235
دانش نامه عقايد اسلامي ج5

فصل يكم: بايسته ها در شناختن صفات خدا

۱ / ۱

توصيف خداوند به آنچه خود را توصيف كرده است

۴۰۸۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آفريدگار ، جز به آنچه خود وصف كرده، توصيف نمى شود ، و چگونه توصيف شود ، آفريدگارى كه حواس از ادراك او، اوهام از رسيدن به او ، رهيافت ها[ ى ذهنى و قلبى] از تعريف كردن او و انديشه ها از احاطه بر او ناتوان اند؟!
او از وصف وصف كنندگان ، برتر است. در [عين] نزديكى، دور و در [ عين ]دورى، نزديك است. او چگونگى را پديد آورد . پس درباره او نمى توان گفت : «چگونه است؟» . و كجايى را پديد آورد . پس درباره او گفته نمى شود : «كجاست؟» . چگونگى و كجايى درباره او جارى نيستند . پس اوست يگانه بى نياز ـ همان سان كه خود را توصيف كرده است ـ و وصف كنندگان به توصيف او نمى رسند. نزاده و زاده نشده است و كسى همتاى او نيست.

۴۰۸۷.امام على عليه السلامـ در خطبه اى ، در پاسخ مردى كه به ايشان گفت : پروردگار ما را چنان توصيف كن كه گويا او را به چشم مى بينيم ـ: پس بنگر ـ اى پرسشگر ـ و هرصفت خدا كه قرآن بر آن دلالت دارد، به آن اقتدا كن و از نور هدايت آن ، روشنايى برگير و آنچه شيطان ، تو را به دانستن آن وا مى دارد ، ولى نه در قرآن بر تو واجب گشته و نه در سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه هُدا نشانى از آن هست، علم آن را به خداى سبحان واگذار ، كه نهايتِ حقّ خدا بر تو ، همان است.
و بدان كه استواران در دانش ، كسانى هستند كه اعتراف به جملگىِ آنچه از تفسير غيبِ در حجاب نمى دانند ، آنان را از نزديك شدن به سراپرده هاى آويخته در برابر غيب ها ، بى نياز ساخته است. پس ، خداى والا، اعتراف آنان را به ناتوانى از دستيابى به آنچه بِدان احاطه علمى ندارند، ثنا گفته و ژرف انديشى نكردنِ ايشان را در آنچه كاوش در نهايتِ آن را بر آنان تكليف نساخته، استوارى ناميده است. پس بر آن بسنده كن و سترگى خداى سبحان را به اندازه خِرد خود مدان كه از هلاك شدگان خواهى بود .
اوست توانايى كه هر گاه اوهام، آهنگ آن كنند كه نهايتِ توانايى او را دريابند و انديشه هاى پيراسته از رهيافت هاى وسوسه بخواهند در نهان هاى ژرف ملكوت او قرار گيرند و [ هر گاه ]دل ها شيفته او گردند تا به چگونگى اوصاف او راهى بجويند ، و [ هر گاه ] نفوذگاه هاى خِرد ، [از ظرافتْ] در جايى ـ كه توصيف ، به حقيقت آن دست نمى يابد ـ نهان گردند تا آگاهى از ذات او را فرا چنگ آورند، آنها را مى راند ، در حالى كه آنها ، روى آور به سوى خدا سبحان ، پرتگاه هاى تاريكى هاى غيوب را در مى نوردند ، و چون دست رد بر [ سينه ] آنها زده شود ، با اعتراف به اين كه با ناهنجارىِ بيراهه رفتن، نمى توان به نهايت معرفت او رسيد و گذشتن از مرزهاى شُكوه عزّت او به خاطر انديشمندانْ خطور نمى كند ، باز مى گردند .


دانش نامه عقايد اسلامي ج5
234

الفصل الأوّل : ما يجب في معرفة صفات اللّه

۱ / ۱

وَصفُهُ بِما وَصَفَ بِهِ نَفسَهُ

۴۰۸۶.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ الخالِقَ لا يوصَفُ إِلاّ بِما وَصَفَ بِهِ نَفسَهُ ، وكَيفَ يوصَفُ الخالِقُ الَّذي تَعجِزُ الحَواسُّ أن تُدرِكَهُ ، وَالأَوهامُ أَن تَنالَهُ ، وَالخَطَراتُ أن تَحُدَّهُ ، وَالأَبصارُ الإحاطَةَ بِهِ ؟! جَلَّ عَمّا يَصِفُهُ الواصِفونَ ، نَأى ۱ في قُربِهِ وقَرُبَ في نَأيِهِ، كَيَّفَ الكَيفِيَّةَ؛ فَلا يُقالُ لَهُ: كَيفَ، وأَيَّنَ الأَينَ ؛ فَلا يُقالُ لَهُ: أَينَ،وهُوَ مُنقَطِعُ الكَيفِيَّةِ فيهِ وَالأَينونِيَّةِ، فَهُوَالأَحَدُ الصَّمَدُ كَما وَصَفَ نَفسَهُ، وَالواصِفونَ لا يَبلُغونَ نَعتَهُ، لَم يَلِد ولَم يُولَد ولَم يَكُن لَهُ كُفُوا أَحَدٌ. ۲

