«يا كيست كه به شما روزى دهد ، اگر او روزى اش را بازدارد ؟ [مى دانند كسى نيست] امّا آنان در گردن كشى و گريز [از حق ]لجاجت مى كنند» .
ر . ك : انفال : آيه ۲۶ ؛ نحل : آيه ۷۲ ؛ غافر : آيه ۶۴ ؛ بقره : آيه ۲۲ و ۱۷۲ ؛ جاثيه : آيه ۵ ؛ ابراهيم : آيه ۳۲ ؛ ذاريات : آيه ۵۸ .
حديث
۳۵۶۲.امام زين العابدين عليه السلام :خداى عز و جل فرمود : «پس با آن [آب] از ميوه ها روزى براى شما بيرون آورد» ؛ يعنى روزى هايى كه از زمين براى شما بيرون مى آورد . «پس براى خدا همتايانى قرار مدهيد» . يعنى ، همسان و همگنانى از بت هايى كه نه توان انديشيدن دارند و نه توان شنيدن و ديدن و هيچ كار ديگرى . «و شما مى دانيد» كه آنها توان ايجاد هيچ يك از اين نعمت هاى بزرگى را كه خداى شما ـ تبارك و تعالى ـ به شما ارزانى داشته است ، ندارند .
۳۵۶۳.امام على عليه السلام :جنينى لرزان در رَحِم مادرت بودى ، ناتوان از پاسخ گفتن و ندايى را شنيدن . سپس ، از قرارگاهت به سرايى بيرون شدى كه نه آن را ديده بودى ، نه راه هاى سودش را مى شناختى . پس چه كس به تو راه كشيدن غذا از پستان مادرت را آموخت و به گاه نياز ، جايگاه پيجويى و خواست را به تو نمايانْد؟
۳۵۶۴.امام حسين عليه السلامـ در بخشى از دعاى عرفه اش ـ: تويى كه روزى دادى . تويى كه عطا كردى .
۳۵۶۵.امام صادق عليه السلام :چه زشت است براى مرد كه هفتاد سال يا هشتاد سال در مُلك خدا بِزيد و از نعمت هاى او بخورد ، امّا خدا را آن چنان كه شايسته اوست ، نشناسد .
۳۵۶۶.بحار الأنوارـ به نقل از صحف ادريس عليه السلام ـ: اى انسان ! بنگر و تدبّر كن و بينديش و فكر كن كه آيا جز من ، روزى رسانى دارى كه روزى ات دهد؟ يا جز من منعمى دارى كه نعمتى ارزانى ات دارد؟
آيا از جايگاه تنگت در رَحِم به سوى نعمت هاى گوناگون ، بيرونت نياوردم؟ تو را از تنگنا به جايى فراخناك ، و از سختى به آسودگى ، و از تاريكى به نور درنياوردم؟ و چون ناتوانى ات را از آنچه برپايت دارد ، ديدم و نيز عجزت را از آنچه از دستت مى رود ، از سينه مادرت ، دو چشمه براى خوراك و نوشيدنى ات ، جارى ساختم كه در آن دو ، غذا و رشد توست . پس دلش را متوجّه تو كردم و مهربانى اش را به سوى تو ، تا با وجود آزارهايت براى او ، از تو ملول نگردد و با وجود آن كه در تنگنايش مى گذارى ، تو را از خود ، دور نسازد و با همه آفت هايت ، از تو نفرت نيابد و با وجود پى در پى بودن آفت ها و كثيفى هايت ، تو را پليد و ناخوش ندارد . گرسنه مى مانَد تا سيرت كند و تشنه مى مانَد تا سيرابت نمايد و بيدار مى مانَد تا تو را بخوابانَد و به سختى مى افتد تا آسوده ات نهد و رنج مى كشد تا به تو يارى دهد و خود ، كثيف مى شود تا تو تميز باشى و اگر نبود كه من ، محبّت تو را در دلش انداخته ام ، در نخستين آزارى كه از تو مى ديد ، رهايت مى كرد ، چه رسد كه تو را در همه حال ، بر خود مقدّم بدارد و هيچ گاه از انديشه تو بيرون نمى رود و اگر تو را به خودت وا مى نهادم و فراهم آوردن نيرو و مايه قوامت را به تلاش خودت مى سپردم ، خيلى زود ، مى مُردى و تباه شده ، از دست مى رفتى .
اين عادت من ، در احسان و رحمت به توست تا آن كه به سنّ رشد برسى و پس از آن به انتهاى مهلتت ، براى هر دوره از عمرت ، چيزى فراهم كردم كه كارت را به سامان درآورد ؛ رشد وجودت و آسان ساختن روزى ات كه به قدر كفايتت در طول زندگى ات به تو برسد و از آن درنگذرد ، هر چند خود را به رنج اندازى و از دستت نرود ، هر چند در طلبش كوتاهى ورزى . پس اگر مى پندارى كه خود ، روزى ات را فراهم مى آورى ، پس چرا نمى خواهى كه بسيار شود و تنگ نگردد؟
يا چرا در طلب چيزى خود را به رنج مى اندازى و به آن نمى رسى و چيزى ديگر جز آن به تو مى رسد ، بدون آن كه بدان انديشيده و يا خود را به زحمت انداخته باشى؟ يا چرا آن كس را كه از تو عاقل تر و پُركارتر است ، محروم و بى ثروت مى بينى و آن كه عقل و طلبش از تو كمتر است ، دارا و ثروتمند مى يابى؟
آيا چنين مى بينى كه تو خود ، دو مَشك آماده براى غذا و نوشيدنى ات را در سينه مادرت فراهم آوردى؟ يا تو به هنگام سلامتت ، بيمارى را بر خود مسلّط كردى و يا به گاه بيمارى ، شفا را به سوى خود كشيدى؟ آيا به پرنده نمى نگرى كه گرسنه بيرون مى آيد و با شكم پُر ، بازمى گردد؟ آيا زراعتى كاشته يا مالى گِرد آورده يا كسب و كارى دارد و يا با فكر و چاره جويى به دادوستد پرداخته است؟
بدان اى غافل كه اينها همه به تقدير من است كه در تدبيرم ، نه همتايى دارم و نه معارضى ، و هيچ از تقديرم نمى كاهد و نمى افزايد . اين از آن روست كه من ، خداى رحيم و حكيمم .