴۵ ح ۵ ، بحار الأنوار : ج ۴ ص ۲۸۹ ح ۲۰ .

3.التوحيد : ص ۸۰ ح ۳۵ ، روضة الواعظين : ص ۴۳ وفيه «منفصل» بدل «متقصّ» وكلاهما عن عكرمة ، تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۳۳۷ ح ۶۴ عن يزيد بن رويان نحوه ، بحار الأنوار : ج ۴ ص ۲۹۷ ح ۲۴ ؛ تاريخ دمشق : ج ۱۴ ص ۱۸۳ عن عكرمة وفيه «منتقص» بدل «متقصّ» وراجع التوحيد : ص ۴۷ ح ۹ والتفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام : ص ۵۱ ح ۲۴ .

  • نام منبع :
    دانش نامه عقايد اسلامي ج7
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدى رى‏شهرى، با همکاری: رضا برنجكار، ترجمه: عبدالهادى مسعودى، مهدى مهریزى، على نقى خدایارى، محمّد مرادی و جعفر آریانی
    تعداد جلد :
    10
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1385
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 23815
صفحه از 507
پرینت  ارسال به