۴۰۸۷.الإمام عليّ عليه السلامـ مِن خُطبَةٍ لَهُ في جَوابِ رَجُلٍ قالَ لَهُ : صِف لَنا رَبَّنا مِثلَما نَراهُ عِيانا ـ: فَانظُر أَيُّهَا السّائِلُ: فَما دَلَّكَ القُرآنُ عَلَيهِ مِن صِفَتِهِ فَائتَمَّ بِهِ وَاستَضِئ بِنورِ هِدايَتِهِ ، وما كَلَّفَكَ الشَّيطانُ عِلمَهُ مِمّا لَيسَ فِي الكِتابِ عَلَيكَ فَرضُهُ ، ولا في سُنَّةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وأَئِمَّةِ الهُدى أَثَرُهُ ، فَكِل عِلمَه إِلَى اللّهِ سُبحانَهُ ؛ فَإِنَّ ذلِكَ مُنتَهى حَقِّ اللّهِ عَلَيكَ .
وَاعلَم أَنَّ الرّاسِخينَ فِي العِلم هُمُ الَّذينَ أَغناهُم عَنِ اقتِحامِ السُّدَدِ المَضروبَةِ دونَ الغُيوبِ ، الإِقرارُ بِجُملَةِ ما جَهِلوا تَفسيرَهُ مِنَ الغَيبِ المَحجوبِ ، فَمَدَحَ اللّهُ ـ تَعالَى ـ اعترافَهُم بِالعَجزِ عَن تَناوُلِ ما لَم يُحيطوا بِه عِلما ، وسَمّى تَركَهُمُ التَّعَمُّقَ فيما لَم يُكَلِّفهُمُ البَحثَ عَن كُنهِهِ رُسوخا ، فَاقتَصِر عَلى ذلِكَ ، ولا تُقَدِّر عَظَمَةَ اللّهِ سُبحانَهُ عَلى قَدرِ عَقلِكَ فَتَكونَ مِنَ الهالِكينَ .
هُوَ القادِرُ الَّذي إِذَا ارتَمَتِ الأَوهامُ لِتُدرِكَ مُنقَطَعَ قُدرَتِهِ ، وحاوَلَ الفِكرُ المُبَرَّأُ مِن خَطَراتِ الوَساوِسِ أن يَقَعَ عَلَيهِ في عَميقاتِ غُيوبِ مَلَكوتِهِ ، وتَوَلَّهَتِ القُلوبُ إِلَيهِ ، لِتَجرِيَ في كَيفِيَّة صِفاتِهِ ، وغَمَضَت مَداخِلُ العُقولِ في حَيثُ لا تَبلُغُهُ الصِّفاتُ لِتَناوُلِ عِلمِ ذاتِهِ ، رَدَعَها وهِيَ تَجوبُ مَهاوِيَ سُدَفِ الغُيوبِ ، مُتَخَلِّصَةً إِلَيهِ ـ سُبحانَهُ ـ فَرَجَعَت إِذ جُبِهَت مُعتَرِفَةً بِأَنَّهُ لا يُنالُ بِجَورِ الاِعتِسافِ كُنهُ مَعرِفَتِهِ ، ولا تَخطُرُ بِبالِ أُولِي الرَّوِيّاتِ ۳ خاطِرَةٌ مِن تَقديرِ جَلالِ عِزَّتِهِ . ۴

1.نأى : بَعُد (لسان العرب : ج ۱۵ ص ۳۰۰) .

2.كفاية الأثر : ص ۱۲ عن ابن عبّاس ، كشف الغمّة : ج ۳ ص ۱۷۶ ، الكافي: ج ۱ ص ۱۳۸ ح ۳ ، التوحيد : ص ۶۱ ح ۱۸ كلّها عن الفتح بن يزيد الجرجاني عن الإمام أبي الحسن عليه السلام ، تحف العقول : ۴۸۲ عن الإمام الهادي عليه السلاموكلّها نحوه وليس في الثلاثة الأخيرة ذيله من «فهو الأحد الصمد ...»، بحار الأنوار : ج ۳۶ ص ۲۸۳ .

3.الرَّوِيَّة : التفكّر في الأمر . ورَوَّيتُ في الأمر : إذا نظرت فيه وفكّرت (الصحاح : ج ۶ ص ۲۳۶۴ «روى») .

4.نهج البلاغة : الخطبة ۹۱ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام وراجع التوحيد : ص ۵۵ ح ۱۳ .

  • نام منبع :
    دانش نامه عقايد اسلامي ج5
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدى رى‏شهرى، با همکاری: رضا برنجكار، ترجمه: عبدالهادى مسعودى، مهدى مهریزى، على نقى خدایارى، محمّد مرادی و جعفر آریانی
    تعداد جلد :
    10
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1385
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 40746
صفحه از 511
پرینت  ارسال به