۱۶۵۴.صحيح البخارى از زيد بن وهب :از ربذه عبور مى كردم كه نزد ابوذر رفتم . به او گفتم: «چه سبب شد كه به اين جا درآيى؟» گفت : «در شام بودم كه با معاويه بر سر اين آيه اختلافم افتاد : «كسانى كه زر و سيم اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نكنند . . .» . معاويه گفت: اين آيه درباره اهل كتاب نازل شده است . من گفتم: هم درباره ما است و هم اهل كتاب . در اين باب ، ميان من و او بحث درگرفت . سپس وى به عثمان نامه نوشت و از من گله كرد . عثمان به من نوشت تا به مدينه روم . من رفتم . مردم چندان پيرامون من گرد آمدند كه گويى پيش از آن ، مرا نديده بودند . اين را به عثمان يادآورى كردم . گفت: اگر خواهى به گوشه اى روى ، جايى نزديك باش . و همين مرا به اين منزل آورد!
۱۶۵۵.تفسير قمى :عثمان بن عفان به كعب الاحبار نگريست و به وى گفت: «اى ابواسحاق! نظرت چيست درباره كسى كه زكات واجب مالش را پرداخته ؛ آيا باز هم وظيفه اى دارد؟» گفت: «نه! حتّى اگر خشتى از طلا و خشتى ديگر از نقره داشته باشد ، چيزى بر وى واجب نيست» . ابوذر عصاى خود را برافراشت و بر سر كعب زد و به وى گفت: «اى زاده يهودى كافر! تو را چه رسد كه درباره احكام مسلمانان نظر دهى؟ سخن خداى راست تر از سخن تو است كه فرمود : «آنان كه زر و سيم اندوزند و در راه خدا انفاق نكنند ، به عذابى دردناك مژده شان ده!» » .
۱۶۵۶.مروج الذهبـ در باب آن چه ميان عثمان و ابوذر گذشت ـ: و از آن جمله ، كارى بود كه با ابوذر شد ؛ از اين قرار كه روزى وى در مجلس عثمان حاضر بود . عثمان [به حاضران] گفت: «به رأى شما ، اگر كسى زكات مالش را داده باشد ، آيا باز حقى بر گردن او است؟» كعب گفت: «نه! اى اميرالمؤمنين» . ابوذر به سينه او كوبيد و گفت: «دروغ مى گويى اى يهودى زاده!» سپس اين آيه را تلاوت كرد: «نيكى آن نيست كه روى هاى خود را به سوى شرق و غرب بگردانيد ؛ . . .» .