۱۸۷۴.مسند ابن حنبل از جابر :رسول خدا و يارانش بر زنى گذشتند . وى براى ايشان گوسفندى ذبح كرد و غذايى فراهم ساخت . چون پيامبر بازگشت ، آن زن گفت: «اى رسول خدا! براى شما غذايى فراهم آورده ايم ؛ درون آييد و بخوريد» . رسول خدا و يارانش داخل شدند . آنان لب به غذا نگشودند تا پيامبر آغاز فرمود . پيامبر لقمه اى برگرفت ، ليكن نتوانست آن را فرو برَد ؛ سپس فرمود: «اين گوسفند به رضايت صاحب آن ذبح نشده است» . آن زن گفت : «اى پيامبر خدا! ما از خاندان سعد بن معاذ پروا نداريم و آنان نيز از ما پروا ندارند ؛ ما از مال ايشان برمى گيريم و آنان هم از مال ما برمى گيرند» .
۱۸۷۵.شُعب الايمان از ثابت و عبدالوهاب بن ابى حفص :داوود عليه السلامروزه دار بود . به هنگام افطار ، برايش شير آوردند . فرمود: «اين شير را از كجا آورده ايد؟» گفتند: «از گوسفند خود» . فرمود: «بهاى آن چگونه فراهم شده است؟» گفتند: «اى پيامبر خدا! چرا از چگونگى اش مى پرسى؟» فرمود: «ما پيامبران فرمان يافته ايم كه مال حلال خوريم و كار نيك انجام دهيم» .
۱۸۷۶.المستدرك على الصحيحين از ضمرة بن حبيب از ام عبداللّه خواهر شداد بن اوس :پس از روزى دراز و بس سوزان ، وى ظرف شيرى براى افطار پيامبر فرستاد . ايشان ظرف را به وى بازگرداند كه: «اين شير را از كجا آورده اى؟» گفت: «از گوسفند خويش» . فرمود : «اين گوسفند را از كجا آورده اى؟» گفت: «از مال خود خريده ام» . سپس ايشان شير را آشاميد .
فرداى آن روز ، امّ عبداللّه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت: «اى رسول خدا! از گرمى هوا و درازى روز ، دلم بر شما بسوخت و آن شير را برايتان فرستادم ؛ اما شما آن را همراه پيكى بازگردانديد!؟» رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «پيامبران فرمان يافته اند كه جز حلال نخورند و جز كار نيك انجام ندهند» .