145
دانش نامه عقايد اسلامي ج2

۱۱۸۳.امام على عليه السلامـ در موضوع خصوص عبرت گرفتن از امّت هاى پيشين و هشدار به عصيانگران گردنكش ـ: پس ، از سرنوشت فرزندان اسماعيل و اسحاق و اولاد اسرائيل، عبرت بگيريد ، كه چه بسيار متناسب اند سرگذشت ها، و چه شبيه و نزديك اند داستان ها !
در سرگذشت آنان و چگونگى پراكندگى و جدايى شان از يكديگر، انديشه نماييد ، در شب هايى كه كسراها (پادشاهان عجم) و قيصرها (پادشاهان روم)، سَرور آنان بودند . آنها را از كشتزارها و درياى عراق و سبزه زار جهان ، به جاهايى راندند كه دَرْمَنه مى روييد و
بادهاى تُند مى وزيد و زندگانى ، سخت بود . پس ، آنان را درويش و مستمند و باديه نشين و چراننده شتران پشتْ ريش ، رها كردند ، در حالى كه خوارترينِ امّت ها از جهت جايگاه، و بدبخت ترينِ آنان از جهت آسايشگاه بودند .
[ آنان] به زير بار مِهترى گرد نمى آمدند كه به آن پناه برند، و به زير سايه اُلفتى نمى رفتند كه بر عزّت آن، تكيه كنند . پس با حالات نگران و دست هاى پراكنده مختلف و جمع پريشان ، در رنج و نادانى (از قبيل: زنده به گور كردن دختران و پرستيدن بت ها و دورى جستن از خويشان و حمله هاى غارتگرانه) به سر مى بردند.
پس به فرود آمدن نعمت هاى خداوند بر آنها ـ هنگامى كه بر آنان پيامبرى فرستاد و آنها را فرمانبر شريعت او گردانيد و آنان را بر دعوت او با هم مهربان ساخت ـ بنگريد كه چگونه نعمت [ و آسايش]، بال بزرگوارى خود را به روى
آنها گسترد و نهرهاى نعمت را براى آنان روان كرد و شريعت [او ]آنها را در سودهاى پُربركت خود، گرد آورد ؛ پس ، غرق نعمت او شدند و از خرّمى زندگانى، خشنود گرديدند .
زندگانى آنان ، در سايه دولتى نيرومند، برقرار شد و نيكويىِ حالشان آنان را به عزّت رسانيد و كارها برايشان در سايه دولتى استوار، آسان گرديد. پس آنان، فرمان دهنده جهانيان و حاكم اطراف زمين بودند . بر كسانى كه بر آنها تسلّط داشتند ، مسلّط شدند و بر كسانى كه فرمانده بودند ، فرمان مى راندند . نه نيزه شان مى شكست و نه سنگ سختشان خُرد مى شد (كسى نمى توانست به آنان آسيبى برساند).
آگاه باشيد! شما دست هايتان را از ريسمان طاعت رهانيديد و به وسيله حكم هاى جاهليّت ، در حصار خدا كه به اطراف شما كشيده شده بود ، رخنه كرديد .


