۳۷۸۰.الكافىـ به نقل از احمد بن اسحاق ـ: به امام هادى عليه السلامنامه نوشتم و سؤالم را درباره ديدن [خدا] و اختلاف نظر مردم ، طرح كردم .
امام عليه السلام نوشت: «آن جا كه ميان بيننده و ديده شده ، هوايى نباشد كه [نور ]ديده از آن بگذرد ، ديدن، ممكن نيست و چون هوايى ميان بيننده و ديده شده نباشد ، ديدن درست نيست ۱ و [ اگر هوا باشد و ديده شود] ، موجب شباهت خالق و مخلوق مى شود . چون هواىِ سبب ديدن ، ميان بيننده و ديده شونده ، سببى مشترك مى شود و آن دو را در دو سوى يك واقعه قرار مى دهد ؛ زيرا سبب ها به مسبّب هاى خود متّصل اند و اين، موجب شباهت بيننده (مخلوق) به ديده شونده (خالق) مى شود .
۳۷۸۱.الكافىـ به نقل از محمّد بن عبيد ـ: به امام رضا عليه السلامنامه نوشتم و از او درباره ديدن خدا [ در قيامت] و آنچه غيرشيعه و شيعه روايت مى كنند، پرسيدم و از ايشان خواستم كه آن را برايم شرح دهد .
پس به خطّ خود نوشت: «همگان، بدون هيچ اختلافى ، اتّفاق دارند كه چون چيزى ديده شد، شناختِ به آن هم واقع مى شود . پس اگر ممكن باشد كه خدا به چشم ديده شود ، شناختى چنان حاصل آيد كه از دو حال خارج نيست : يا ايمان است و يا ايمان نيست . پس اگر آن شناخت (حسّى و بديهى) حاصل از ديدن [در قيامت، ]ايمان باشد ، شناخت [نظرى ]دنيايى ما كه حاصل استدلال و دستاورد فكر ماست ، ايمان نيست ؛ چون شناخت [بديهى و حسّى] حاصل از ديدن [در قيامت،] با شناخت [نظرى و اكتسابى] فعلى ما در دنيا متضاد است . پس در دنيا ايمان ندارند ، چون خداى عز و جل را نديده اند و اگر شناخت حاصل از ديدن [در قيامت] ايمان نباشد ، به هر حال شناخت نظرى و اين دنيايىِ ما را زايل مى كند ؛ [چون ما خدا را مجرّد و ناديدنى مى دانستيم و در قيامت، خلاف آن را مى يابيم ،] در حالى كه شناخت ما در قيامت از ميان نمى رود . پس اين، دليل بر عدم رؤيت خدا با چشم است ؛ زيرا قبول مشاهده خدا به چشم ، به اين نتيجه هاى باطل مى انجامد» .