۴۱۵۸.امام على عليه السلامـ در نيايش ايشان كه به «دعاى كُمَيل» معروف است ـ: خدايا! من از تو درخواست مى كنم... به نور ذاتت كه هر چيزى براى آن روشن گشته است. اى نور، اى پاك، اى نخستينِ نخستين ها و اى پايانِ پايان ها!
۴۱۵۹.امام حسن عليه السلامـ آن گاه كه به ايشان گفته شد : «اى پسر پيامبر خدا! خدايت را براى من آن سان توصيف كن كه گويى من در او مى نگرم» و ايشان زمانى دراز سر به زير افكند و آن گاه سر خود را بالا آورد ـ: ستايش ، خداى راست كه براى او آغازى دانسته ، و فرجامى پايان پذير ، نيست و نه قبلى دست يافتنى دارد و نه بَعدى محدود و نه پايانى با « (حتّى) تا ».
۴۱۶۰.امام زين العابدين عليه السلامـ در دعاى خود در روز عرفه ـ: و تو خدا هستى كه جز تو خدايى نيست؛ اوّلِ پيش از هر كس و آخرِ پس از هر شماره.
۴۱۶۱.امام زين العابدين عليه السلامـ در دعاى ايشان در ستايشگرى خدا عز و جل ـ: ستايش ، از آنِ خداست كه اوّل است ، بى آن كه اوّلى پيش از او بوده باشد ، و آخِر است، بى آن كه آخرى پس از او باشد؛ آن كه ديده هاى نگرندگان از ديدن او كوتاه آمدند و اوهام وصف كنندگان از وصف او ناتوان گشتند .
۴۱۶۲.امام باقر عليه السلامـ آن گاه كه از ايشان پرسيدند : خدا از كِى بوده است؟ ـ: كِى نبوده است تا به تو بگويم كه از كِى بوده است . منزّه است آن كه هميشه بوده و همواره هست ، يگانه بى نياز است و همسر و فرزندى بر نگرفته است.
۴۱۶۳.الكافىـ به نقل از زراره ـ: به امام باقر عليه السلام گفتم : آيا خداوند بود و چيزى نبود؟
فرمود : «بله، او بود و چيزى نبود».
گفتم : پس كجا بود؟
ايشان كه تكيه داده بود، صاف نشست و فرمود : «اى زراره! سخن محال آوردى و در هنگامى كه مكان نبود، از مكان پرسيدى».