دانش نامه عقايد اسلامي ج2
144

۱۱۸۳.عنه عليه السلامـ فِي الاِعتِبارِ بِالاُمَمِ السّابِقَةِ وتَحذيرِ العُصاةِ المُتَكَبِّرينَ ـ: اِعتَبِروا بِحالِ وُلدِ إسماعيلَ وبَني إسحاقَ وبَني إسرائيلَ عَلَيهِمُ السَّلامُ . فَما أشَدَّ اعتِدالَ الأَحوالِ ، وأقرَبَ اشتِباهَ الأَمثالِ ! تَأَمَّلوا أمرَهُم في حالِ تَشَتُّتِهِم وتَفَرُّقِهِم ، لَيالِيَ كانَتِ الأَكاسِرَةُ وَالقَياصِرَةُ أرباباً لَهُم ، يَحتازونَهُم ۱ عَن ريفِ الآفاقِ ، وبَحرِ العِراقِ ، وخُضرَةِ الدُّنيا ، إلى مَنابِتِ الشّيحِ ۲ ، ومَهافِي الرّيحِ ، ونَكَدِ ۳ المَعاشِ ، فَتَرَكوهُم عالَةً مَساكينَ إخوانَ دَبَرٍ ووَبَرٍ ۴ ، أذَلَّ الاُمَمِ داراً ، وأجدَبَهُم قَراراً ، لا يَأوونَ إلى جَناحِ دَعوَةٍ يَعتَصِمونَ بِها ، ولا إلى ظِلِّ اُلفَةٍ يَعتَمِدونَ عَلى عِزِّها ، فَالأَحوالُ مُضطَرِبَةٌ ، وَالأَيدي مُختَلِفَةٌ ، وَالكَثرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ ، في بَلاءِ أزلٍ وأطباقِ جَهلٍ ! مِن بَناتٍ مَوؤودَةٍ ، وأصنامٍ مَعبودَةٍ ، وأرحامٍ مَقطوعَةٍ ، وغاراتٍ مَشنونَةٍ .
فَانظُروا إلى مَواقِعِ نِعَمِ اللّهِ عَلَيهِم حينَ بَعَثَ إلَيهِم رَسولاً ـ فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طاعَتَهُم ، وجَمَعَ عَلى دَعوَتِهِ اُلفَتَهُم ـ كَيفَ نَشَرَتِ النِّعمَةُ عَلَيهِم جَناحَ كَرامَتِها ، وأسالَت لَهُم
جَداوِلَ نَعيمِها ، وَالتَفَّتِ المِلَّةُ بِهِم في عَوائِدِ بَرَكَتِها ، فَأَصبَحوا في نِعمَتِها غَرِقينَ ، وفي خُضرَةِ عَيشِها فَكِهينَ .
قَد تَرَبَّعَتِ الاُمورُ بِهِم في ظِلِّ سُلطانٍ قاهِرٍ ، وآوَتهُمُ الحالُ إلى كَنَفِ عِزٍّ غالِبٍ ، وتَعَطَّفَتِ الاُمورُ عَلَيهِم في ذُرى ۵ مُلكٍ ثابِتٍ . فَهُم حُكّامٌ عَلَى العالَمينَ ، ومُلوكٌ في أطرافِ الأَرَضينَ . يَملِكونَ الاُمورَ عَلى مَن كانَ يَملِكُها عَلَيهِم ، ويُمضونَ الأَحكامَ فيمَن كانَ يُمضيها فيهِم ! لا تُغمَزُ ۶ لَهُم قَناةٌ ، ولا تُقرَعُ لَهُم صَفاةٌ ۷ ألا وإنَّكُم قَد نَفَضتُم أيدِيَكُم مِن حَبلِ الطّاعَةِ ، وثَلَمتُم حِصنَ اللّهِ المَضروبَ عَلَيكُم ، بِأَحكامِ الجاهِلِيَّةِ. ۸

1.الحَوز : السير الشديد والرّويد ، وقيل : الحوز والحيز : السوق الليّن (لسان العرب : ج ۵ ص ۳۳۹) .

2.نبات سهلي يتّخذ من بعضه المكانس ، وهو من الأمرار ، له رائحة طيّبة وطعم مر (لسان العرب : ج ۲ ص ۵۰۲) .

3.عيش نكِدٌ : أي قليل عَسِرٌ (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۸۳۱) .

4.وبر الرجل : تشرّد فصار مع الوبر [ حيوان] في التوحّش (لسان العرب : ج ۵ ص ۲۷۲) .

5.الذُّرى : جمع ذروة : وهي أعلى سنام البعير (لسان العرب : ج ۱۴ ص ۲۸۴) .

6.يكنى عن العزيز الذي لا يضام فيقال : لا يغمز له قناة ؛ أي هو صلب والقناة إذا لم تلن في يد الغامز كانت أبعد عن الحطم والكسر (شرح نهج البلاغة : ج ۱۳ ص ۱۷۹) .

7.لا تقرع لهم صفاة : أي لا ينالهم أحد بسوء (النهاية : ج ۳ ص ۴۱) .

8.نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۴۷۳ ح ۳۷ .

  • نام منبع :
    دانش نامه عقايد اسلامي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدى رى‏شهرى، با همکاری: رضا برنجكار، ترجمه: عبدالهادى مسعودى، مهدى مهریزى، على نقى خدایارى، محمّد مرادی و جعفر آریانی
    تعداد جلد :
    10
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1385
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 70360
صفحه از 618
پرینت  ارسال به